
حتما از عنوان نوشته تعجب خواهید کرد، چرا که تا به حال بیشتر ما کره شمالی را به عنوان کشوری کمونیستی می شناختیم و فکر می کردیم که هر بدی دارد اما در مقابل به مساوات، برادری و برابری احترام می گذارد اما آیا حقیقت این است؟ آیا واقعا کره شمالی آنگونه که اسم تنها حزب رسمی اش حزب کارگران کره می باشد، کشوری برای کارگران و طبقات فرودست است؟ آیا واقعا جمهوری دمکراتیک خلق کره کشوری کمونیستی است یا کشوری سلطنتی با یک نظام طبقاتی؟ آیا مردم کره شمالی از زندگی شان راضی هستند؟ آیا مردم این کشور اصلا می دانند که در غرب، شرق و جنوب کشورشان کشورهای چین، ژاپن و کره جنوبی روز به روز در حال رشد و توسعه هستند و لوکس ترین کالاها در کره شمالی، دم دستی ترین و بدیهی ترین کالاها در کره جنوبی به حساب می آیند؟ آیا مردم بخش شمالی شبه جزیره کره می دانند که فرهنگ و نودل کره ای در سراسر جهان مطرح شده و علاقه مندان بسیاری پیدا کرده و مدام به تعداد طرفداران آن اضافه می شود ولی همه اینها به همت جمهوری کره( نام رسمی کره جنوبی) بوده و نه جمهوری دمکراتیک خلق کره( نام رسمی کره شمالی)؟
برای شناخت هر کشوری دو راه وجود دارد: اوّلی سفر به آن کشور که در این مورد به خصوص نیاز به یک ماجراجوی از جان گذشته دارد و دومی مطالعه در مورد آن کشور
امکان ندارد خارجی ها بتوانند از راه تجارت با کره شمالی یا سفر به آن کشور از اتفاقات داخلی این کشور باخبر شوند. نه تنها در آنجا لایه های قوی کنترل و ساختارهای مخفی قدرت وجود دارد بلکه هربار که کره شمالی با خارجی ها ارتباط دارد یا خودش را به جهان خارج نشان می دهد، مقامات و مأمورها خود را به جای متخصصان برجسته این کشور جا می زند[1].
پس چه باید کرد؟ آیا کتابی وجود دارد که بتواند به این سئوال پاسخ دهد؟
کتابهای بسیاری در مورد این کشور چه توسط گردشگرانی که توانسته اند به آن سفر کنند، چه موسسات تحقیقاتی بین المللی و چه معدود کسانی که توانسته اند از این کشور به جهان خارج فرار کنند نوشته شده است که پیشتر سه مورد از این کتابها را که به نظرم برای شناخت اجمالی ولی دقیق این کشور می توانند کمک کنند را معرفی کرده ام. (https://vrgl.ir/qtlvH) یکی از این کتابها که می تواند به ما در شناخت چگونگی عملکرد و زوایای پیچیده و پهنان دستگاه تبلیغاتی این کشور، زندگی روزمره در کره شمالی، تعلیمات ایدئولوژیک و دروغ هایی که جمهوری دمکراتیک خلق کره درباره جمهوری کره و دیگر نقاط جهان به مردم خود می گوید، رازهای مگو و عجیب در سطوح بالای قدرت این کشور کمک کند، کتاب رهبر عزیز نوشته جنگ جین سونگ می باشد که قبلا آن را معرفی کرده ام.( https://vrgl.ir/qtlvH ) فقط به ذکر همین نکته اکتفا می کنم که نویسنده آن جنگ جین سونگ از پذیرفته شدگان( افراد مورد تایید) کیم جونگ ایل رهبر پیشین کره شمالی بوده که پس از فرار از کره شمالی این کتاب را به رشته تحریر درآورده است.

بخش هایی از این کتاب را با هم می خوانیم:
« در جمیعت بیش از بیست میلیونی کره شمالی، فقط دو شهروند درجه یک وجود دارد: کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل. ایستگاههای(راه آهن) درجه یک به صورت انحصاری برای استفاده آنان نگهداری می شوند و ایستگاههای زیادی از این دست در گوشه و کنار کشور وجود دارد.»[2]
«این انیستیتو( انیستیتوی علوم پایه) مجموعه آکادمیکی است که کارش فقط مطالعه سلامت رهبر عزیز است و تحت نظارت و فرماندهی حفاظت از رهبر عزیز قرار می گیرد. سه هزار محقق در آنجا مشغول به کارند و داروها و غذاهایی طراحی و تولید می کنند که هدفشان افزایش طول عمر کیم جونگ ایل است.»[3]
« او(کیم جونگ ایل) دیکتاتوری بود که از روش های کنترل فیزیکی استفاده می کرد، اما او به معنی ظریف تر و فراگیرتری هم دیکتاتور بود: با تسلط بر هویت فرهنگی مردمش. با تک قطبی سازی رسانه و هنر، آنها را به بخش مهمی از دامنه قدرت مطلق خود تبدیل کرد. به همین دلیل است که تمام نویسندگان کره شمالی مطابق سلسله مراتب کمیته مرکزی اتحادیه نویسندگان سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی می نویسند. اگر کسی چیزی بنویسد که از طرف این سلسله مراتب فرماندهی به او محول نشده باشد، خیانت کرده است. تمام نوشته هایی که در کره شمالی تولید می شوند باید در جواب درخواست خاصی از جانب حزب کارگران باشد. نقش نویسندگان کره شمالی این است که در هر مأموریت ایده ای را که به آنان محول شده به بهترین شکل و مطابق ترکیب اصول زیبایی شناسانه ای بیان کنند که پیشاپیش با مشورت حزب کارگران تعیین شده اند. در کره شمالی، بیان ایده های نو یا تجربه اصول زیبایی شناختی مطابق خواست خواست خود، جزء کارهای نویسنده نیست. رمان بستر مناسبی بود تا نویسندگان بتوانند از طریق آن کارهای بزرگ رهبر کبیر(کیم ایل سونگ) را شرح و بسط دهند؛ او علاقه ویژه ای به نوشته های رمان نویسان گروه تولید ادبی 15 آوریل داشت؛ انیستیتوی ادبی درجه یکی که تاریخ انقلابی کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل در حوزه اختیارات آنان است. مانند ایستگاههای قطار درجه یک، عنوان درجه یک فقط به کارهایی اطلاق می شود که به صورت مستقیم به خانواده کیم مربوط می شوند. شعر در نقش رایج ترین وسیله اعمال دیکتاتوری فرهنگی کیم جونگ ایل ظهور کرد؛ حزب کارگران به شاعران می گفت چه سبکی را انتخاب کنند و همچنین مشخص می کرد افتخار حمد و ثنای کیم جونگ ایل نصیب کدام شاعر خواهد شد؛ ژانر حماسی کیم جونگ ایل فقط محدود به شش شاعر بود که همة آنها ملک الشعراهای کره شمالی به حساب می آمدند.»[4]

« سازمان جبهه متحد از بخش های کلیدی حزب کارگران و مسئول جاسوسی، سیاستگذاری و دیپلماسی بین دو کره است. این سازمان در سال 1970 تاسیس شده بود و کیم ایل سونگ در 10 اکتبر تأییدیه آن را صادر کرده بود؛ در ابتدای تاسیس این سازمان در انجام عملیات های جنگ روانی علیه کره جنوبی در رسانه های فرهنگی مانند نشریات، ادبیات، موسیقی و فیلم تخصص پیدا کرد. پس از دهه 1970، این سازمان به ویژه کوشید تا احساسات ضد آمریکایی را میان مردم کره جنوبی تقویت کند و آنان را به سمت کره شمالی متمایل کند؛ آثار این سازمان با نام ناشران کره جنوبی توزیع و حتی مطابق سبک ادبی، فونت مورد علاقه و کیفیت و وزن کاغذهای کره جنوبی تولید می شد؛ شعار سازمانی سازمان جبهه متحد بومی سازی بود. از ما در خواست می شد تا شخصیت و هویت مردم کره جنوبی را فرا بگیریم؛ رهبر از ما می خواست تا کاملا با روحیات و رفتارهای مردم کره جنوبی زندگی کنیم تا بتوانیم آن را تخریب کنیم و برآن پیروز شویم.»[5]
« در کره شمالی، حکومت کره جنوبی رژیمی خائن توصیف شده است که رهبری دیوانه آن را اداره می کند و دائما به مردم و سرزمین کره خیانت می کند تا آنان را به عروسک خیمه شب بازی ایالات متحده تبدیل کند.»[6]
« اندازه جیره را دولت مشخص می کرد که همچنین نشان دهنده طبقه در کره شمالی بود. سازمان اقتصاد و مدیریت مرکزی حزب اطمینان حاصل می کرد که هر روز صبح یک نیسان وانت یخچال دار مواد تازه را به دست اندک خانواده های ممتاز می رساند. جیره روزانه فقط به خانواده نماینده ها و مدیران حزب مرکزی و فرماندهان نظامی تعلق می گرفت؛ در پائین این سلسله مراتب جیره های سه روز یک بار، هفتگی و ماهانه وجود داشت. جیره های سه روز یک بار به آن دسته از کارمندان وزارتخانه ها تعلق می گرفت که رتبه شان معادل درجه داران بود یعنی منشی های حزب در سطح شهری و کادر حزب مرکزی که درجه معاون مدیر داشتند. مدیران سازمان های نهاد های حزب مرکزی و رؤسای قسمت ها جیره هفتگی دریافت می کردند. کسانی که در حلقه رهبر عزیز پذیرفته شده بودند نیز هر هفته به جای جیره های خانواری جیره های فردی می گرفتند.»[7]
« در ازای کار تخصصی مان( کار در سازمان جبهه متحد به عنوان یک شاعر مثلا اهل کره جنوبی که در مدح کیم جونگ ایل شعر می سراید) شنبه ها، علاوه بر جیره غدایی معمولمان، یک جیره غذایی وارداتی هم دریافت می کردیم. آنها از کمک های انسان دوستانه سازمان ملل و دیگر جوامع بین المللی مانند سازمان های مردم نهاد و سازمان های مذهبی کره جنوبی برداشته می شدند. در بسته های پنج کیلویی که دریافت می کردیم برنج آمریکایی، پنیر، کره، روغن زیتون، سس مایونز و حتی لباس زیر و جوراب هم بود؛ از آنجا که حسابی به ما می رسیدند، گرفتن سهمیه دوره ای از نظام توزیع عمومی برایمان کار دشواری بود، در حالی که سایر شهروندان کره شمالی برای زنده ماندن به این سهمیه نیاز داشتند. بسته های خارجی همیشه در حالی به دست ما می رسید که برچسب هایشان سالم و دست نخورده بود؛ وجود چنین کمک های بین المللی رازی شرم آور محسوب می شد و در زمان قحطی گسترده حکومت حاضر نشد این راز را با شهروندان عادی در میان بگذارد، چرا که ایدئولوژی"اتکاء به خود" حکومت را تضعیف می کرد.»[8]

« اگرچه نام رسمی کره شمالی جمهوری دمکراتیک خلق چوسان(کره) است، در عمل جمهوری ساکنان پیونگ یانگ بوده و است. وقتی قحطی تمام کشور را فراگرفته بود، تدارکات و ذخایر را به پیونگ یانگ فرستادند و شهروندان آنجا در الویت اول قرار داشتند. صدور مجوز بسیار محدود بود و امنیت در مرزهای پیونگ یانگ افزایش یافت تا منابع و ذخایری که به پیونگ یانگ آورده بودند، سر از استان های دیگر در نیاورند. حتی زمانی که ساکنان پیونگ یانگ از گرسنگی یا سرما می مردند، برخلاف استان های دیگر، نمی شد جنازه ها را در خیابان رها کرد: پیونگ یانگ ویترین کره شمالی کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل برای بازدیدکنندگان خارجی بود و به هر شکل ممکن و با هر هزینه ای می بایست ظاهرش حفظ می شد. قبلا شایعاتی شنیده بودم که پس از سقوط نظام توزیع دولتی در خیابان های بعضی استان ها جنازه به چشم می خورده، اما هرگز فکرش را هم نکرده بودم که این اتفاق در زادگاه خودم( ساری ون) بیفتد. آن شب مادر یانگ نام( دوست دوران کودکی نویسنده) تدارک دیده بود، دوباره باید بغضم را فرو می خوردم. او با افتخار توضیح می داد که چطور توانسته بود به من، مهمانش، نصف کاسه برنج بدهد – از هر وعده غذایی ده دانه برنج ذخیره کرده بود. وقتی از مادر یانگ نام پرسیدم، ذخیرة آن برنج چقدر زمان برده، جواب داد: سه ماه؛ باورم نمی شد آنان برنج را دانه ای می خوردند نه کیلویی؛ از کوله پشتی ام مشروب و کنسرو گوشت وارداتی، همان هایی که از پیونگ یانگ برای هدیه آورده بودم،در آوردم؛ اگرچه آن خوراکی ها را برای هدیه برده بوم، وقتی لازم شد درباره این خوراکی های خیلی لوکس به خانواده ای توضیح دهم که برنج را دانه دانه می خورند. گیج شدم و جانم به لبم رسید.»[9]
« هر وقت جملات کیم در قالب دستور، نامه یا تعریف و تمجید بیان می شوند، گوینده باید به حالت خبردار بایستد و مطمئن باشد که ظاهرش محترمانه است، نقصی در اونیفرمش وجود ندارد و تمام دکمه های پیراهنش به درستی بسته شده باشند. وفاداری به کیم جونگ ایل باید در کوچکترین اعمال تا حالت و هیبت کلی شخص نمایان باشد.»[10]

« حتی عالی رتبه ترین مسئولان جمهوری دمکراتیک خلق کره نمی توانستند یکی از پذیرفته شده ها( اشخاص مورد تایید کیم جونگ ایل) را بازجویی کنند، تحت تعقیب قرار دهند یا آزاری به آنان برسانند. فقط بابت جرم خیانت می شد برای چنین شخصی قرار تعقیب صادر کرد و برای چنین حکمی هم لازم بود سازمان برنامه ریزی و راهنمایی از شخص کیم جونگ ایل اجازه بگیرد. سازمان برنامه ریزی و راهنمایی حزب که مسئول حفاظت از کیم جونگ ایل است، بخش ویژه ای مخصوص خدمت به پذیرفته شده ها داشت.»[11]
« کیم چول، یکی از سه شاعر برجسته کشورمون با حسن تعبیر برای اشاره به اشک رهبر از واژه شبنم استفاده کرد. بابت این اشتباه ده سال به نقطه ای دور افتاده تبعید شد.»[12]
« برای مردم کره شمالی که حتی لباس معمولی شان اونیفرمی بود که دولت به آنان دیکته می کرد، تصور داشتن اتوموبیل شخصی غیر ممکن بود، با وجود این، این امتیاز ویژه بدون هیچ هزینه ای به ژاپوها( کره ای های ساکن ژاپن که پس از پایان جنگ کره به کره شمالی مهاجرت کردند) داده شده بود، حسادت حکومت کره شمالی در نهایت منجر به سرکوب ژاپوها شد؛ دورنمای کاری آنان به شدت محدود بود؛ حتی کیم جونگ ایل به صورت قانونی ژاپوها را از راندن اتوموبیل های سفید منع کرد؛ اعضای حزب در سخنرانی هایشان بدون هیچ سند و دلیلی ادعا می کردند ژاپن فقط اتوموبیل های سفید رنگ به جهان صادر می کند، در حالی که در کشور خودشان تمام اتوموبیل ها قرمزند؛ آنان می خواهند با این کار پرچم کشورشان را در دنیا ترسیم کنند تا نماد جایگاه مرکزی شان در دنیا باشد؛ یانگ نام دوست من هم عضو گروهی از مردم بود که در تضاد با موضع رسمی کشور تحسین می شد؛ با وجود این، وقتی پدر بزرگ و مادر بزرگش در ژاپن مردند و پشتوانه پول و اجناس ژاپنی شان به پایان رسید، زندگی برایشان خیلی سخت شد. یانگ نام و والدینش شانسی برای ورود به شغلی محترمانه را نداشتند، چرا که از ژاپن به کره شمالی مهاجرت کرده بودند و واگذاری شغل ها در کنترل حزب کارگران بود. آنان مجبور شدند اموالشان را یکی یکی بفروشند، در نهایت، فقیر شدند و شرایط زندگی شان از مردم بومی کره شمالی هم بدتر شد.»[13]

« در کره شمالی توزیع کتاب های خارجی محدود است، طوری که فقط کیم حاکم، خانواده و آشنایان نزدیکش و اعضای منتخب نخبگان کره شمالی به آنها دسترسی داشته باشند. روی صفحه اول هر کدام از صد نسخه مجموعه شماره ای نوشته شده بود تا نشان دهد چندمین نسخه از مجموعه است. البته، قطعا، کتابهای شماره 1 به کیم حاکم تقدیم می شدند. درمیان نیروهای حزب، داشتن کتاب هایی که شماره شان تک رقمی بود یا عدد کوچکتری داشتند جایگاه بالایی به حساب می آمد؛ ترجمه و چاپ مخفی این نسخه های محدود از کارهای خارجی در منطقه جونگ گوی پیونگ یانگ و توسط تیمی به سرپرستی سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی و انیستیتوی علوم اجتماعی چوسان ادامه دارد. تهیه کتاب های خارجی، برای توزیع محدود در این سیستم، وظیفه وابستگان علمی یا فرهنگی ساکن سفارت های جمهوری دمکراتیک خلق کره در خارج است.»[14]
« هیچکدام از آثار هنری کره شمالی نباید از چارچوب قانونی نظریه هنری جوچه کیم جونگ ایل منحرف شوند. این نظریه در چند جلد به چاپ رسیده. مرجع فکری مسئول نظارت و عملی کردن این نظریه کمیته بررسی ادبی ملی است. اگر کاری منحرف از فیلتر نظارت رد شود، این کمیته برای تمام مسئولان آن مجازات تبعید به اردوگاه کار را در نظر می گیرد.»[15]
« در کره شمالی فقط یک شبکه تلویزیونی وجود دارد. تلویزیون مرکزی در روزهای هفته از 5 عصر تا 11 شب برنامه پخش می کند، اما یکشنبه ها برنامه های تلویزیونی از 10 صبح آغاز می شود.»[16]

« قطارهای مسافربری می بایست به قطارهای مخصوص خانواده کیم راه بدهند. به دلایل امنیتی، برای عبور قطارهای خانواده کیم مسیرهای زیادی را خالی نگه می داشتند و در دقایق آخر مسیرشان مشخص می شد. بسیاری از قطارهای باری، ماه ها از برنامه زمانی شان عقب بودند و حزب و نیروهای نظامی از همه جور توجیهی استفاده می کردند تا کیم جونگ ایل اولویت استفاده از مسیرها را به آنان بدهد. بالاترین اولویت به قطارهایی اختصاص می یافت که تحت دستورات کیم جونگ ایل عمل می کردند و معمولا حامل تجهیزات نظامی بودند، در همین حال قطارهای مسافربری در پائین این سلسله مراتب جای می گرفتند.»[17]
« در تمام کره شمالی صف ها شبیه هم هستند. صف نیروهای کادر، کارمندان نظامی و شهروندان عادی با سه نشانه از هم متمایز می شوند و سربازان مسلح در ابتدای هرکدام از صف ها نگهبانی می دهند. اگر چه در دهه بیست زندگی بودم با اعتماد به نفس به صف نیروهای کادر نزدیک شدم، همراه با کیف چرمی قهوه ای کمرنگ که آرم طلایی برجسته حزب روی آن نقش بسته بود و مدارک شناسایی حزب مرکزی ام در آن قرار داشت. افراد این صف به اتاق انتظار جداگانه ای می رفتند تا مجبور نباشند مانند مسافران دیگر ساعت ها در صف سر پا بمانند. واگن اوّل همه قطارها مخصوص نیروهای کادر حزب است.»[18]
« در کره شمالی، خبری از آزادی سفر نیست و فقط با ارائه مجوز رسمی سفر است که می شود بلیت خرید. این مجوز به اندازه کارت شناسایی است و دلیل سفر شخص در آن آمده است. اگر بدون چنین مجوزی سفر کنید و گیر بیفتید، سه ماه اعمال شاقه در انتظارتان خواهد بود.»[19]
« گروه موسیقی وانگ جائسان از دیگر انیستیتوهای موسیقی کره شمالی جدا نگه داشته می شد و مستقیم برای سازمان حزب و سازمان برنامه ریزی و راهنمایی و به عنوان موزیسین های دربار کیم جونگ ایل کار می کرد. از آنجا که گروه نوازندگانی که برای کیم ایل جونگ می نواختند متشکل از زنان جوان و زیبا بود، در میان مردم به صورت غیر رسمی بخش تفریحات معروف شده بود.در کره شمالی ذکر هرگونه اطلاعاتی درباره کیم حاکم، که در تبلیغات رسمی حزب کارگران نباشد، ممنوع است؛ رهبر عزیز پدر خلق است؛ و اگر بدون اجازه متوجه می شدید که او انسانی به نام کیم جونگ ایل است، زندگی تان به پایان می رسید.»[21]

« تا روزی که در سازمان جبهه متحد پذیرفته شدم، نمی دانستم دائه هان مین گوک نام چه کشوری است؛ کره جنوبی برای اشاره به خودش از این نام استفاده می کند که ترجمه تحت الفظی اش می شود کشور بزرگ مردم هان؛ در مورد کره جنوبی فقط به ما آموزش داده بودند که وجود دارد و فقط با چوسان جنوبی نیمه پائینی جمهوری دمکراتیک خلق چوسان از آن یاد می کردند و حتی با کوچکترین کنجکاوی درباره اش مانند عمل خربکارای و براندازی برخورد می شد.»[20]
« تمام مردم کره شمالی در پس ذهن شان نگران قانون جرم بودن ارتباط با مجرم هستند که مطابق این قانون خانواده و آشنایان خائن همراه با مجرم نابود می شدند تا فساد ریشه کن شود.»[22]
[1] - رهبر عزیز/ جنگ جین سونگ/ مسعود یوسف حصیرچین/ چاپ نهم 1401/ انتشارات ققنوس/ صفحات 15
[2] - همان/ صفحه 21
[3] - همان / صفحه 28
[4]- همان/ صفحات 35، 36 و 37
[5] - همان/ صفحات 37 تا 40
[6] - همان/ صفحه 40
[7] - همان/ صفحه 77
[8] - همان/ صفحات 42 و 43
[9] - همان / صفحات 80 تا 84
[10] - همان/ صفحه 47
[11] - همان/ صفحه 51
[12] - همان/ صفحه 54
[13] - همان/ صفحات 58 تا 60
[14] همان/ صفحات 64 و 65
[15] - همان/ صفحات 65 و 66
[16] - همان/ صفحه 71
[17] همان/ صفحه 74
[18] - همان/ صفحات 74 و 75
[19] - همان/ صفحه 75
[20] - همان / صفحه94
[21] - همان/ صفحات 98 و99
[22] - همان/ صفحه 101
مطالب مرتبط: