
دلم برایت تنگ شده است
مثل درختی در زمستان
که برگهایش را
به بادِ نبودنت سپرده است
دلم برایت تنگ شده است
در هر ساعت، در هر نفس
حتی در لحظههایی که
خودم را سرگرم فراموشی میکنم
به یاد تو
چای سرد میشود در دستم
و زمان
بیرحمانه از کنارم میگذرد
بیآنکه چیزی را التیام بدهد
کاش میدانستی
جای خالیات فقط یک نبودن نیست،
یک درد آرام و ممتد است
که در رگهای خاطرهام
راه میرود
هر شب
نامت را در دل تکرار میکنم
نه برای بازگرداندنت
بلکه برای زنده نگه داشتن
چیزی که با تو در من ساخته شد
دلم برایت تنگ شده است
و این دلتنگی
مثل بارانی است که نمیبارد
اما آسمان را
هیچوقت روشن نمیگذارد…
