

نظرم عوض شد (Changing My Mind)، آخرین جستار جولین بارنز (Julian Barnes)، نویسندهی محبوب من است که بهتازگی با ترجمهی میثم محمدامینی توسط نشر نو منتشر شده است.
بارنز در این جستار، بار دیگر سراغ یکی از دغدغههای همیشگیاش رفته: زمان و تأثیر آن بر پدیدارها.
این گذشتِ زمان چه چیزهایی را تغییر میدهد؟
ما نظرمان را عوض میکنیم، یا این نظرها هستند که ما را تغییر میدهند؟ زمان چه بر سر حافظه و خاطره میآورد؟ همان جولین بارنزی که در حس یک پایان (The Sense of an Ending) مینویسد:
«چه کسی گفته بود خاطره آن چیزی است که فکر میکردیم از یاد بردهایم؟ و باید برایمان روشن باشد که زمان در حکم تثبیتکننده عمل نمیکند، بلکه بیشتر حالتی حلال دارد.»
او در این کتاب، از تأثیر مرور زمان بر سیاست و عقاید سیاسی میگوید و در دو بخش درخشان، دربارهی کلمات و کتابها مینویسد. بارنز ــ نه بهعنوان نویسنده، بلکه به تعبیر خودش، بهعنوان یک پیرمرد غرغروی بریتانیایی ــ از دگردیسی زبان انگلیسی شکایت میکند و از نویسندگانی میگوید که در جوانی دوستشان نداشته و حالا، در میانسالی، ارزش آثارشان را از نو کشف کرده است.
راستش، من بارنز را پیش از آنکه به عنوان نویسنده دوست داشته باشم، به عنوان یک متفکر ستایش میکنم. بهجز رمانهای درخشانی مثل الیزابت فینچ (Elizabeth Finch) و فقط یک داستان (The Only Story)، جستارهایش هم شگفتانگیزند.
اگر کتاب سطوح زندگی (Levels of Life) را — که در فارسی با عنوان عکاسی، بالونسوار، عشق و اندوه ترجمه شده — خوانده باشید، منظورم را بهتر میفهمید.
در نهایت، جولین بارنز یکی از مهمترین نویسندگان معاصر بریتانیاست که به لطف مترجمان خوشسلیقهی ایرانی، در سالهای اخیر جایگاه درخور خود را میان خوانندگان فارسیزبان پیدا کرده است.
و نظر من هیچوقت عوض نخواهد شد:
تا همیشه عاشق جولین بارنز میمانم.

---
#جولین_بارنز #کتاب #نقد_کتاب #جستار #ادبیات #کتابخوانی #ElizabethFinch #JulianBarnes #ChangingMyMind #Literature #EnglishLiterature #review
#BritishLiterature