نوشتن مثل معماری است....

سالهاست بنا به شغلی که دارم می نویسم! گزارش،خبر،مصاحبه،یادداشت،شعر و چیزهایی که هنوز برایشان اسمی انتخاب نکرده ام!

روزنامه نگاری شغل جالبی است، چون تو را وادار می کند به فراخور سازمانی که برای آن می نویسی یا سرویسی که انتخاب می کنی، با موضوعات مختلف آشنا بشوی.

مثلا اولین گزارشم درباره خوابگاههای دانشجویی در یک روزنامه منتشر شد و بعد از آن درباره تلویزیون،سینما،کتاب،سیاست داخلی،انرژی هسته ای،معدن،زنان،جوانان،گردشگری و شهرسازی نوشتم!

بله من درباره همه این موضوعات تاکنون نوشته ام و هر بار جوری در آن موضوع غرق شده ام که گویا چیزی جز آن موضوع در دنیا وجود ندارد.

چون وقتی می خواهم درباره موضوعی بنویسم،باید بدانم پیش از آن دیگران چه نوشته اند تا بهتر بتوانم از زاویه ای جدید آن موضوع را ببینم.

به خاطر همین ویژگی وقتی سالها بعد یا حتی ماه بعد نوشته ام را دیده ام باورم نشده که این چیزها را من نوشته ام.

این ویژگی نوشتن و عاشق نوشتن بودن است،تو را در خودش غرق می کند تو را می برد به دنیایی که هرگز در آن نبوده ای و ممکن است بار دیگر هرگز در آن نباشی.

مثلا با اینکه روزهای متوالی درباره مذاکرات هسته ای ایران و پنج به اضافه یک نوشته ام،اکنون جز چند اسم و یک روال ثابت مذاکره چیزی یادم نمی آید.

من همچنان به موضوعات سیاسی و شخصیتهایی مثل موگرینی علاقه دارم و درباره شان میخوانم اما دیگر یک روزنامه نگار مثلا حوزه هسته ای نیستم.

من فقط یک نویسنده هستم.

این روزها که برای سازمانم در حوزه شهرسازی و معماری می نویسم و به تبع آن با مهندسان معمار سرو کار دارم،هر وقت برای ادیت خبرم چیزی را حذف می کنند و انتظار دارند آن جای خالی را خالی حفظ کنم،مدام به این موضوع فکر می کنم که محتوای تولیدی من یک بناست با معماری فاخر!

این حس واقعیم درباره محتواهایی است که می نویسم!

و بنابراین وقتی کسی که تخصص نوشتن ندارد،بی پروا چیزی را حذف می کند، حس می کنم آن مهندس معمار به بنای من آسیب رسانده،مثلا دری را کنده یا گاهی به شاه نشین دستبرد زده است.

کاری که در چنین لحظاتی انجام می دهم،ترمیم بنایی است که ساخته ام،آن هم به شیوه خودم

به شکلی که همه چیز باز سرجای خودش قرار بگیرد،حتی با قرار دادن یک ویرگول!!!!!!!!