نتوانستم این دیدگاه را پای نامه(https://vrgl.ir/Ep4s2)، منتشر کنم. عجالتا اینجا منتشر می کنم:
یا ا... اکبر
عجب متنی
انگار زیر ضربات شمشیر بودم، تیز و برنده، و جالب بود که از این شمشیر خوردنها خوشحال بودم.
شاید حس می کردم که این ضربات دارن بیهودگی عادتها را می درن تا چیزی اصیلتر، فرصت بروز پیدا کنه.
هزار بار از شما متشکرم
که این متن گیرا ( که از کلمات فراتر بود اما کلمات موفق شده بودند که شکارش کنند) رو منتشر فرمودید.
جالبه که قبل از اینکه شما خودتون اشاره کنید که گاهی فکر می کنید خواهر عزیزتون در شما زنده مونده،
خودم از دیدن هیبت فرد دیگری در کلام شما، به خود می لرزیدم.