نصفه شب با صدای بارون از خواب بیدار شدم
و تا الان داره فراوون می باره
باران جان
نوازشگر حال
و لختی بخش روان از تاخت و تازهای سریع در لابه لای مسائل روزمره و دور مره، بی نا و خسته
خوب ببار
ای گشاینده پنجره های حال این تبعیدگاه به بهشتهای مخفی
ببار و بشوی کدورتهای شیشه پنجره های روح را تا شفاف و رخشان، تازه و پر امید شود جانمان
ببار و بشوی پنجره های خانه هامان را تا هموطنان رهگذر را تمیز و بی واسطه ببینیم.
ببار و بشوی سنگ مزار مادر و پدرم را تا همچون روح بلندشان بدرخشد.
لیلی شهریاری
13 دی 1404