
بسم الله الرحمن الرحیم
سوگند به سپیده دم و سوگند به شب های ده گانه.
عرض سلام و احترام دارم خدمت خوانندگان این متن.
امروز در کنار شما هستم تا از یک واقعه تاریخی عظیم و مهمی صحبت کنم که تاریخ کشور ما به یک تاریخی پر صلابت و با عزت بدل کرده است سخن بگویم.
سخن از روز هایی که تقویم تاریخ ایران عزیزمان ورق خورد و فصل سرد استبداد را به بهار شکوهمند و آزاد بدل کرد.
سخن، از دهه فجر و انقلاب اسلامی است، همان روز های سرنوشت ساز تاریخ معاصر که ما در آن: ملّت بود، عزت داشتن و استقلال داشتن را دوباره با معنا و باز تعریف کرده ایم.
ملتی که گرم و صمیمانه، مانند کوه استوار پشت هم ایستادند و یک صدا و یک دل، شعله انقلاب را روشن کردند تا عزت را برگردانند، همان عزت اصیل ایرانی که در جهان هستی مثال زدنی است و همان عزت و ملتی که استقلال را به ایران بازگرداند، همان استقلالی که پدیدآورندهی همدستی و همبستگی و نفی کردن غریبگان است.
دوستان گرامی، بیاید چند لحظه ای با تفکری آزاد به عقب بازگردیم، به زمستان ۵۷، در ماه بهمن و در روز دوازدهم یا به عبارتی همان دهه فجر.
این بازه زمانی تا بیست و دوم بهمن در ایران تنها یک فاصله زمانی در تقویم نیست، بلکه پُلی است از تاریکی به سوی نور، نوری که بازتابنده ی حقیقت و ایمان است، نوری که ما و آیندگان را به راهی راست و مشخص می رساند و این راه قطع به یقین راهی درست و صالح است راهی است که هم ما را و هم ایران عظیم را به صلابت و قدرت می رساند، قدرتی که اسلام، ایران، عظمت مردم ایران و تاریخ ایران را به استواریت و پایداری می کشاند.
پس از چهارده سال تبعید، چهارده سال دوری و چهارده سال انتظار سخت و طاغت فرسا، با تلاش های متدوام و کوشش های انقلابی، هواپیمای حامل رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی رحمته الله علیه در فرودگاه مهرآباد ایران به زمین نشست. آن روز، تهران و ایران سراسر شور و خروش انقلابی بود. استقبال میلیونی مردم از کودکان و زنان و مردان غیور ایرانی، نه یک تشریفات سیاسی، بلکه انفجار بغض ملتی بود که سالها منتظر انقلاب اسلامی بود و اکنون عزت خود را در قامت مردی میدید که جز خدا از هیچ قدرتی نمیهراسید.
ورود امام خمینی به وطن، نماد بازگشت "اراده ملی" بود. این استقبال بیسابقه نشان داد که انقلاب اسلامی، نتیجه کودتا یا تصمیم یک گروه خاص نبود؛ بلکه حاصل فریاد میلیونها ایرانی و شهروندان و انسانهای عادی در شهرها و روستاها بود که خواستار تغییر و انقلابی پر خروش بودند. مردمی که تصمیم گرفتند دیگر "رعیت" نباشند، بلکه "شهروندانی آزاده" و با استقلال و ماهیت واقعی باشند.
فاصله میان دوازدهم تا بیست و دوم بهمن ماه، ده روزِ عجیب و پرالتهاب بود. روزهایی که خیابانها سنگری شد برای نبرد رو در رو و پشتبامها محل فریاد "اللهاکبر" که شعار کبیر ملت ما بود.
در این روزها، تاریخ شاهد معجزهی "وحدت" و "استقامت" بود. اعتصابات سراسری، شعار های انقلابی، پشتیبان بودن حق و عدالت و رهبر کبیر انقلاب کمر استبداد را شکست. اما زیباترین صحنهها زمانی رقم خورد که بدنه ارتش و نیروهای مسلح، به جای اطاعت از ژنرالهای وابسته، به آغوش ملت بازگشتند.
بیعت تاریخی با امام، تیر خلاصی بود بر پیکر رژیمی که فکر میکرد با اسلحه میتواند بر قلبها حکومت کند.
و سرانجام، در روز بیست و دوم بهمن، وقتی تاریخ اعلام کرد: «اینجا تهران است، صدای راستین انقلاب اسلامی»، کاخهای ستم فرو ریخت. این پیروزی به جهانیان یک درس بزرگ داد:
"وقتی اراده جمعی یک ملت با ایمان و فداکاری گره بخورد، هیچ قدرت ساختارمند و تا دندان مسلحی، توان ایستادگی در برابر آن را ندارد."
و اما سخن اصلی من با شماست؛
دهه فجر آزمونی است برای فهم این حقیقت که "استقلال سیاسی" بدون "استقلال علمی، فرهنگی و اقتصادی" ناقص است.
اگر نسل های ایرانی در سال ۵۷ سنگرها را در خیابانها ساختند تا انقلاب اسلامی را شکوهمند کنند، سنگر من و شما امروز کجاست؟ در کجا قرار دارد و چطور می توان به آن دست یافت؟
جواب واضح و مبرهن است:
سنگر های ما امروز، نیمکتهای مدرسه، دانشگاه ها و فضای اندیشه است.
استعمارگر امروز، با توپ و تانک نمیآید؛ او با تحریم علم، با تهاجم فرهنگی و با ناامید کردن جوانان وارد میشود، علیه جوانان شایع سازی میکند، تفرقهافکنی می کنند و دو قطبی سازی می کنند.
اگر میخواهیم معنای حقیقی، عزت ملی را پاس بداریم، باید در مدرسهها، خیابان ها، دانشگاه ها و فضای کشوری به تقویت "خرد ملی" و "مهارتهای عملی" بپردازیم.
انقلابی بودن و انقلابی گرایی امروز معنای عمیقتری و با شناختی کامل و جامع دارد:
انقلابی بودن:
یعنی دانشآموزی تلاش و کوشش را می کند تا کشورش دستش را جلوی بیگانگان دراز نکند.
یعنی متفکری که به جای فرار و گریختن، به فکر ساختن ایران و عظمت ایران است.
یعنی این که شما که نشان دهید انقلاب ما به معنای عقبماندگی نیست، بلکه تعهد به پیشرفت در چارچوب هویت ملی و دینی و ایرانی است.
اما دوستان هوشیار و گرامی:
بیایید از سطح عبور کنیم و به عمق برویم. و یک سوال مهم از خود بپرسیم چرا ما هر سال این روزها را جشن میگیریم؟ آیا فقط برای یادآوری خاطرات است؟
باید گفت خیر.
ما از دهه فجر چهار درس بزرگ میگیریم که برای امروز و فردای ما حیاتی است:
اولن ارزش حضور مردم در خیابان هاست، موتور محرک مردم باعث هر تغییری است، حضور آگاهانه و مسئولانه مردم در انقلاب به ما آموخت که بیتفاوت بودن، بزرگترین آفت یک جامعه است.
دومن رهبری الهی و هوشمند، دیدیم که چگونه یک رهبری اخلاقی و فکری توانست امواج خروشان ملت را به ساحل نجات هدایت کند.
سومن بهای آزادیست، یاد گرفتیم که استقلال و آزادی، کالایی نیست که به رایگان به کسی بدهیم؛ بلکه گوهری است که با ایثار و خون دل خوردن به دست میآید و ارزشش والا تر از هر چیزیست که می گویند با ارزشش است.
چهارمن وحدت کلمه است، رمز پیروزی، کنار گذاشتن اختلافات و تمرکز بر هدف مشترک بود. امروز هم اگر بخواهیم پیشرفت کنیم، راهش گفتگو و منطق است، نه تفرقه و جدایی.
در پایان، شایسته است یادی کنیم از هزاران لالهی سرخ، از شهیدانی که جوانی و جان شیرین خود را فدا کردند تا امروز ما بتوانیم در امنیت سخن بگوییم. یاد آنان مسئولیتی سنگین بر دوش ما میگذارد: مسئولیت ساختن جامعهای با عدالت بیشتر، آموزشی بهتر و فرصتهای برابر.
دوستان گرامی:
دهه فجر و انقلاب اسلامی، نقطه شروع یک وظیفه مداوم است: وظیفهی "قوی شدن".
بیایید عهد ببندیم که دهه فجر و انقلاب را تجلی امید بدانیم. روزهایی که به ما آموخت مردم میتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند. بیایید با جدیت، صداقت و پشتکار، ایران عزیز را آنگونه که شایسته نام بلندش است، بسازیم.
خداوند کشور ما را از گزند دشمنان حفظ بفرماید و ما را در راه دفاع این خاک مقدس، ثابتقدم بدارد.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.