ویرگول
ورودثبت نام
حسین خضوعی
حسین خضوعیبر سر آنم که گر زدست برآید دست به کاری زنم که غصه سراید
حسین خضوعی
حسین خضوعی
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

تغییرِ عینک

از شروع زندگی مشترکمان

چند سال می­گذشت

همه ­چیز

تکراری و یکنواخت شده بود

فقط برخی اوقات

«ذوقِ خرید» و «شوقِ تعویضِ» وسایل زندگی

به اندازه ­ی چشم به هم زدنی

نوسانِ کوچکی در آهنگ یکنواخت زندگی می­ داد

و باز دوباره «رکود» و «روزمرگی» و «تکرار مکررات»

شروع می­شد.

­­

تا اینکه ....

یک روز از خودم پرسیدم:

چرا به­ جای «ایستادن» و نالیدن از رکود وسکون زندگی، «حرکت»ی نکنم؟

چرا به ­جای تغییر در امکانات زندگی، «تغییر»ی درنگاهم به­زندگی ندهم؟

حرکتم را

از عضویت در کتابخانه محل و خواندن رمان شروع کردم

الان...

دو ماه است هر روز

در دنیاهای مختلف سفر می­کنم

و مناظر متنوع تماشا می­کنم

و از ورق زدن کتاب و بوی کاغذ

مست می ­شوم.

تحرکتغییرامکاناتمطالعه
۵
۰
حسین خضوعی
حسین خضوعی
بر سر آنم که گر زدست برآید دست به کاری زنم که غصه سراید
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید