ویرگول
ورودثبت نام
Mahshid
Mahshidبخدا غنچه شادی بودم...
Mahshid
Mahshid
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

آبیِ من؛

آبیِ من

تو رفتی

و آبیِ جهان

از آسمان افتاد.

دیگر هیچ پنجره‌ای

به صبح اعتماد ندارد

و دریا

نام خودش را

با گریه صدا می‌زند.

آبیِ من…

ای رنگِ دورِ دست‌هایت

که رویای مرا

در خود حل کردی

چرا رفتی

بی‌آنکه ردّی از خودت

روی نفس‌هایم بگذاری؟

من مانده‌ام

میان دو موجِ بی‌قرار

یکی خاطره‌ی تو

یکی نبودنت

هر شب

رگ‌های من

به جای خون

دریا حمل می‌کنند

و هر صبح

چشم‌هایم

غرق می‌شوند

در بی‌پایانِ همان رنگی

که تو بودی

آبیِ من

اگر جایی هنوز هستی

در پشتِ این همه دوری

بدان

من از غرق شدن نترسیدم

فقط از این می‌ترسم

که روزی بگویند:

آبی

هرگز کسی را دوست نداشت.

۰
۰
Mahshid
Mahshid
بخدا غنچه شادی بودم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید