هنوز دو ماه تا تابستون مونده ولی من از الان میتونم حسش کنم بوش میاد،فکرش تماما تو سرمه برای من شاید تابستون های زیادی باقی نمونده باشه و این احتمالا آخرین تابستونی باشه که میتونم زندگیش بکنم چون بعدش جدی باید درس بخونم نمیخوام وارد این بحث بشم میخوام از لذت های تابستونی بگم چون هر وقت فکرش تو ذهن خستم میاد میدونم که اون تنها چیزیه که بهش نیاز دارم: استراحت!
تابستون با یه شلوارک و تیشرت نخی جلو پنکه و کولر جا خوش میکنم تلویزیون رو روشن میکنم و وسط هال دراز میکشم همونجا میخوابم و مهم نیست تا ساعت چند خواب باشم بعدش که بیدار میشم هنوز میتونم خیلی کارا انجام بدم. تابستون یعنی من تمام مشکلاتی که داشتم و اتفاقاتی که از سر گذروندم رو پشت سرم میزارم تابستون یار با وفای منه و اگه بگم عاشق تابستونم دروغ نگفتم اها راستی میخوام تابستون رو فقط کتاب بخونم یه جوری کتاب میخونم که تو عمرم نخونده باشم یه کتاب رو تموم میکنم زنگ میزنم به اون رفیقم که اسپویل کردن براش معنایی ندارد و همش رو براش تعریف میکنم و اون قسمتهایی که دوست داشتم رو برای اون یکی رفیق کتابخونم عکس میفرستم و در نهایت کتاب که تمام شد بلافاصله میرم سراغ کتاب بعدی.
تابستون خیلی راحت میتونم به برنامههایی که توشون همکاری میکردم برسم سرم خلوت تر از همیشهست میتونم برم بیرون و از روی علاقم دنبال رمز و راز یا اتفاق عجیبی باشم که توی دفترچه ی سبز جنگلی کوچولوم که راجبش تحقیق میکنم بنویسم و دنبال جواب باشم میخوام زنگ بزنم به دوستم و باهاش غیبت کنم میخوام باشگاه هم برم میخوام برای عروسی یکی از نزدیکانم برم و سریعتر کت و شلوار بگیرم و وقتی خونه تنهام بپوشمش و تو آینه به جذابیت این شخص ببالم و عکس بگیرم و بازم بفرستم برای رفیقام میخوام تابستون دغدغه هام رو تبدیل به خوش گذرونی هام بکنم و میخوام رانندگی یاد بگیرم تا بتونم خودم برم بیرون و برم دنبال اون رفیق درونگرام و بریم دور تا دور شهر عشق و حال کنیم و هنوز خیلی از کارهای دیگه هست که میخوام بکنم فیلم و انیمه که نرمالشه چند تا انیمه دارم که تا نصفه دیدم باید اونا رو هم ببینم اها و اینکه احتمالا این تابستون من فرصت این رو داشته باشم که یه اتاق جدید و فقط واسه خودم داشته باشم به نسبت کوچیک بودن اتاقم برای دو نفر همیشه اتاق به هم ریختس و نمای زشتی داره من میتونم اتاق خودم رو داشته باشم دکور مخصوصش رو بزنم و یه فضایی هم برای قایم کردم چیزایی سری داشته باشم مثل یه جعبه ته کمد یا یه فضای خالی پشت کتابام که یه دفترچه به رنگ سبز جنگلی رو اونجا قایم میکنم و باید اسکیتم رو بردارم و خود آموز یادش بگیرم میخوام آهنگ بزارم و بلند باهاش همخونی کنم و در نهایت من باز هم تو تابستون اینجا مینویسم شاید بیشتر. ولی الان هر کار طاقت فرسا که لازمه رو باید انجام بدم،برای تابستون.