ویرگول
ورودثبت نام
مَهشید
مَهشیدبخدا غنچه شادی بودم...
مَهشید
مَهشید
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

آبی،من مرده ام..

آبیِ من

من مرده‌ام

مدت‌هاست

زیر آسمانی خاموش

در آغوش خاک خوابیده‌ام

اما گاهی

با شعرها به یادم بیفت

هرگاه کتابی را گشودی

و میان واژه‌ها

اندوهی آشنا دیدی

به یادم بیفت

آبیِ من

من مرده‌ام

اما گاهی با باران

به یادم بیفت

وقتی قطره‌ای آرام

بر شیشه پنجره سر خورد

وقتی بوی خاکِ باران‌خورده

تمام کوچه را پر کرد

به یادم بیفت

شاید آن باران

پیام کوچکی باشد

از قلبی

که روزی برای تو می‌تپید

آبیِ من

من مرده‌ام

اما با آفتاب هم

به یادم بیفت

وقتی صبحی روشن

بر صورتت نشست

وقتی گرمای نور

دستان سردت را نوازش کرد

به یاد بیاور

کسی را

که روزی تمام روشناییِ زندگی‌اش

چشمان تو بود

آبیِ من

خاطراتمان هنوز زنده‌اند

آن خنده‌های کوتاه

آن سکوت‌های بلند

آن رؤیاهای مشترک

هنوز جایی میان زمان

نفس می‌کشند

من مرده‌ام

اما خاطراتمان را

به دست فراموشی مسپار

گاهی به یادشان باش

گاهی به کوچه‌های دیروز سر بزن

گاهی نام مرا

آهسته در دلت تکرار کن

آبیِ من...

اگر روزی

کسی بوسه‌ای بر لبانت گذاشت

اگر روزی

دستانی دیگر

در دستانت آرام گرفت

غمگین نمی‌شوم

فقط همان لحظه

برای چند ثانیه

به یادم بیفت

به یاد قلبی

که تو را

بیش از تمام فصل‌ها دوست داشت

من مرده‌ام

اما گاهی

از من یاد کن، آبیِ من

نه با اشک

نه با حسرت

فقط آن‌گونه که آدمی

ستاره‌ای خاموش را به خاطر می‌آورد

که دیگر در آسمان نیست

اما نورش

هنوز از راه‌های دور

به چشم می‌رسد

و اگر شبی

دلت بی‌دلیل گرفت

اگر بادی آرام

پرده‌ها را تکان داد

اگر ماه

تنهاتر از همیشه بود

بدان

کسی زیر خاک

هنوز دوستت دارد

آبیِ من

من مرده‌ام

اما عشق من

هنوز

نمرده است

آبِی من

میخواهم بدانم تو دلتنگ نشدی؟

دیوانه چه؟

خاطراتمان با من چکار کردند با تو چه؟

آبی من

میان این همه ذره سرد

ببین مرا

دیوانه

آشفته

دلتنگ

میخواهم بدانم تو به یادم هستی؟

میخواهم بدانم ته قلبت عشقی برای من هست؟بود؟

🖤
🖤

تو
تو

دلتنگ تو،مهشید

آبی
۲۶
۰
مَهشید
مَهشید
بخدا غنچه شادی بودم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید