میگُفت...

بهش میگفتم تو مُخمی...فک میکرد منظورم اینه ک خیلی رو مُخی...

یِ روز واسش توضیح دادم گفتم ببین وقتی میگم تو مُخَمی ینی همش دارم بِت فک میکنم...ینی همه جا هستی...نمیدونم فهمید یا نع اینکه اون اولین کسی بود که تونستم اولین بار با مُخ دوسِش داشته باشم...

بِهم میگفت میدونی جات کجاست دیگه؟؟؟...بهش میگفتم حالا میشه یِ حدسایی زد{خنده}...میگفت جات وسَطِ وسَطِشه...بعدشم یِ ایموجی قلب میفرستاد...گفتم عاخه میدونی چیه بضی وختا یادم میره...میگفت هر وقت یادت رفت بگو یادآوری کنم...

فک کنم الان دیگه یادم رفته...قرار بود یادآوری کُنیاااااا...

من هنوزم منتظرم اون چراغ کوچیکِ سبزِ کنارِ گوشیم ،چشمک بزنه...تو باشیُ بگی همین الان یهو دلم براااات...ُ بگی جام کجاااااس!...

یادت باشه هنوزم منتظرم...