ویرگول
ورودثبت نام
حدیث
حدیثصدای تو خوب است بگو برایمان دو فنجان چای دیگر بیاورند.
حدیث
حدیث
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

کنجِ امنِ لبخندِ او

شدم شبیه عمه‌هایم، با همان ابروهای گره‌خورده همیشه ساز مخالف میزنم. هر کس هر چه می‌گوید، من بی‌درنگ مخالفت میکنم.نه گفتن، انگار سپر من است، پناهگاه من در برابر جهانی که زیادی بلند حرف می‌زند.همه عادت داشتند

از کنار این مخالفت کردن هایم پی‌درپی عبور کنند،خسته شوند، دل ببرند و بروند.

می‌گفتند سختی، می‌گفتند لجبازی، بعضی‌ها زیر لب برچسب می‌زدند: «دو قطبی‌ای…» «دیوانه‌ای…»

و من وانمود می‌کردم مهم نیست، اما هر کلمه مثل سوزنی در دل می‌نشست.

فکر می‌کردم او هم یکی از همان‌هاست ؛می‌آید، کمی می‌ماند،

و یک روز خسته می‌شود و می‌رود.

اما در کمال تعجب

او نرفت.

یک روز، میان خنده و صمیمیتی که بوی امنیت می‌داد،

گفت: «دوست دارم بدونم اون لحظه به چی فکر می‌کنی؟

به این فکر می‌کنی خیلی خوش می‌گذره بذار بگم نه، پررو نشه؟!» و خندید.

حرفش ساده بود، اما گرمایی داشت که سال‌ها سردی را آب کرد.

او به جای اینکه اسمم را عوض کند، سوالم کرد.

به جای اینکه قضاوتم کند، کنجکاوم شد.

چطور ممکن است یک نفر ،مثل بقیه نباشد؟

چطور می‌شود

به جای رفتن، بماند؟

دل
۱۰
۰
حدیث
حدیث
صدای تو خوب است بگو برایمان دو فنجان چای دیگر بیاورند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید