ویرگول
ورودثبت نام
کوروش کوشکی
کوروش کوشکی
کوروش کوشکی
کوروش کوشکی
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

از جهان باستان تا معاصر؛ هویت قربانی روانشناختی در روایت هزاره‌ تاریخ ایران

در میانۀ گردباد تاریخ، ایران چونان کاروان‌سرایی است که دیوارهایش از نوحه‌ها نوشته شده است. از سوختن تخت‌جمشید به دست اسکندر تا فرود موشک‌های امروز، روایتی واحد تکرار می‌شود، ما قربانی‌ایم. این هویت قربانی، چونان پرده‌ای ضخیم، میان ما و واقعیت تاریخی کشیده شده است؛ نه تنها حافظه‌مان بلکه خودآگاه جمعی‌مان را شکل داده است. اما پرسش بنیادین این است، آیا این حافظه، روایتی راستین از رنج است یا اسطوره‌ای برای فرار از مسئولیت تاریخی خویش؟

پل ریکور در، تاریخ،خاطره،فراموشی یادآور می‌شود که حافظه صرفاً بازنمایی گذشته نیست، بلکه عملی برای معنا دادن به اکنون است. هنگامی که یک ملت، هویت خود را بر محور قربانی‌بودن استوار می‌کند، در دام (سیاست حافظه) می‌افتد؛ سیاستی که میان دو قطب متضاد در نوسان است،

یکی انفجار حافظه، یعنی اشباع فضای عمومی از نمادهای رنج و فداکاری، و دیگری کمبود حافظه، یعنی حذف نظام‌مند روایت‌های ناهمسو با گفتمان قدرت. هر دو، به تعبیر زیگموند فروید، صورت‌هایی از سوگ معیوب اند؛ جامعه‌ای که نه می‌تواند رنج را پشت سر بگذارد و نه با آن آشتی کند، در چرخه‌ای وسواسی زخم را می‌کند و نشانه‌هایش را تقدیس می‌کند.

در تاریخ ایران، این سوگ معیوب در تار و پود فرهنگ رسوخ کرده است. از اسکندر تا استعمار، و از کودتای ۱۳۳۲ تا تحریم‌های امروز، همواره (دیگری) در نقش شر مطلق ایستاده و ما در هیئت قربانی بی‌گناه. اما این روایت دوگانه، آن‌گونه که تزوتان تودوروف در در برابر افراط در حافظه می‌گوید، ما را به (بن‌بست اخلاقی) می‌کشاند، قربانی، با تصاحب مقام اخلاقی برتر، خود را از نقد معاف می‌سازد و هر گفت‌وگویی را به نبردی میان خیر و شر فرو می‌کاهد.

این منطق قربانی‌سازی، محدود به عرصۀ سیاسی نیست؛ بلکه در همه سطوح، از گفتمان رسمی تا ذهن فردی، عمل می‌کند. قدرت حاکم با برجسته‌سازی مداوم زخم‌های تاریخی (جنگ، تحریم، دشمن خارجی)، جامعه را در وضعیتی از اضطراب و وفاداری اجباری نگاه می‌دارد. اما اپوزیسیون نیز در همان مدار می‌چرخد، با تأکید بر ستم‌دیدگی خویش، همان بازی قربانی و ظالم را بازتولید می‌کند. در نتیجه، هر دو سوی نزاع، خود را قربانی می‌دانند و دیگری را ستمگر می‌خوانند؛ و بدین‌سان، حافظه جمعی بدل به میدان رقابت قربانیان می‌شود.

این چرخه، گفت‌وگو را ناممکن و آینده را گروگان گذشته می‌سازد. از همین‌روست که ریکور بر ضرورت (خوانش انتقادی حافظه) تأکید می‌کند، نوعی بازاندیشی که نه فراموشی است و نه وسواس یادآوری، بلکه به رسمیت شناختن روایت‌های متکثر و حتی متعارض از گذشته است. چنین خوانشی، به تعبیر یاسین الحاج صالح، راه را برای شکل‌گیری حافظه‌ای دموکراتیک و چندصدا می‌گشاید؛ حافظه‌ای که نه در خدمت قدرت، بلکه در خدمت خودآگاهی جمعی است.

پرسش دشوار اما ضروری این است؛ آیا در این قربانی‌شدنِ مداوم، ما نیز سهمی نداریم؟ آیا این هویت قربانی، در مقاطعی، نقابی برای پنهان کردن ناکارآمدی‌ها، سکوت‌ها و مسئولیت‌گریزی‌های تاریخی ما نبوده است؟ فروید یادآور می‌شود که هر سوگی که به عملِ تأمل بدل نشود، به نشانه‌ای روان‌نژند بدل خواهد شد؛ جامعه نیز اگر از اندوه خود معنا نسازد، بیمار می‌ماند.

تاریخ ایران تنها تاریخ رنج نیست؛ تاریخ بازسازی، آفرینش و تاب‌آوری نیز هست. برای شکستن این چرخه، باید از حافظه تک‌روایی به سوی حافظه چندصدایی حرکت کرد، حافظه‌ای که در آن، صدای قربانی شنیده شود، صدای خطاکار نیز مجال اعتراف یابد، و حتی صدای دشمن، نه برای تبرئه، که برای درک کامل تراژدی حضور یابد. این رویکرد، به قول هانا آرنت، مستلزم شجاعتِ اندیشیدن در حضور گذشته است؛ شجاعتی که به ما امکان می‌دهد تا از اسطوره رنج فراتر رفته و به فهمی اخلاقی‌تر از تاریخ برسیم.

ما وارثان رنج‌های بزرگیم، اما این رنج نباید زندان هویت ما شود. رهایی، آن‌گاه ممکن است که حافظه دیگر ابزار سیاست نباشد، بلکه سرچشمه‌ی خودفهمی و نقد خویشتن گردد. شاید پایان قربانی‌بودن، آغاز انسان‌بودن باشد؛ انسانی که گذشته را می‌پذیرد، اما در بند آن نمی‌ماند؛ که رنج را می‌شناسد، اما اسیر روایت رنج نمی‌شود.

تاریخ ایرانروانکاویفلسفهسیاستتاریخ
۴
۰
کوروش کوشکی
کوروش کوشکی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید