ویرگول
ورودثبت نام
محمدامین اکبری
محمدامین اکبری
محمدامین اکبری
محمدامین اکبری
خواندن ۴ دقیقه·۶ ماه پیش

آزادی فاصله‌ی بین محرک و پاسخ یا «عامل بودن»

«عامل بودن» با یک چرخش ساده شروع می‌شود: زاویه‌ی دید را از بیرون به خود برگرداندن که منشاء آن، توانایی ذاتی انسانی یا همان خودآگاهی است؛ به معنای توانایی اندیشیدن به فرایند اندیشیدن. توانمندی که حیوانات از آن بی‌بهره هستند، اما ما می‌توانیم از تجربه‌ی دیگران بیاموزیم، برداشت‌های خود را بیازماییم و در عادت‌های خود تغییر ایجاد کنیم.
تا وقتی ندانیم چگونه به خود و دیگران نگاه می‌کنیم، نمی‌فهمیم دیگران چگونه خودشان و جهانشان را می‌بینند. آن‌گاه نا‌آگاهانه نیت‌ها و افکار خودمان را بر رفتار دیگران فرافکنی می‌کنیم و خود را «عینی‌گرا» می‌پنداریم؛ حال آن‌که زیر نور «انعکاس اجتماعی» ایستاده‌ایم و این تصویر، آغشته به قضاوت‌ها و نگرانی‌های دیگران است.

نظام رایج جبرگرایی (ژنتیک، والدین/تربیت، و محیط) بر الگوی محرک-واکنش بنا شده است. آزمایش پاولوف را به زبان ساده تعمیم می‌دهد: در این آزمایش قبل از غذا دادن به سگ‌ها، اول زنگی به صدا در می‌آید، سپس به آن‌ها غذا داده می‌شود. بعد از مدتی صرفا با صدای زنگ و بدون این که لزوما غذایی در کار باشد، بزاق سگ ترشح می‌شود، چرا که این فرآیند برای او شرطی‌سازی شده است. این الگو می‌تواند برای ما هم رخ دهد، اتفاقی می‌افتد و ما واکنش نشان می‌دهیم. اما اصل درونی‌ای که ویکتور فرانکل بر آن انگشت می‌گذارد و زیرساخت عامل بودن است، چیز دیگری است: میان محرک و واکنش، آزادی انتخاب وجود دارد. در این فاصله، چهار موهبت در دسترس ماست:
۱) خودآگاهی، ۲) تخیل (تصور فراسوی اکنون)، ۳) وجدان (درک ژرف درست و نادرست)، ۴) اراده مستقل (عمل بر مبنای آگاهی، نه فشارها).
این موهبت‌ها جمعا یک معنا دارند: انتخاب‌گری.

از این‌جا «عامل بودن» معنا پیدا می‌کند: مسئولیت‌پذیری، قابلیت پاسخ‌گویی و دست‌برداشتن از ملامت شرایط. رفتار انسان عامل حاصل انتخاب آگاهانه است، نه محصول اوضاع. افراد واکنشی معطوف به احساس و موقعیت‌اند؛ افراد عامل معطوف به ارزش‌هایی که درباره‌شان اندیشیده‌اند.
در زندگی، سه ارزش کانونی مسیر را روشن می‌کنند: تجربی (آنچه بر ما می‌گذرد)، آفرینشی/«علاقه» (آنچه ما می‌آفرینیم)، و گرایشی (واکنش ما به آنچه می‌گذرد - مهم‌ترینشان). موقعیت‌های دشوار، اغلب همین‌جا منش را جابه‌جا می‌کنند.

زبان، نقشه ذهنی را لو می‌دهد. زبان واکنشی آدم را از مسئولیت معاف می‌کند. زبان عامل، انتخاب را یادآوری می‌کند: به‌جای «چرا این شد؟»، می‌پرسد «چطور می‌توانم؟».
فرمول ساده است: Action + Response = Result. میان عمل و پاسخ، Gapی هست که در آن، نتیجه تعیین می‌شود. «معمول» این بوده که چیزی «نشد»؛ انسان عامل کاری می‌کند که «بشود».

نقشه میدانی «عامل بودن» با دو دایره ترسیم می‌شود:

  • دایره نفوذ: اموری که می‌توانیم بر آن‌ها اثر بگذاریم.

  • دایره نگرانی: هرچه نمی‌توانیم کنترل کنیم.
    انرژی انسان عامل مثبت است و بر دایره نفوذ می‌تابد؛ انسان واکنشی در دایره نگرانی می‌چرخد، به نقاط ضعف دیگران و مشکلات محیطی خیره می‌شود، و حس قربانی‌بودن می‌گیرد.

مشکلات، سه دسته‌اند و پاسخ عامل، متناظر با آن‌ها:
۱) کنترل مستقیم (وابسته به رفتار خودمان): تغییر عادت‌ها که به پیروزی شخصی می‌انجامد.
۲) کنترل غیرمستقیم (وابسته به دیگران): تغییر «شیوه نفوذ» به‌جای «عوض‌کردن دیگران» که به پیروزی‌های عمومی می‌انجامد.
۳) عدم کنترل (مثل گذشته): یا مسئولانه زمینه دگرگونی می‌سازیم، یا مسئله را راستین و شادمانه می‌پذیریم و آرام زندگی می‌کنیم، بی‌آن‌که به اسارتش درآییم.
در هر سه حالت، حداقل دو اهرم همیشه در دایره نفوذ ماست: ۱) تغییر عادت‌ها، ۲) تغییر شیوه نفوذ.

«بودن» در برابر «داشتن»

دایره نفوذ از «بودن»ها پر است، اگر صبور بودم، اگر همراه بودم، اگر شجاع بودم. دایره نگرانی با «داشتن»ها شلوغ است، اگر همسر صبور داشتم، اگر مدرک بهتر داشتم. هر بار که فکر کنیم مسئله بیرون از ماست، همان فکر، مسئله ماست. مسیر انسان عامل «از درون به بیرون» است: متفاوت بودن تا متفاوت باشم.
داستان یوسف پیامبر، نمونه روشن عامل‌بودن است؛ در چاه، در زندان، تا عزیز مصر شدن. «عامل بودن» رسم نامعمول‌بودن است.

دو سایه پنهان پشت دایره نگرانی‌اند: عواقب و اشتباهات. عواقب، تابع قانون طبیعی انتخاب‌اند. اشتباهات، نتایجی‌اند که نمی‌پسندیم؛ اگر حق انتخاب داشتیم، برنمی‌گزیدیم. نگاه عامل به خطا: تصدیق + تصحیح + آموختن. دنبال مار سمی‌که یک‌بار نیش زده دویدن، هم زهر را در تن پخش می‌کند و هم خطر نیش دوباره دارد.

روشن‌ترین تجلی عامل بودن: انجام تعهدات. با پیمان‌های کوچک با خود و دیگران، آرام‌آرام حرمت ما، از حال‌وهوای ما بزرگ‌تر می‌شود.

اصل عادت اول در یک جمله: من در انتخاب‌کردن آزاد هستم.
و اصول همراهش: مسئولیت‌پذیری، انتخاب‌گری، پاسخ‌گویی، ابتکار عمل، تدبیر، توانمندی.
از این‌جا به بعد، هرچه پیش می‌رویم، یک چیز را نگه می‌داریم: در هر محرک، به آن فاصله کوتاه اما تعیین‌کننده وفادار بمانیم، همان‌جا که نتیجه شکل می‌گیرد.

۰
۰
محمدامین اکبری
محمدامین اکبری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید