یه روز خوب، یه روز آفتابی، داشتم تو اینستا میچرخیدم که دیدم دخترخاله جاانم یه عکس گذاشته با کپشن: مینیمالیسم نه فقط تو خونه، تو بدنم هم جاریه!

خب دیگه، من که تا اون لحظه خودمو یه مینیمالیست فکری میدونستم، گفتم وقتشه جسمَمَم minimalist بشه.
زنگ زدم ببینم این دختر چیکار کرده که یه شبه شده الهه لاغری. گفت: یه رژیم فوقالعاده گرفتم! اصلاً معجزهست!
پرسیدم خب چی میخوری؟ که (چون حوصله تعریف کاملش در این مقال نمیگنجه خلاصهاش میکنم) گفت صبح آوکادو با دمنوش، ظهر چند برگ کاهو با کینوا ، شبم هیچ!
درسته که مغزم همون لحظه یه بوق ممتد کشید… ولی چون آدمیام که تا چیزی رو تست نکنم ذهنم رهام نمیکنه به خودم گفتم باشه، بزن بریم!
روز اول:
گشنه شدم در حدی که صدای قار و قور شکمم داشت باهام Morse code حرف میزد.
روز دوم:
با نون خشکهای که تو کابینت بود مکالمه برقرار کردم.
روز سوم:
تو خواب دیدم با یه پیتزای دبل چیز ازدواج کردم!
یعنی نهتنها لاغر نشدم، بلکه عصبی، گرسنه و عصبی (بله خودم میدونم عصبی را دوبار تکرار کردم) شدم.
آخرش برگشتم گفتم:
هر کی کفش خودش، رژیم خودش!
واقعا نمیدونم چرا فکر کردم یه چیزی که برای بدن یه نفر جواب داده، باید برای منم کار کنه. دخترخالهم بدنش با کاهو حال میکنه، من اما نه!
خلاصه اینکه، اگه خواستید رژیم بگیرید، اول بدن خودتونو بشناسید. نه اینکه چون دخترخالهتون با یه برگ کاهو شده مانکن، شما هم بزنین به آب و کاهو!
آپدیت: چون ویرگول نگذاشت این تگ را انتخاب کنم اینجا مینویسمش: #مینیمالیسم_شکم_محور