رهبران برجسته در طول تاریخ، همواره توسط مورخان به عنوان تأثیرگذارترین افراد شناسایی نمیشوند. همچنین افراد تأثیرگذار ممکن است گرامی داشته شوند، اما به دلایل نادرست. اینجا چیزی باید اشتباه باشد.در اینجا به اصطلاح «مغالطهی عمل» میرسیم.

مغالطهی عمل، اصطلاحی است که برای توصیف باور عمیق ما به این موضوع به کار میبریم: در حالی که حسابداران یا مهندسان ممکن است کار خود را با تفکر آرام و متواضعانه انجام دهند،اما رهبری با انرژی و جنبوجوش در مواجهه با شرایط دشوار تعریف میشود.
در فضای مجازی نیز، جملات انگیزشی مشابهی یافت میشود: «به سمت اهدافت حرکت کن! امروز گامهای بلندی بردار! منتظر نمان! وارد عمل شو و شروع کن!» یا پستهای لینکدین با هزاران لایک: «دستاوردهای بزرگ نیازمند تلاشهای فوقالعاده است».
دلیل نادیده گرفته شدن بسیاری از رهبران موفق این است که سبک رهبری آنها داستانهای هیجانانگیز خلق نمیکند. و داستانها برای درک ما از جهان، اهمیت بسیاری دارند.از آنها بیشتر گزارش هایی با جزییات خسته کننده به جا میماند و همراهان آنها خود را بیشتر در یک سفر تفریحی میبینند تا یک کاوش هیجان انگیز
محققان با کار بر روی «فرضیهی هیاهو»،نشان دادهاند که افرادی که بیشتر صحبت میکنند، احتمال بیشتری دارد بهعنوان رهبر شناخته شوند. دیگری «دام مشغلهی بیشازحد» است؛ تمایل مدیران به مشغول بودن مداوم، فارغ از ارزش یا بیفایده بودن این فعالیتهای پرشمار، زیرا این مشغله به شناسایی و پاداش میانجامد
در مقالهای در مجلهی هاروارد بیزنس ریویو توضیح میدهد که این موضوع باعث میشود با سرعتی غیرقابلتفکر حرکت کنیم، درست مانند آن مرغ معروف بدون سر که بهدور خود میچرخد.
اما حرکت زیاد داستان و ماجرا نیز میسازد
ما نه تنها دوست داریم داستان تعریف کنیم، بلکه تمایل داریم تفکرمان نیز روایی باشد. این امر تا حد زیادی توضیح میدهد که چرا ترجیح میدهیم پدیدههای پیچیدهای مثل رهبری را از طریق داستانهای تاریخی بیاموزیم و مطالعه کنیم.
این رویکرد اگرچه مفید است، اما اعتیاد ما به داستانها میتواند گاهی مشکلساز شود. وقتی با حجم عظیمی از حقایق و متغیرهای نوین مواجه میشویم، برای درک بهتر آنها به سراغ داستانهای آشنا میرویم. این داستانها همچون فیلتری عمل میکنند و توجه ما را به عناصر شناختهشدهی یک رویداد جلب میکنند، یا حتی ممکن است ما را به تفسیر رویدادها در قالب داستانهای مورد علاقهمان فریب دهند.
داستان رهبری که همزمان با نبرد در دنیای خارج، سفری درونی برای کشف خود آغاز میکند. در لحظههای بحرانی که مرگ، شکست و از هم پاشیدن روحیه رهبر و یاران او تهدید میکند، او به آخرین ذخایر قدرت خود متوسل میشود. با الهامبخشی از طریق کلمات و اقدامات سریع، تخیل دیگران را تسخیر کرده و آنها را به سوی پیروزی هدایت میکند. در نهایت، نه تنها خود او، بلکه همهی پیروانش نیز دگرگون میشوند. نکتهی جالب این است که این الگو محدود به داستانهای رهبری نیست و قدمت آن به بیش از صد سال قبل بازمیگردد؛ زمانی که انسانشناسان مجموعهای گسترده از داستانهای انسانی را در طول تاریخ، فرهنگها و مناطق مختلف بررسی کردند و متوجه شدند که این داستان بنیادی، تخیل انسان را تسخیر کرده است. اسم این نوع داستان گویی را «سفر قهرمان» مینامند...
برگرفته از کتاب
رهبر پنهان، بازاندیشی درباره رهبری با نگاه به تاریخ
www.khoondan.ir/i/Zr5PbMDYQ8fasdLp/