«بودن» نشانهها و آثاری داره، یکی از سادهترینهاش اینه که از بودن کسی یا چیزی در جایی، چیزی به اونجا اضافه میشه یا تغییری در اونجا رخ میده.
بودن همه آدما به یک اندازه نیست و این رو میشه از مقدار آثارشون فهمید. به نظرم عمر فرصتی برای ماست تا بودن خودمون رو حداکثر کنیم و این حداکثر سازی سه بُعد داره: مدت، شدت و وسعت.
برای افزودن بودنمان از بُعد مدت، اولا باید جوری از تن و روان مون مراقبت کنیم که حداکثر اعتباری زمانی که خالقمون برامون در نظر گرفته رو استفاده کنیم و با بی تدبیری شارژ زمانی مون رو کم نکنیم. ثانیا باید پیوسته زندگی کنیم و از وقفهها و غیبتهای مسیر زندگی تا میتونیم بکاهیم.
برای افزودن بودن از حیث شدت باید عمیق زندگی کنیم، در از امید و ذوق و شوق و انگیزه، و از کسالت و رخوت و یاس تا میتونیم پرهیز کنیم.
برای افزایش بودن از حیث وسعت باید نقاط کور رهنمون رو بشناسیم و اونا رو از بین ببریم، قاب ذهنی و وسعت نگاه مون رو تا میتونیم بگسترانیم.
اگه میخایم بدونیم آیا در توسعه ابعاد بودنمون موفق بودیم یا نه؟ نگاه کنیم و ببینیم ثمره و نشانههای بودنمون تا حالا چی بوده؟ از خودمون بپرسیم زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟