ویرگول
ورودثبت نام
لوس آلو مه ( اسرار سر راهی سَری در سراب)
لوس آلو مه ( اسرار سر راهی سَری در سراب)راویِ سقوطِ اسطوره‌ها در چاهِ روزمرگی. نویسنده‌ی تراوستی‌های مدرن. اینجا کلمات، جراحی پلاستیک می‌شوند تا واقعیتِ عریان (و گاهی سانسور شده) را نشان دهند. سبک: جریانِ سیالِ ذهن با چاشنیِ طنزِ سیاه.
لوس آلو مه ( اسرار سر راهی سَری در سراب)
لوس آلو مه ( اسرار سر راهی سَری در سراب)
خواندن ۲ دقیقه·۹ روز پیش

سر برآوردنِ سِرّی، سَرِ راهی

یکی بود، یکی نبود. تو یه جای پرپیچ و خم که تاب‌تاب و پیچ‌پیچش معلوم نمی‌کرد از جایی که الان ایستادیم دور یا نزدیک، یه دختری زندگی می‌کرد که سال‌های سال زوم بود تا سر از کار خودش و کارهای کرده و نکرده‌ای که آرزو داشت انجام بده یا انجام داده بود، سر دربیاره.

اونم نه به خاطر اینکه کسی مجبورش کرده باشه تا اشتباه نکنه، نه. اون معتقد بود:

«مگه نه اینکه یه بار زندگی می‌کنم؟»

«مگه نه اینکه یه بخش از تمایلات و خواسته‌هام مربوط به ضمیر ناخودآگاه منه؟»

«مگه نه اینکه ضمیر ناخودآگاه جمعی هم بهم وصله؟»

پس: امکان مستقل من، سر درآوردن از خواسته‌هامه، نه برای اینکه سرکوب‌شون کنم، نه. واسه اینکه به عنوان یه هدایت‌کننده یا مربی و تسهیل‌گر روان خودم، یه قدم جلوتر از میلم وایستم که اتفاقاً اون میل رو جاری کنم. چون اگه همین یه باره که دنیا میام، چرا صدای جانم رو نشونم؟


اینقدر دختر قصه‌ی ما جون جونی بود که از تنش غافل شد. آخه همه جا از شهدا نقل قول بود و اون پذیرفته بود که مرگ آزادی روحه و رهایی از زندان تن.

آخ، دخترک غافل! البته یه مدت غافل بود، بعدش فهمید این قصه برده‌داری‌ای هست که می‌خوان ذهن آدم‌ها رو بکشونن این سمت؛ که تو مزد باربری و بی‌رحمی با بدنت رو توی این دنیا که بارکش شلاق خور ماست، تو اون جهان لالوی حوری و غِلمان‌ها می‌گیری.

حالا پس: با این بدن ناچیزت به ما چیز بده و نیازی نیست در مورد درزهای بدنت خودت تصمیم بگیری. ما یا درزت رو ماله می‌کشیم یا تا جایی که لازم بدونیم توت فرو می‌ریم.

تو هم اجرت با…


باز… باز… باز… باز…

این صدای تکرار پریدن درجا، رو دایو هست؛ تلاشی برای بالا پریدن و سقوط نرم و هولناک تو دل یه عمق آبی ژرف.

باز… باز… باز…

جرات می‌خواد پریدن، اونم تو نوسان فهمی که درک کرده بدن لازمه باشه.

باز… باز؟

این بازی شوخی نیست. درست نگاه کن! کی گفته این پریدن برای سقوط تو بستر آبی، معنای دریافت و غوطه‌وریه؟ استخر توش آب نیست!

گیم اوور شی، باختی. تو واقعیت، بازی مجددی برات اتفاق نمیوفته. می‌شی همون شهیدی که برده‌دار می‌خواد، فنا شی. بدن‌ت تو بی‌بدنی مداومی که بهت دیکته شد، پر از زخمِه.

ااااااااخ… بگو! جرات کن فریاد بزن، نه برای کسی، برای خودت.

فقط و فقط و فقط خودددددت.


خب، حالا داد زدی، خالی شدی؟

نپریدی که زنده موندی و داری می‌خونی!

قهرمان نیستی؟ نباش!

بازمانده‌ای، نه پس‌مانده، نه جسد. بازمانده حرمت داره اینو بفهم.

شکر نگو! کفر می‌خوای بگی، بگو!

اما خودت رو نوازش کن، پر زخمی، پر دردی. شیون کن، نه برای کسی، برای وجودت، که می‌خواستی سرش رو ببری بشه خوراک سفره‌ی بزرگون.

بزرگون آدم‌خورن. یادت باشه. ماها رو خوردن، هیولا شدن. دیگه خوراک نباش.

ضمیر ناخودآگاهبدنشهیدروانشناسی
۲
۰
لوس آلو مه ( اسرار سر راهی سَری در سراب)
لوس آلو مه ( اسرار سر راهی سَری در سراب)
راویِ سقوطِ اسطوره‌ها در چاهِ روزمرگی. نویسنده‌ی تراوستی‌های مدرن. اینجا کلمات، جراحی پلاستیک می‌شوند تا واقعیتِ عریان (و گاهی سانسور شده) را نشان دهند. سبک: جریانِ سیالِ ذهن با چاشنیِ طنزِ سیاه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید