
امشب یهو یاد یه خاطره ی باحال افتادم که دلم نیومد با شما به اشتراک نزارم!
کلا من آدمی نیستم که اهل تقلب باشه(مخصوصا الان که متنفرم از این کار?)، اگه اندک تقلبی هم کردم مال دوران جاهلیت بوده!!?
اما امشب میخوام یکی از اون باحالاشو (البته برا خودم☹️(شاید برای شما اصلا هم باحال نباشه !))براتون تعریف کنم?
یادم میادکلاس نهم که بودیم(دوره راهنمایی بهترین دوران زندگیم بود(البته الان بهش نمیگن راهنمایی?))یه روز قرار بود معلم آمادگی دفاعیمون اَزمون امتحان بگیره.
از اونجایی هم که ما حتی لای کتابم باز نکرده بودیم تصمیم گرفتیم سفید بدیم!
وقتی معلم اومد بعد از مقداری التماس برای لغو امتحان و همانا نپذیرفتن این خواسته ،خواستار آماده ساختن برگه های سفید جهت نوشتن سوالات امتحان شد!
ما هم خنده ای ریز کرده و برگه ها را آماده ساختیم!!
(بریم تو محاوره ای خودمون?)
خلاصه معلم هم شروع کرد به گفتن سوالات؛ ما هم نوشتیم...
بعد از اتمام سوالات همه شروع کردن ادای نوشتن رو در آوردن و هیچکس واقعنی هیچی نمینوشت.
معلم هم که زیر چشمی مارو زیر نظر داشت متوجه این توطئه شد!!??⚔️
بعد از گذشت دو سه دقیقه با لحنی جدی و صدای کلفت گفت :«ورقه هاتونو بزارید زیر میز و کتاباتونو فقط ۵ دقیقه!فقط ۵ دقیقه باز کنید و بخونید و بعد بقیه امتحانتونو بدید!!»
آقا ما هم خوشحال کتابارو باز کردیم و شروع کردیم جواب سوالاتو خوندن...
حالا مشکل قضیه اینجا بود که ما از فرط استرس زیاد هیچی نمی فهمیدیم ونمیتونستیم حفظ کنیم برای همینم شروع کردیم به نوشتن تقلب!!!!!??
تا دقیقه آخر مینوشتیم تا اینکه معلم گفت وقت تمومه
ولی من هنوز داشتم مینوشتم که معلم اومد کتابمو گرفت و گفت:« دخترم گفتم که وقت تمومه»(و تقلب های من در آن گنجینه ی با ارزش جا ماند??)
خلاصه برگه ها رو برداشتیم و شروع کردیم به خالی کردن هرچی یادگرفته بودیم...
من که تو جواب یکی دو سوال مونده بودم از بغل دستیم خواستار کمک مردمی شدم!!
اونم جواب یکیش که کوتاه بودو شفاهی گفت و جواب یکی دیگرو کتبی روی استیک نوت(از این برگه رنگی های چسبونکی) نوشت و داد بهم .?
آقا حالا ما مگه دست خط اینو میتونستیم بخونییییم!)))
خلاصه هر چی تلاش کردم دیدم نمیشه خوندش !وقتم تموم شده بود.منم دیدم چاره ای ندارم و همون برگرو چسبوندم رو ورقه ی امتحانم!??
با چهره ی مظلومی پیش معلمم رفتم و گفتم:«خانم...من این سوالو وقت نداشتم از چک نویسم وارد برگه کنم برای همینم همینجوری چسبوندمش ایرادی نداره؟!»
اونم گفت نه اشکال نداره بده برگتو... و دادم.
خلاصه چیکار دارین دیگه از اون امتحان نمره کاملو گرفتم و باعث شد برای همیشه تو خاطرم بمونه این روز??...
ولی شما به دید یه پند و نصیحت نگاه کن به داستان و تقلب نکن !!!??
والا باز تشویق نشید برید از این کارا بکنید گناهش بیوفته گردن ما!!??
ان شالله خدا هم مارو ببخشه بابت این کارامون?و دانش آموز متقلب نصیبمون نکنه?!