
احتمالاً همه ما درباره تأثیر شبکههای اجتماعی و عواقب ذهنی و جسمی استفاده مداوم از آن فکر میکنیم و حتی ممکن است نگران باشیم، و البته این نگرانی نیز بیدلیل نیست. مقیاس و گستردگی استفاده از شبکههای اجتماعی در زندگی روزمره ما آنقدر بزرگ است که هر پیامد کوچکی (چه مثبت و چه منفی) میتواند بخش عظیمی از جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. از اینرو عجیب نیست که تبعات استفاده مداوم از ابزارها و پلتفرمهای آنلاین به دغدغه پژوهشگران در این حوزه بدل شده باشد. اما عمده پژوهشها در این حوزه روی آشکارترین وجه مسئله تمرکز داشتند: میزان استفاده از شبکههای اجتماعی؛ یا به بیان دقیقتر، اینکه مردم روزانه چند ساعت را صرف اسکرول کردن یا چرخیدن در پلتفرمهایی چون اینستاگرام و توئیتر میکنند؟ پژوهشهایی که فقط به میزان استفاده توجه داشتهاند، نتایج گیج کننده و گاه متناقضی ارائه دادند. برخی فراتحلیلها تنها یک ارتباط منفی کوچک میان میزان استفاده و سلامت روان بدتر پیدا کردند، در حالی که برخی دیگر اثرات مثبت گزارش کردند.
به نظر میرسد که این تناقض در شیوه اندازهگیری میزان استفاده از شبکههای اجتماعی ریشه دارد. اندازهگیری «کل زمان استفاده» طیفی گسترده از کارهایی را که مردم در فضای آنلاین انجام میدهند، ثبت نمیکند. ممکن است دو نفر دقیقاً به یک اندازه از شبکههای اجتماعی استفاده کنند، اما فعالیتهایشان (پستگذاشتن، پیامدادن یا فقط تماشا) تأثیرات کاملاً متفاوتی بر سلامت روانشان داشته باشد. این ابهام باعث شد پژوهشگران از پرسیدن «چقدر آنلاین هستید؟» فاصله بگیرند و سؤال مشخصتر و مهمتری را مطرح کنند: «کی و چگونه آنلاین هستید»؟
از این رو فرضیه اصلی که در پژوهش جوینسن و همکارانش بررسی شده این است که استفاده فعال و درگیرکننده از شبکههای اجتماعی در اواخر شب میتواند بر سلامت روان کاربران تأثیر بگذارد. استدلال پشت این ایده در زیستشناسی و علم خواب ریشه دارد. رفتارهای فعال در ساعات پایانی شب (مثل پست گذاشتن، پیام دادن، یا درگیرشدن با محتوا) میتوانند باعث برانگیختگی شناختی شوند؛ یعنی درست زمانی که مغز باید آرام شود، دوباره فعال میشود. علاوه بر این، نور آبی صفحه نمایش تولید ملاتونین، هورمون اصلی آغاز و تداوم خواب را مهار میکند و با بهم زدن ساعت طبیعی بدن، آمادگی ذهن و بدن برای خواب را از بین میبرد. در نتیجه، زمان به خواب رفتن به تأخیر میافتد و کیفیت و کمیت خواب کاهش مییابد. از آنجا که پژوهشهای متعددی رابطه میان کیفیت و کمیت خواب و بهبود و پایداری سلامت روان را تأیید کردهاند، استفاده فعال و درگیر کننده از شبکههای اجتماعی در شب نیز به واسطه ایجاد اختلال در خواب، به سلامت روان کاربران پیوند میخورد. بنابراین، ادعای کلیدی پژوهش جوینسن و همکارانش این است که باید از صرف متغیر میزان استفاده فراتر رفت و بر یک رفتار خاص و قابل سنجش تمرکز نمود: بررسی رابطه میانگین بازه که یک کاربر محتوا ارسال میکند و سلامت روان، اضطراب و نشانههای افسردگی.
برای آزمودن این ایده، پژوهشگران باید بر محدودیتهای عمده مطالعات پیشین غلبه میکردند، به ویژه اتکا بر دادههای خوداظهاری که دقیق نیستند. شرکتکنندگان در این دست پژوهشها معمولاً درباره مقدار زمانی را که در شبکههای اجتماعی میگذرانند، گاهی حتی تا چند ساعت کمتر یا بیشتر اظهار میکنند. از این رو، جوینسن و همکارانش از شرکتکنندگان «مطالعه طولی والدین و کودکان ایون»، مطالعهای چند نسلی در بریتانیا که بیش از سه دهه افراد را دنبال کرده است دعوت نمودند تا با بررسی خوداظهاریهای سلامت روان این شرکتکنندگان و تطبیق آن با اطلاعات مربوط به فعالیت مجازی آنان در پلتفرم توئیتر (X) معناداری چنین رابطهای را واکاوی کنند.
پژوهشگران برای به دست آوردن دادههای خوداظهاری سلامت روان شرکتکنندگان، از پنج پرسشنامه مختلف تکمیل شده بین سالهای ۲۰۲۰ و ۲۰۲۲ استفاده کردند و نتایج را با دادههایی که مستقیماً از توییتر (یا «ایکس») و از طریق API آکادمیک این پلتفرم با نرمافزارهای تخصصی گردآوری شده بود مقایسه نمودند. نمونه نهایی تحلیل شامل ۳۱۰ شرکتکننده بزرگسال بود که در دو هفته منتهی به پاسخ دادن به پرسشنامههای سلامت روان و شرکت در مطالعه، در مجموع ۱۸٬۲۸۸ توییت ارسال کرده بودند. این مطالعه برای سنجش سلامت روان کاربران نیز از سه ابزار و مقیاس اندازهگیری خوداظهاری استفاده کرد که همگی احساسات یا نشانههای تجربه شده در دو هفتۀ قبل را نشان میدادند:
نشانههای افسردگی: با استفاده از پرسشنامه کوتاه خلق و احساسات (SMFQ)
نشانههای اضطراب: با استفاده از مقیاس «اختلال اضطراب فراگیر-۷» (GAD-7)
سلامت روان: با استفاده از مقیاس «بهزیستی روانی وارویک–ادینبرو» (WEMWBS). اهمیت این مقیاس در این است که بر جنبههای مثبت سلامت روان تمرکز دارد که اغلب نادیده گرفته میشوند.
مهمترین دستاورد این مطالعه، نحوه اندازهگیری و طبقهبندی زمان پستگذاشتن و فعالیت کاربران بود. در مطالعات قبلی اغلب از روشهایی همچون دستهبندی پستها به «روز» و «شب» استفاده میکردند. این روش اطلاعات مهمی را از بین میبرد؛ مثلاً در این دستهبندی، فردی که ساعت ۹:۳۰ شب پست میگذارد، دقیقاً مانند کسی دستهبندی میشود که ساعت ۴ صبح پست میگذارد، در حالی که این رفتارها از نظر اختلال خواب کاملاً متفاوتاند. از این رو جوینسن و همکارانش برای دستیابی به مقیاسی دقیقتر، از روش به خصوصی استفاده کردند. در این روش، ساعت ۲۴ ساعته مانند یک دایره در نظر گرفته میشود و زمان بهعنوان موقعیتی روی این دایره (۰ تا π2) در نظر گرفته میشود. به کارگیری این متد ساده سبب شد تا بدون مغفول ماندن تفاوت میان فعالیت در اوایل شب و فعالیت در آخر شب، یک «میانگین دقیق» از ساعت پستگذاشتن برای هر شرکتکننده حاصل شود.

مهمترین و معنادارترین یافته این مطالعه مربوط به نتایج همبستگی سلامت روانی و میانگین ساعات فعالیت کاربران بود. میانگین ساعت پست گذاشتن ۱٫۹٪ از تفاوت در نمرات WEMWBS را توضیح میداد. شاید این درصد کوچک به نظر برسد، اما اگر در نسبت با سایر عوامل مؤثر بر سلامت روان بررسی شود، اهمیت آن آشکار میشود. به طور مثال تأثیر مصرف افراطی الکل (۲٫۱٪)، مصرف ماریجوانا (۱٫۸٪) و فقدان فعالیت بدنی و ورزش (۱٫۸٪) است و استفاده فعال و درگیر کننده همچون پست، منشن یا کامنت گذاشتن در شبکههای اجتماعی چون توییتر، بیش از مصرف ماریجوانا و فقدان فعالیت بدنی مناسب بر سلامت روان کاربران اثر میگذارند.
طبق یافتههای این پژوهش، افرادی که میانگین ساعت پست گذاشتنشان در نیمهشب (۲۳:۰۰ تا ۰۵:۰۰) قرار داشت، به شکل معناداری سلامت روانی پایینتری نسبت به افراد روزفعال داشتند. بهطور مشخص، نمرات WEMWBS برای کاربران شبانه حدود ۴ تا ۸ امتیاز کمتر بود. این عدد در مقایسه با پژوهشهای قبلی که هر تفاوتی بیش از ۳ امتیاز را به عنوان یک متغیر معنادار محسوب میکنند، نشان میدهد که تفاوت ۴ تا ۸ امتیازی مشاهده شده به این معنی است که ارتباط میان پست گذاشتن شبانه و کاهش بهزیستی از نظر بالینی معنادار است. طبق نتایج تحلیل دادههای توئیتر، پایینترین سطح سلامت روانی در کاربرانی مشاهده شد که میانگین ساعت فعالیت آنها حوالی ۲:۲۰ بامداد قرار داشت.
جوینسن و همکارانش نتایج پژوهش خود را با دادههای دموگرافیک مشارکتکنندگان تطبیق داده و دریافتند که میانگین ساعت پست گذاشتن رابطۀ معناداری با افزایش نشانههای اضطراب در افراد مسنتر دارد. همچنین، ارتباط قویتری میان میانگین ساعت پست گذاشتن و بروز نشانههای افسردگی در زنان دیده شد.
به باور جوینسن و همکارانش، تحلیل دموگرافیک یافتهها و رابط میانگین ساعات استفاده و سلامت روانی، میتواند و میبایست مبنای سیاستگذاریهای سازمانی پلتفرمها قرار گرفته و زمینه را برای کاهش میزان استفاده گروههای آسیبپذیرتر و کاربران «بیشفعال» و حفظ و بهبود سلامت روانی مخاطبینشان فراهم کنند.
منبع: لایف وب