شیما نصیری·۱ روز پیشهوای بیرنگ بین ما!🌧️ هوای بیرنگ بین ماباران که میزند،چترها یادشان میرود برای چه آفریده شدهاند.بعضیها در راهروها با سایههایشان آرام نجوا میکنند.بعضیها…
Farzaneh·۳ روز پیشوقتی من و تو ما بودیمباران بیامان میبارید و خیابانها را تبدیل به آینههایی کرده بود که نور چراغها را منعکس میکردند. زیر سایهبان یک کافهی کوچک، ما دو نفر،…
راوی کوچک·۴ روز پیشدشمن مردم؛ داناییفرد دانایی در روستایی زندگی میکرد. مردم او را دوست میداشتند چون او روز را صرف گوش دادن به گلایههای مردم میکرد و شبها به فکر چاره میاف…
Del_noori·۵ روز پیششوم مثلِ بارانِ تابستان!افتاده بود پرده ی کتمان از مردمک چشم هایشدیگر نه تابی مانده بود برای سکوتو نه طاقتی برای کلنجار های پنهانیباید میگفت بی کم و کاستبی ملاحظهب…
عسل اسداللهی·۵ روز پیشملافه خیسنمیدانم کجا باران آمده که بویش از بینیام بیرون نمیرود. من به باران فکر نکردم. فکرهای مرا باران، فکر کرده است. ثانیههای خیس در زندگیام…
Habib Karimi·۵ روز پیشروبان قرمز ۲.باران هنوز میبارید.جرأت نمیکردم تکان بخورم. پاهام زیر سر تاتی گرم شده بود. نفسهایش آرام و منظم بالا میآمد و پایین میرفت.گاهی باران او…