Mahshid·۱ روز پیشیلدایِ شهریورچه پرسشی است، این یلدایِ شهریور...که چگونهدر میانهیِ زرخیزیِ گندمزارهاسیاهیِ مطلق را به ارمغان آورده است؟شهریوربا آن خورشیدِ پرغرور و سوزا…
Mahshid·۵ روز پیشآبیِ من؛آبیِ منتو رفتیو آبیِ جهاناز آسمان افتاد.دیگر هیچ پنجرهایبه صبح اعتماد نداردو دریانام خودش رابا گریه صدا میزند.آبیِ من…ای رنگِ دورِ دستها…
Mahshid·۶ روز پیشدلتنگِ تودلم برایت تنگ شده استمثل درختی در زمستانکه برگهایش رابه بادِ نبودنت سپرده است
Mahshid·۸ روز پیشاو؛او برای من نبود...مثل بارانیکه تمام شببر شیشهی خانهام گریستاما سهم خاکِ تشنهی دلمحتی یک قطره نشداو برای من نبود...مثل چراغی دوردر انتهای…
Mahshid·۱۲ روز پیشپیچک هایِ منپیچکهای منسالهاستاز دیوارهای خستهی دلمبالا میروند.بیصدا،آرام،چنان که اندوهدر رگهای شب.
Mahshid·۱۲ روز پیشپیچک هایِ منپیچکهای منسالهاستاز دیوارهای خستهی دلمبالا میروند.بیصدا،آرام،چنان که اندوهدر رگهای شب.
Mahshid·۱۶ روز پیشکمی سبز!سبزهایِ اندوهِ من...چرا اینگونهبه جایِ شکفتندر رگهایِ من میرویند؟آن سبزی که بایدبویِ باران و خاکِ تازه میدادحالابویِ ماندگی میدهدبویِ…
Mahshid·۱۸ روز پیشآبیِ منآبیِ منکجایِ این شبِ بیانتها پنهان شدهای؟در میانِ سایههایِ بلندِ قصرِ تنهایی؟یا در میانِ واژههایی که
Mahshid·۲۲ روز پیشآبی من!پاییز گذشتبا برگهای زردی که آراممثل دلِ مناز شاخهی زندگی افتادندباران، پشت پنجره گریستو من،میان بخارِ شیشهفقط یک نام را نوشتم:"تو"هزار غر…
Mahshid·۲۵ روز پیشآبیِ من!آبی مندر فصل پاییزروی برگ های زرد و قرمز و نارنجیمینویسم دوستت دارم آبی منحتی اگر گاهیزرد باشی همچو خورشیدقرمز باشی همچو گل رزو نارنجی باشی…