Mahshid·۴ روز پیشدیگر نمیتوانم...آری این روزها تو را از دور میبینماز فرسنگ ها فاصله بر روی گونه و لب هایت بوسه میکارممن تو را از دور ها در آغوش میکشانماین روزها در چشمانت ن…
Mahshid·۲ ماه پیشاو آبی را دوست داشت...آبیِ من.....از وقتی بودنت را حس نمیکنم،دنیا رنگ خودش راباخت انگار آسمان هم دیگر آن آبیِ همیشگی نیست. تو همان آسمان بودی وسیع، آرام، اما پر…
Mahshid·۲ ماه پیشمسئله بودن و نبودن است!بی قرار تر از همیشه به تو زل میزنم،نه مستقیم که انگار شرم دارم! اما گه گاهی از گوشه چشم به پشت سر میبینمت،ان لبخند مصنوعی همیشه بر لبانت را…
Mahshid·۵ ماه پیشسرد است....صدای دردناک دخترک پیچید و بغض در گلویم به اسارت نشست ،فریاد ها و سکوت ها در یک دم خفه ،حرف ها و نگاه ها در لحظه ای بی جان ، کلمات و جملات ر…
Mahshid·۵ ماه پیشمعشوقت بودن!بیرحمانه بودند هجوم حرف هایتان بس بیرحمانه بودندقلب کوچک مگر چقدر تاب و توان دارد!؟کمی تامل کنید ،تامل کنید ای خدایان پر ادعا در درک!بس است…
Mahshid·۷ ماه پیشبوسه بعد از مرگ!میدانم در غروبی غم انگیز جان مرا روی شانه هایت خواهی گذاشت و مرا میکشانی با خود عزیز دوست داشتنی من، مرا بکشان بر فراز بلندترین کوه و بازگر…
Mahshid·۷ ماه پیشبابا لنگ درازبابا لنگ دراز عزیزمامروز۲۲شهریور ماه است روز جمعه ای از هفته ای دیگر بگذارید از حال و هوای امروز بگویم برایتانافتابی سوزناک و گرم تابان بر…
Mahshid·۷ ماه پیشبابا لنگ درازبابا لنگ دراز عزیزمامروز دوشنبه ۱۷ شهریور استو به تقریب ۲ ماه از آخرین نامه ای که چند کلام نصیحت نوشته بودین و مقداری پول گذشته استهر روز پ…
Mahshid·۷ ماه پیشروییدنی دوباره...و من ۱۷ ساله شدم...هیاهوی دنیا آرام نگرفت، اما من بزرگ شدم.در میان زخمهایی که هیچکس ندید، لبخند زدم.با دستانی لرزان، تاریکیهای وجودم را…
Mahshid·۷ ماه پیش...ای ساقیاای ساقیاباده بیار لبریز کن جام مرامجنون شدمویران شدمرسوا شدمحیران شدمبا آن دوچشم اتشیاتش زده ویرانه امآبادیم آبادیمگم شد در زیبایی…