ویرگول
ورودثبت نام
جویان باقری
جویان باقریجویان ینی جستجوگر... هر چیز که در جستن آنی، آنی
جویان باقری
جویان باقری
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ روز پیش

چرا هرچی حالم بدتره کارم بهتره؟ کشف سی سالگی

داشتم به این فکر می‌کردم که من هرموقع حالم بد میشه، همه‌ی کار و برنامه‌هام رو تعطیل می‌‌کردم و می‌رفتم تو حال‌بدی.

امروز، حالم از اتفاقی که دیشب افتاده بود خیلی بد بود. وجودم سرشار از دلخوری و کینه و خشم بود. و به محض اینکه چشمم رو باز کردم از خواب، تمام اتفاقات دیشب مرور شد.

و اینطوری بود که هر فعالیتی می‌کردم، همچنان این احساسات در درونم در جریان بود و اصلا حواسم ازشون قابل پرت شدن نبود.

بعد فکر کردم گفتم من که در هر صورت این احساسات درونم جریان داره، خب چرا برم سریال ببینم؟ یا بیوفتم؟ با همین احساسات فعالیتِ ضروری و ارزشمند امروزم رو انجام بدم. با همین حالِ بد. با بی حوصلگی. با اعصاب خراب.

آره... عذاب آوره کار کردن وقتی بی حوصله‌ترین هستی...

بعد شروع کردم به ادیت اپیزود ۴ از فصل علم عادت‌های پادکست «پروژه جویان»

ادیت کردم ادیت کردم ادیت کردم... تا اینکه یهو احساس کردم « چی؟ مودم بالاتر اومده». یکم از فشار کم شده.

داشتم این رو تجربه می‌کردم که یهو این Text یاس اومد بالا 🤔

هرچی حالم بدتره، کارم بهتره...

و بعدش به این فکر کردم که هر زمان حالم بد بوده، ولی با هزار زحمت و سختی، رفتم سراغ انجام اون کاری که برام ارزشمند بوده، بعد از مدت بسیار کوتاهی، حالم واقعا بهتر شده و اصن فشار کمتر شده برام.

اگه در زمینه دوپامین مطالعه داشته بوده باشی، میدونی که این حس خوب برای دوپامینه.

بعد داشتم فکر می‌کردم همیشه حالم بد بوده، و بهش بها دادم، و اینطور شده که مدت قابل توجهی همینطوری افتادم به اصطلاح و اون حالِ بد من رو از کارکرد انداخته.

به این فکر کردم که اگر به عنوان یه مانیفست، هر زمان که حالم بده، مخصوصا برم سراغ انجام کاری که اصلا حالش نیست و سخته برام، خیلی سریع‌تر و راحت‌تر به اصطلاح Move On می‌کنم از اون حال بد.

در ادامه یاد قصه‌ی موبونیوز(مهدی شجاری) افتادم. که تو پادکست می‌گفت «من شکست عاطفی سختی خوردم. حالم خیلی بد بود. دلم می‌خواست اینقد یادش نیوفتم. اینطور شد که موبونیوز رو شروع کردم.» و سالها بعد شد یکی از دو اینفلوئنسر اول ایران تو حوزه تکنولوژی و کلی پول به جیب زد.

من تمام این سال‌ها، در دوره‌های طولانی افسردگیم، از کارکرد خودم رو انداختم. و نشستم افسردگی کردم.

آره حواسم هست که افسردگی از یه حدی بیشتر، آدم رو از کار میندازه و زمین‌گیر میشه.

ولی خب اگر این مدلی فکر می‌کردم، چه بسا یه سری از اون دوره‌ها اصلا به افسردگی ختم نمیشد و زودتر از این‌ها به داد خودم می‌رسیدم.

🧩 جمع‌بندی نهایی

  • دفعه بعدی که مودت پایین اومد؛ بی حوصله شدی؛ انرژیت پایین بود؛ این حرکت رو تست کن. ببین چه خروجی‌ای می‌گیری.

  • بشین حساب کن اگر اغلب زمان‌هایی که مودت پایین بوده، به کار ارزشمندی می‌پرداختی، الان وضعیت مالیت، طبقه اجتماعیت و دستاورد‌هات چقدر متفاوت از الان بود؟ 🤯

افسردگیرهایی از افسردگیتوسعه فردیاحساس افسردگیروانشناسی
۶
۷
جویان باقری
جویان باقری
جویان ینی جستجوگر... هر چیز که در جستن آنی، آنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید