بابا لنگ دراز عزیزم
امروز دوشنبه ۱۷ شهریور است
و به تقریب ۲ ماه از آخرین نامه ای که چند کلام نصیحت نوشته بودین و مقداری پول گذشته است
هر روز پای ثابت پست ایستاده ام تا شاید نامه ای برایم آمده باشد اما دریغ از نامه ای !
اما من همچنان امیدوارانه هر روز بعد از آخرین تایم کلاس های تابستانه به اداره پست سر میزنم و چشمانم امیدوارانه خیره میشوند به بخش نامه ها!
راستش را بخواهید امروز داشتم شعر های هوشنگ ابتهاج را میخواندم و در زیبایی و معنای آن غرق شده بودم و تا به خود آمده بودم هوا رو به تاریکی رفته بود و کم کم خورشید قرار بود خوابی آرام خود را میهمان کند


شعر زیبای ابتهاج🌚

و چقدر من هم میخاستم در این هوای تاریک و رو به سردی شما را دوباره دیدار کنم!
بابا لنگ دراز عزیزم
تابستان رو به اتمام و پاییز بیش از پیش قصد آمدن کرده و کمی هوا سردتر شده است!
اگر بخواهم بگویم دل تنگم از همین الان برای گل همیشه بهارم که آخرین نامه ام برایتان توضیح داده بودم که چقدر رشد کرده و سبز زندگی را برایم معنا کرده است و من از دیدنش چقد ذوق زده میشوم
گلدان های کوچک هم دارن خشک میشن و این بهانه ی من برای غمگین شدن این روز هایم است اما من همچنان امیدوارانه به آنها رسیدگی میکنم

قبل خشک شدن🥲
بابا لنگ دراز عزیز
منتظر نامه های تان هستم


تابستو