مرضیه کارخانه

خانم "مرضیه کارخانه"، شاعر لرستانی، زادهی خرداد ماه ۱۳۵۸ خورشیدی، در دورود است.
مدرک تحصیلی وی دیپلم و از سال ۱۳۹۴ خورشیدی، شروع به سرودن شعر کرده است.
کتاب "سپید مینویسمت بر بلندای شبم"، مجموعهای از اشعار ایشان است، که خرداد ۱۴۰۱، توسط انتشارات اورازان چاپ و منتشر شده است.
همچنین اشعار وی که در وادی شعر و ادبیات تخلص "فرفره گیس" را برای خود برگزیده است، تاکنون در مجموعههای مشترک زیر چاپ و منتشر شده است:
۱- کتاب دو خط عاشقی / ۱۳۹۹ / انتشارات اورازان
۲- کتاب یلدای امسال کنارم باش / ۱۳۹۹ / انتشارات آبانگان ایرانیان
۳- کتاب بانوی شعر (لرستان) / ۱۴۰۰ / انتشارات پریسک
۴- خوابگردها / مجموعه آثار شاعران معاصر / ۱۴۰۰ / انتشارات نوآوران دانش
۵- پر از رایحهی اردیبهشت / نشر اورازان
و...
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
هر بار که نگاهت میکنم
در من
تکه تکه میشود
انکارت
و طاقت کلماتم برای سرودنت
کم میشود
بیهوده رو به روی
تمام خواستنت میایستم
و شعله میکشم
در سلولهایی که...
تو در آنها به انجماد رسیدهای
میدانم
هیچ خورشیدی...
از شب دل نخواهد کند
تا سایهی بلندت سهم
روز من باشد
به عقب بر میگردم
کفشهایم را در کوچه جا میگذارم
و در موسیقی خاموش پاهایم
میرقصانم
خیال خالیات را
هر بار که نگاهت میکنم
آینه در دستانم
پیر میشود...
(۲)
وقتش که برسد
اتفاقی خاص میشوم
و میافتم
در سرنوشت ستارههای آسمانت
وقتش که برسد
"دوستت دارم"
ورد زبان همهی شعرهایم میشود
آن قدر
با چشمان بارانیام
از چشمان آفتابیات
برای گلدانهای خالی ترانه خواندهام
که تا سقف آرزوهای محال
گل دادهاند
وقتش که برسد
پا به پای همهی رفتنهایت
صاحب تمام خندههایت میشوم
وقتش که برسد
هزار سال بعد
از خاک تنت
سبز میشوم...
(۳)
بیخبر از بهار
سرگردان
اتاقهای خالی
گوش به زنگ صدایت
جان میکنند ثانیهها
تمام تو
برای من بود
در روز و شبی
که صدای ماه و خورشید
در ترانههایم غوغا میکرد
و جای هیچ گلی خالی نبود
در چین پُر از رنگ
دامنم
تازه از دستهایت
رسم آغوش را
یاد گرفته بودم
که به یادم آوردی
فقط
نازدانهی
شعرهای کوتاهت هستم
بیخبر از بهار
جا میمانم
در خش خش زرد
پاییز...
(۴)
یک ساعت مانده
تا دیروز شود
امروز سرگردانم
به سبک دیوارها، زُل میزنم
به آن سوی دورها
دستهایت را میگیرم
و در فردای هرگز نیامده پرسه میزنیم
به لبهایم آغشته میشوی
خندههایت سرخ میشوند
و من در صدای نفسهایت
به خواب گَس تاکها میروم
شراب میشوم
بر میگردم به تنت
و شعرهای سرخوشم را
زمزمه میکنم
برای پیراهنت
حالم خوب است
این یعنی
خواب بودهام و در صدای
انگور و پرنده بیدار شدهام
حالم خوب است
این یعنی
تو ایستادهای در سایهی دیوار
و برایم دست تکان میدهی
آغوش که وا میکنم
ناگهان
چمدانت پُر از سوت قطار میشود
به خواب ریلها میروم
و به سبک مسافران جامانده
زُل میزنم
به نشانی دورت
که مچاله شده در حافظهی دستانم
بر میگردم
به باقیماندهی دیروز
که قرار است
تکرار شود
در فردا و فرداها...
(۵)
باران
حجم تمام خندههاست
بوی خوش تن خاک
چترم را میبندم
زیر باران
دخترکی فرفره گیس و بازیگوش
به دنیا میآورم
که در جشنی خیس
سر تا پا رقص میشود
و صورت تمام قطرهها را میبوسد
باران که میبارد
شب خواب تو را میبینم
که در بلندترین خیابان شهر
به من میگویی چقدر
بیچتر و کلمه
زیباتر شدهای...
(۶)
تا چشم به راه میشوم
همهی جادهها
بیکس میشوند
در خیالی بارانی
پوست وصله شدهی انتظار را
ناز میکنم
و با صبری سر آمده
سربه سر ستارهها میگذارم
جشن تکراری هر شبهام
برای فردایی که تو در آنی آیا؟؟؟
دیوارها را به ستوه آورده
میترسم
بیسقف بمانند شعرها
آنقدر لالایی بیوزن میخوانم
تا معصومترین عشقها هم
به خواب بروند
تن پوش تنهاییم از بوی رفتن
پر است
تا کوله بارم را میبندم
همهی قدمهایم
از نفس میافتند...
(۷)
از زیر پاهایم آسمان میگذرد
وقتی که قصهی زندگی
از لبانت حکایت میشود
ترانه که میخوانم
آوازهای قدیمی
نت به نت از انگشتانم
تا لا به لای موهایت
بیقرار میشوند
حالا
روزهایم سرنوشتی از نو دارند
و مدتیست
من و خورشید لبخند رد و بدل میکنیم
از زیر پاهایت آسمان میگذرد
آن روز که
در خیابانهای فاصله
زیر نم نم آوازهای قدیمی
دو سایه
از رقص و بوسه عبور میکنند...
(۸)
میآیی
از دورترین صدای سوت قطارها
از نزدیکترین جادههای خالی از عبور
محو آرامش چشمانت
سر میگذارم بر بال قناری حنجرهات
و دور میشوم از همه و همه
میدانم
تا چشمهای صبح راهی نمانده
دست به کار میشوم
به همهی عاشقانهها سرک میکشم
دنبال پروانهها
تا شمعها میروم
قناریها را بیدار میکنم
تا بخوانند و برقصم
آبی آسمان را قاب میکنم
و به نسیم
عطری پر از چای تعارف میکنم
میترسم،
میترسم از برهنگی یاسها
در سپیدی لحظهها
میدانم عطرشان
میپراند خیال ناز وحشیات را
از پلکهای خیابان شبم...
(۹)
ذکر آمدنت
یخ بسته در نگاه زنی
که قطره قطره
فصلها را ناز کرده بیقرار
میشود قانون عاشقی را بشکنی؟
در بهار نیایی؟
دیروز از بازارچهی شهریور
دامنی از هزار رنگ خریدهام
بیشک
به دل هزار رنگت میآید
در پاییز بیا...
(۱۱)
از چشمهای تو
آغاز شد
هر اتفاقی
که در دفترم سیاه شد.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی