ویرگول
ورودثبت نام
Mahshid
Mahshidمن هیچ تر از هيچ تر از هیچ ترینم:)
Mahshid
Mahshid
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

آبیِ من!

آبی من

در فصل پاییز

روی برگ های زرد و قرمز و نارنجی

مینویسم دوستت دارم آبی من

حتی اگر گاهی

زرد باشی همچو خورشید

قرمز باشی همچو گل رز

و نارنجی باشی همچو غروب روز جمعه!

پاییز که از راه برسد

روی تمام برگ های خشکیده

با اشک های باریده

مینویسم دوستت دارم آبی من

و آن هنگام که نسیم پاییزی

دوستت دارم هایم را

در تک‌تک کوچه پس کوچه های شهر

گردانید

همه خواهند فهمید معشوقه من

آبی است!

نه آبی آسمانی

نه آبی دریا

نه آبی گل یاس!

بلکه آبی،آبی من!

پاییز که از راه برسد

در غروب یک روز بارانی

وقتی از غم ها کمر خم کرده برگشتی

هنگامی که سختی روزگار را مهمان چشمانت کرده بودی

برایت چای دارچین دم میکنم

و چمدان کوچک سبز رنگ را

از کمد خاطرات

و از وسط سنگلاخ های دلتنگی

بر دست میگیرم

چکمه هایم را میپوشم

تا مبادا چشمانت مرا

اسیر آبیِ دریایشان کند!

بله پاییز که از راه برسد

شاخه ها در نبود برگ هایشان

ابر ها در نبود قطراتشان

خورشید در نبود پرتوهایش

و اما من

در نبود تو،اشک میریزیم

همه باهم

بی صدا....

گریه و چای و غم و شعر و دو نخ بهمن....
گریه و چای و غم و شعر و دو نخ بهمن....

سبزک غم گرفته من!
سبزک غم گرفته من!

مُهی-🍂

۲۹
۱۰
Mahshid
Mahshid
من هیچ تر از هيچ تر از هیچ ترینم:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید