مَهشید·۹ روز پیشآرزوهای گمشدهامروز پیرمرد با پسرکش ابشربت را به دست مردم میدادندانگار رویاهای ناتمامشان را میفروختندرویاهایی که در چشمان مظلوم پسرک لکه دار شده بودند!آ…
مَهشید·۱۴ روز پیشآبی،من مرده ام..آبیِ منمن مردهاممدتهاستزیر آسمانی خاموشدر آغوش خاک خوابیدهاماما گاهیبا شعرها به یادم بیفتهرگاه کتابی را گشودیو میان واژههااندوهی آشنا د…
مَهشید·۲۲ روز پیشیلدایِ شهریورچه پرسشی است، این یلدایِ شهریور...که چگونهدر میانهیِ زرخیزیِ گندمزارهاسیاهیِ مطلق را به ارمغان آورده است؟شهریوربا آن خورشیدِ پرغرور و سوزا…
مَهشید·۲۵ روز پیشآبیِ من؛آبیِ منتو رفتیو آبیِ جهاناز آسمان افتاد.دیگر هیچ پنجرهایبه صبح اعتماد نداردو دریانام خودش رابا گریه صدا میزند.آبیِ من…ای رنگِ دورِ دستها…
مَهشید·۱ ماه پیشدلتنگِ تودلم برایت تنگ شده استمثل درختی در زمستانکه برگهایش رابه بادِ نبودنت سپرده است
مَهشید·۱ ماه پیشاو؛او برای من نبود...مثل بارانیکه تمام شببر شیشهی خانهام گریستاما سهم خاکِ تشنهی دلمحتی یک قطره نشداو برای من نبود...مثل چراغی دوردر انتهای…
مَهشید·۱ ماه پیشپیچک هایِ منپیچکهای منسالهاستاز دیوارهای خستهی دلمبالا میروند.بیصدا،آرام،چنان که اندوهدر رگهای شب.
مَهشید·۱ ماه پیشپیچک هایِ منپیچکهای منسالهاستاز دیوارهای خستهی دلمبالا میروند.بیصدا،آرام،چنان که اندوهدر رگهای شب.
مَهشید·۱ ماه پیشکمی سبز!سبزهایِ اندوهِ من...چرا اینگونهبه جایِ شکفتندر رگهایِ من میرویند؟آن سبزی که بایدبویِ باران و خاکِ تازه میدادحالابویِ ماندگی میدهدبویِ…
مَهشید·۱ ماه پیشآبیِ منآبیِ منکجایِ این شبِ بیانتها پنهان شدهای؟در میانِ سایههایِ بلندِ قصرِ تنهایی؟یا در میانِ واژههایی که