زیبا مغربی·۱۶ روز پیشایرما خوشگلهپری غرق دنیای خودش بود اما این بار بعد از فالی که به حافظ زده بود، فکرش پیش دنیای عشق و نفرت مانده بود. به پیروزی نفرت فکر کرده بود و اینکه…
زیبا مغربی·۱۷ روز پیشپری هاتر و استاد جادوگرپری روزهای بدی را میگذراند. خسته بود و دلش میخواست به دنیای داستان پناهنده شود، دلش می خواست مثل خرسهای قطب شمال برود توی یک غار عمیق و…
زیبا مغربی·۲۱ روز پیشزندگی بدون جادوی پری هاترپری داستان ما، یک آدمیزاد بود با نام پری که از قضا بزرگسال هم بود اما گویی همچنان در دوره کودکی خودش مانده بود. زندگی سوت و کور پری چنان به…
زیبا مغربی·۲۲ روز پیشما اینجا داریم میمیریمراستش کسی که این را نوشته، خودش حالا مرده است. ما داریم اینجا میمیریم نام یک کتاب است. امشب تمامش کردم نوشتهٔ مریم حسینیان که فکر کنم بهار…
زیبا مغربی·۲۳ روز پیشهرکس یک جور فریاد میکشد!بله من اینطور فکر میکنم که هرکدام از ما یک جور فریاد میکشیم، برخیهایمان واقعا فریاد درونیمان را به شکل فریاد بیرونی درمیآوریم و برخی د…
زیبا مغربی·۱ ماه پیشروزگار بهت| ۰۲دیماه| چهارشنبهاز خواب بیدار میشوم و از پنجره که آسمان آبی روشن را میبینم دلم میگیرد. هوا خوب است و عصری کمی باران میزند اما من دلم یک…
زیبا مغربی·۱ ماه پیشروزگار بهت| ۰۱توان رویارویی با واقعیات را ندارم.سرم را به چیزهای بیهوده گرم میکنم، روبهروی آینه میایستم و رژ قرمزم را میزنم و به چهره ناآشنایم در آین…
زیبا مغربی·۱ ماه پیشخوبی؟حال ما خوب است، اما تو باور نکن.نمیدانم چه بنویسم؟ اما میدانم باید بنویسم. نوشتن شکلی از زندگی است، شکلی از مقاومت در برابر مرگ و من هموا…
زیبا مغربی·۲ ماه پیشدوست ندارم انجامش دهم!!!امروز که داشتم طبق معمول مینوشتم به جملهای رسیدم که دلم نمیخواهد یکسری کارها را انجام دهم و بعد به این فکر کردم این همه روش برای اولویت…