نرگس های کوچک من
سر از گریبانتان بیرون آورید
آسمان چشم انتظار است
ماه گریان است
ستاره منتظر فوران است
و اما من...
ماه هاست دل به امید دیدنتان داده ام
امیدم مرغکی شد
لانه زد
و آشیانه اش را محکم تر بنا کرد
حال مرغک امید من بال و پر دارد
دلم را قلقلکی میدهد
و وسوسه ای جنون انگیز بر قلبم میگذارد
این جنون،ریشه میگیرد
قلبم را میخشکد
چشمم را بارانی
روحم را اما هنوز زنده نگه میدارد
نرگس های من
گلبرگ های سفید ابریتان
کی هوس باریدن دارد؟
خورشید زنده در قلبتان
کی هوس تپیدن دارد؟
نمیدانم کی
اما تا آن هنگام
پای دیدن رویدنتان می نشینم
نرگس های کوچک من!

