برای تویی که مثل من سردرگمی درمورد اینکه چه شغلی انتخاب کنی، به کدوم مسیر بری یا حتی از مسیری که اومدی پشیمونی و دوست داری بری به جایی که فکر میکنی علاقهات هست و بهش تعلق داری
توی این نوشته میخوایم باهم یکسری همفکری کنیم و صحبت کنیم ببینیم الان باید چیکار کنیم؟ اصلا درسته که ما همچین فکری رو میکنیم؟
ببین بزار آب پاکی رو همین اولش روی دستت بریزم، توی هیچ شغلی قرار نیست همش بهت خوش بگذره!
یعنی ما معمولا قسمتهای خاصی از یک شغل رو دوست داریم، مثلا من خودم به عنوان دانشجوی روانشناسی (شاید روانشناس آینده)، نوشتن، سخنرانی کردن، ارائه دادن و تاثیرگذاری رو دوست دارم
اما اینکه یه نفر بیاد بشینه جلوم و یکساعت سره اینکه صبح پارتنرش چرا بجای اینکه بشقابو بزاره توی ماشین گذاشته تو سینک گریه کنه و جوهر زندگی رو از روحم بکشه بیرون رو واقعا دوست ندارم!
خیلیا هم هستن که اصلا دوست دارن این صحبتارو و کلا از بودن در روابط انسانی لذت میبرن و شارژ میشن
من شخصاً اینجوریم که باید تنها باشم تا شارژ بشم تا بتونم روابط انسانی داشته باشم 😅
پس ببین درمورد یک شغل ما قرار نیست همه جنبههاش رو دوست داشته باشیم شاید منم مجبور شم برای اینکه بتونم شکمه خودم و خونوادم رو سیر نگهدارم بشینم نالههای یکی دیگرم گوش بدم!
خب حالا که قرار نیست همهی جوانب یک شغل رو دوست داشته باشیم پس باید به چه چیزایی درمورد انتخاب مسیر شغلی دقت کنیم؟ حالا که قرار نیست دوستش داشته باشیم اصلا مهمه که دقت کنیم؟
بله عزیزم مهمه! هدف ما این هست که شغلی رو انتخاب کنیم که (بیشتر) جوانبش رو دوست داشته باشیم یعنی یجورایی مثبتاش به منفیاش بچربه!
الان سوال پیش میاد تکلیف منی که اصلا نمیدونم چیو دوس دارم و چیو دوس ندارم چیه؟ یا اصلا من یچیزو فکر میکنم دوست دارم اما مطمئن نیستم باید چیکار کنم؟
جواب فقط و فقط یک چیزه عزیزم، امتحان کردن!
بزار از خودم برات یه مثال بزنم، ببین من شخصا عاشق رانندگی و موسیقی و جاده توی شبم، بخاطر همین خیلی دوست داشتم راننده تریلی بشم، یه تایمی رفتم به عنوان شاگرد پیش یه راننده قدیمی که بیست سال کارش این بود کار کردم، دو هفته بیشتر دووم نیاوردم!
ماشین خراب میشد، روغنی میشدم، کم میخوابیدم، توی ترمینال بار کلی معطل میشدیم، گرم بود، سرد بود! اصلا نگم برات! اما میدونی چیه؟ الان دیگه پشیمونی ندارم! میدونم آقا من رانندگی رو دوست دارم، پایه دو هم گرفتم شاید پایه یک هم بگیرم اما این هیچوقت قرار نیست شغل من بشه
خب حالا که بحث علاقه رو باهم حل کردیم بیا تا درمورد موارد مهم دیگه صحبت کنیم، استعداد و مهارت
ببین استعداد یعنی اینکه چقدر تو نسبت به بقیه یک مورد بخصوص رو زودتر یاد میگیری، مثلا منو پشت هرچیزی بشونی دودیقهای میتونم برات استارتش بزنم و یا یه گوشی جدید که میگیرم میرم تو تنظیمات و زود همه چیو میفهمم کجاست و باهاش اخت میگیرم، خلاصه من استعداد ور رفتن بالایی دارم 😅 حالا روانشناسا بهش میگن انطباق پذیری یا انعطاف پذیری، مفهوم بود؟ اگه نبود تو کامنتا بگو کامل برات توضیح بدم 👇🏻
ببین بالاخره تو تا الان چندسال زندگی کردی، مثل قارچ که رشد نکردی، یکسری تجارب بدست آوردی حالا خواسته یا ناخواسته یکسری چیزها یادگرفتی و توی یکسری موارد مهارت داری، مثلا من خودم بچه که بودم از کلاس زبان متنفر بودم اما به زور مامانم میرفتم کلاس، الان مهارت زبان دارم (از همینجا دست مامانم رو میبوسم بابت اینکه منو با لگد میفرستاد کلاس زبان) ببین مهارت یعنی یچیزی که الان داری اما شاید بهش علاقه نداری یا حتی ازش آگاه نیستی، اگه نمیدونی مهارتهات چیان بهترین کار اینه که از آدمای نزدیک زندگیت بپرسی، از مامان، بابا، خواهر، برادر، رفیق، بخواه که برات یه لیست ۵تایی از کارایی که فکر میکنن توش خوبی بنویسن
من اینو از خواهرم و پارتنرم خواستم جفتشون نوشتن خیلی خسیسی! 🤣
اما خب این یچیزو درمورد من میرسونه، اینکه من ممکنه پولامو خوب مدیریت کنم، سرمایهگذاری کنم و کلا حواسم به دخل و خرجم باشه، اینم خودش یه مهارته مهمه بالاخره! گرفتی چی شد؟ یعنی شاید دقیق برات ننویسن که «شما در نگهداری از اموال خود بسیار دقت به خرج میدهید» بگن خسیسی 💁🏻 تویی که باید ببینی ممکنه پشت تعریفها و حتی نقدهاشون چی خوابیده باشه
علاقه + مهارت + استعداد = مسیر شغلی خفن!
میدونی چرا درآمد رو آخرش نوشتم؟ چون آخرین چیزیه که باید بهش فکر بکنی، تو الان استعداد، مهارت و علاقهات رو کشف کردی، الان مثلا رسیدی به سه تا شغل حالا منطق میگه از بین اونا باید بری بسمت اونی که بیشترین درآمد رو داره چون توی موارد دیگه شخصیتت رو ارضا میکنه پس بهتره شکمتم سیر نگه داره 💁🏻
من کسرام یه آدم معمولی با آرزوهای معمولی، بعضی وقتام میام اینجا از چیزایی که خودم درگیرشم و دنبال حل کردنشونم واسه بقیه میگم اگه دوست داشتی لایک کن و دنبالم کن ❤️