آدرنالین مُفت

گذروندن دوران جوانی توی ایران با وجود همه سختی هاش یه خوبی داره، اونم اینه که آدرنالین اینجا مفته! یه جوان خارجی برای این که دو تا دونه آدرنالین توی خونِش ریخته شه باید کلی هزینه کنه. یا باید بره بین دو تا کوه بندبازی کنه، یا بره دریایی جایی جت اسکی سوار شه، یا فراری باباشو دو در کنه بزنه تو اتوبان سیصد تا بره. یعنی زندگی روزمره برای اون بدبخت بیچاره ها هیچ هیجانی نداره، همش یه زندگی یکنواخت و مسخرست. واسه همین مجبورن یه عالم خرج کنن تا یه هیجانی داشته باشن.

اما حالا یه جوان ایرانی چطور؟ جوان ایرانی از وقتی مجری رادیو بهش میگه: «جوان ایرانی، سلام!» تا اون موقع که اینترنتو قطع می‌کنه و توی رختخوابش اینور اونور میشه تا خوابش ببره، فوج فوج آدرنالین توی سیستم گردش خونش جریان داره.

یکی دو روزی بود به جز افزایش قیمت دلار تو جریان سایر اخبار نبودم، امروز حدود یه ربع توییتای ملت رو خوندم و ما حصل این یکی دو روز که عقب مونده بودم اینا بود:

  • آتش زدن کنسولگری ایران در بصره
  • حمله موشکی سپاه به کردستان عراق
  • تیراندازی در اطراف دفتر ریاست جمهوری (دلار بلافاصله دویست تومن رفت روش!)
  • زلزله در سیستان و بلوچستان
  • تجاوز پنج نماینده شورای شهر بابل به اون یکی نماینده


مگه یه جوان از زندگیش چی می‌خواد دیگه؟! همینطوری بشینی فقط اخبار بخونی از خوف سکته میزنی، هیچ نیازی به هزینه های جانبی نیست.

البته همه چیز انقدر ساده نیست. اخبار بعد چند وقت تکراری می‌شن. مثلا وقتی دیگه بالا رفتن دلار عادی میشه، سریع یه خبر جایگزین میاد و ریالو این بار با افغانی مقایسه می‌کنه تا خوب زجرکش شی (تو خارج به این منظور شیب ترن هوایی رو زیاد میکنن).

این آدرنالین مفتی فقط یه بدی داره. متاسفانه یه اقلیت هشتاد نود درصدی دوست ندارن که آدرنالینشون بزنه بالا و ترجیح میدن یه زندگی خیلی آروم داشته باشن. این جماعت برای اینکه به آرامش برسن، باید مثل یه جوان آدرنالین دوست غربی کلی هزینه و تلاش کنند. اگه کاری داشته باشند، هر روز صبح تا شب باید کار کنند و شب تا صبح بی هوش بشن تا حقوق زیر صد دلاری بگیرن. باید با افسردگی های بیچاره کننده دست و پنجه نرم کنند. باید به نفسشون غلبه کنند تا یه وقت چیزی که دوست دارن رو نخرن، چون که دیگه تا آخر ماه پول کرایه ماشین هم ندارند. جوان آرامش دوست نمی‌تونه برنامه ریزی کنه؛ چون که با برنامه امروزش بیست ماه بعد می‌تونه ماشین بخره و با برنامه هفته بعدش چهل ماه بعد. جوان آرام هیچ آینده ای برای خودش نمی‌بینه. مثل یه گمشده وسط دریا دست و پا می‌زنه؛ هر چند ساعتی یکبار دستش بند میشه به یه تیکه چوب، یه امید واهی سراغش میاد و دوباره آب شور دریای بیکران اونو به خودش میاره که هیچی قرار نیست درست شه.

اگه یه روز قرار باشه مخترع شم، یه دستگاه دو کاره میسازم. یه دستگاه که از یه طرف آدرنالین بکشه بیرون و از طرف دیگه آدرنالینو وارد خون کنه. آدرنالین اینجا مفته ولی اونور آب خیلی مشتری داره. اینجوری حتما پولدار میشم؛ شاید منم تونستم یه خودروی لوکس بخرم... یه ماشین چهل میلیونی!

پی نوشت
تکذیب شده که شده! من آدرنالینمو از تو جوب درنیاوردم که!


آدرنالین مفت!
آدرنالین مفت!


مطلب قبلیم:

http://vrgl.ir/pxBaZ