ویرگول
ورودثبت نام
جواد محمدی
جواد محمدییک چندپتانسیلی کنجکاو که در تلاشه با کسب و نشر آگاهی، دنیا رو به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنه.
جواد محمدی
جواد محمدی
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

و ما محکومیم به ادامه دادن

یه وقتایی هست که روزگار یه سری اتفاقات و حوادثی رو پشت سر هم رقم می‌زنه که پیش خودت گمون می‌کنی این دیگه تهشه و بدتر از این نمی‌شه! یا به قول معروف بالاتر از سیاهی رنگی نیست! اما یه روز وسط یه طوفان مهیب تازه به خودت میای و می‌بینی که نه، انگاری اون بلای قبلی ته داستان نبوده و ماجرا به جاهای ناجورتری هم می‌تونه ختم شه. اونجاست که به خودت میای و ‌می‌بینی که چقدر نمی‌دونی و چقدر ساده‌لوحانه است اگه بخوای بازم پیش‌بینی کنی که بالاخره تهش چی می‌شه.
با همۀ این‌ها اما تو میانۀ هیاهو می‌فهمی که ما محکومیم به ادامه دادن؛ چرخ روزگار باز هم می‌چرخه و روزای خوب و بد دوباره پشت سر هم میان و می‌رن. و اما تو، تا زمانی که تو این دنیا حضور داری، ناگزیری به ادامه دادن ادامه بدی.

به قول چارلی چاپلین، شاید زندگی اون جشنی نباشه که انتظار داشتیم بهش دعوت بشیم، اما حالا که اینجاییم بیا تا می‌تونیم زیبا برقصیم!

درود. اگه متن بالا رو تا انتها خوندی و رسیدی اینجا خوشحالم؛ چون ممکنه تو نگاه اول یه گنگی و ابهام خاصی تو اون نوشته باشه که از خودت بپرسی این بابا داره راجع به چی صحبت می‌کنه و اصلاً‌ موضوع چیه؟ بعضیا هم که کم‌تحمل‌ترن همون وسط نوشته نرسیده رها می‌کنن و می‌رن. اما برای تو دوست صبور و کنجکاوم که تا اینجا اومدی می‌خوام بگم ماجرای این نوشته چیه.
امشب (شب نگارش این متن که با روز انتشارش فرق می‌کنه) یه جلسه‌ای رو شرکت کردم به دعوت دوست عزیزم زیبا جان. تقریباً اواخر گفتگو بود که زیبا یه تمرین بهمون داد و نوشته‌ای که خوندی خروجی اون تمرین بود. حالا خود تمرین از چه قرار بود؟
«فرض کن سی چهل سال از امروز گذشته و تو نوه‌دار شدی و می‌خوای واسه نوه‌جونت تعریف کنی که چی شد و چطوری شد که از اون ایام سخت و پرابهام و عجیب و غریب ایران که شامل انواع و اقسام بلایا به‌خصوص جنگ بود، جون سالم به در بردی و به اینجا رسیدی؟»

البته زمان تمرین کوتاه و مختصر بود و همچنین زیبا یه آهنگ گذاشت که گفت موسیقی پس‌زمینۀ یه فیلم هست و همین باعث شد که نوشتۀ‌ من هم یکمی دراماتیک شه و تو همون حال‌وهوا به رشتۀ تحریر در بیاد. از طرفی برای این که از درصد خلوص نوشته‌م کم نشه تقریباً همۀ چیزایی که رو کاغذ نوشتم تو جلسه و موقع تمرین رو اینجا تایپ کردم.
خلاصه که امیدوارم خوندن این مطلب، چیزی به تو اضافه کرده باشه.
اگه دوست داشتی تو هم در راستای تمرینی که گفته شد بنویس که چجوری داری این روزا رو می‌گذرونی؟ با چه دغدغه‌ای؟ چه امیدی؟ با توسل به چه معنایی؟

به‌سلامتی ما که محکومیم به ادامه دادن....

تاب آوریامیدمعناتمرین نویسندگیانگیزه
۱۴
۲
جواد محمدی
جواد محمدی
یک چندپتانسیلی کنجکاو که در تلاشه با کسب و نشر آگاهی، دنیا رو به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل کنه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید