اختلالات روانی از دیرباز مورد توجه بشر بودهاند؛ اما آنچه امروز به عنوان علم روانشناسی و سلامت روان میشناسیم، حاصل قرنها تجربه، تحقیق و اصلاح است. از تیمارستانهای قرن نوزدهم گرفته تا مدلهای نوین تشخیص، ذهن انسان همواره سعی کرده است مفهوم «اختلال روانی» را درک و درمان کند. در این مقاله به بررسی سیر تحول نگاه بشر به اختلالات روانی، ابزارهای تشخیصی مدرن و اهمیت مدلهای زیستیروانشناختی خواهیم پرداخت.
در سال ۱۸۸۷، روزنامهنگار شجاعی به نام الیزابت کوکران (با نام مستعار نلی بلای) با تظاهر به بیماری روانی وارد یک تیمارستان شد. او در گزارشی به نام "ده روز در تیمارستان دیوانگان"، شرایط فاجعهبار این مکانها را افشا کرد: غذای فاسد، رفتار خشونتآمیز پرستاران و نبود حداقل امکانات انسانی. همین گزارش باعث آغاز اصلاحات جدی در حوزه سلامت روان شد.
دههها بعد، در سال ۱۹۷۵، دیوید روزنهان آزمایشی جنجالی را انجام داد. او و همکاران سالمش وانمود کردند که صداهایی میشنوند و با این تظاهر وارد بیمارستانهای روانی شدند. با وجود اینکه پس از پذیرش رفتار طبیعی داشتند، بعضی از آنها تا ۵۲ روز در آنجا نگه داشته شدند و برچسب "اسکیزوفرنی در حال بهبود" به آنها زده شد. این آزمایش نشان داد تشخیص اختلالات روانی میتواند بیشتر به شرایط محیطی وابسته باشد تا واقعیات ذهن بیمار.
بر اساس تعریف انجمن روانپزشکی آمریکا، اختلال روانی الگوی پایدار و ناهنجار در تفکر، احساس یا رفتار است که موجب پریشانی شدید، اختلال در عملکرد فرد و انحراف از هنجارهای فرهنگی میشود. به زبان ساده، اگر رفتاری عجیب باشد، فرد را آزار دهد و باعث اختلال در زندگی روزمرهاش شود، میتوان آن را اختلال دانست.
مثلاً صحبت با "روح اجداد" در یک فرهنگ میتواند کاملاً طبیعی باشد، اما در فرهنگی دیگر نشانهی جنون تلقی شود. پس تعریف ناهنجاری کاملاً به زمینهی فرهنگی و اجتماعی وابسته است.
در قرن ۱۸ و ۱۹، پزشکان کشف کردند که بیماریهایی مثل سیفلیس پیشرفته میتواند با علائم روانی بروز کند. همین کشف منجر به ایدهای شد به نام:
این مدل میگوید که اختلالات روانی منشأ فیزیولوژیک دارند و میتوان آنها را تشخیص داد، درمان کرد و گاهی هم درمان کامل انجام داد. این دیدگاه ما را از "بستن بیماران در تیمارستان" به سمت درمان واقعی برد، اما کامل نبود.
مدلی که امروزه بیشتر روانشناسان قبول دارند. این دیدگاه ترکیبی از عوامل زیستی (مثل ژنتیک)، روانشناختی (مثل استرس یا تروما) و اجتماعی-فرهنگی (مثل هنجارها و فشارهای جامعه) را در نظر میگیرد.
مثلاً افسردگی ممکن است ترکیبی از سابقه خانوادگی، خاطرات دردناک و احساس طرد اجتماعی باشد.
راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5) معتبرترین کتاب مرجع برای روانپزشکان است. نسخه اول آن در سال ۱۹۵۲ منتشر شد و نسخه فعلی (پنجم) در سال ۲۰۱۳ عرضه شد. این کتاب نهتنها توسط پزشکان بلکه توسط بیمهها، دولتها و حتی دادگاهها مورد استفاده قرار میگیرد.
تغییرپذیر و پویاست (نسخهها با تحقیقات جدید بهروزرسانی میشوند)
برچسبها و تعاریف را مشخص میکند
انتقادات زیادی هم دارد، چون میتواند باعث برچسبزنی بیش از حد، یا سوءتعبیر شود.
مثلاً تا سال ۱۹۷۳، همجنسگرایی به عنوان بیماری روانی تلقی میشد، اما بعدها حذف شد. یا اینکه بیماری «اختلال خلقی مختلکننده» به جای «بایپولار کودکی» آمد تا از تشخیص اشتباه جلوگیری شود.
یکی از مهمترین انتقادات به DSM-5 و روشهای سنتی تشخیص این است که ممکن است بیماران برچسبی بخورند که تا آخر عمر با آنها بماند، حتی اگر دیگر علائم نداشته باشند.
همچنین، بعضی اختلالات مانند اعتیاد به بازیهای اینترنتی یا قمار تازه وارد فهرست شدهاند، در حالیکه هنوز در حال بررسی هستند.
این موضوع نشان میدهد که ذهن انسان فراتر از دستهبندیهای خشک است و باید با انعطاف بیشتری به آن نگاه کرد.
درک ما از اختلالات روانی در طول زمان عمیقتر شده، از گزارشهای میدانی نلی بلای تا آزمایشهای روزنهان و ابزارهای علمی چون DSM-5. اما هنوز هم سوالات مهمی بیپاسخ ماندهاند:
آیا میتوان همهی رنجهای ذهنی را در قالب یک لیست گنجاند؟ آیا تشخیص همیشه به درمان بهتر منجر میشود؟
به نظر میرسد، پاسخ در ترکیبی از علم، فرهنگ، تجربه شخصی و انساندوستی نهفته باشد.
📌 برای دریافت نسخه کامل PDF مقالهها، یا دیدن محتوای بیشتر:
📥 عضو کانال تلگرام من شوید:
👉 matnsaz68
و برای سفارش پروژه به S_Mostafa_M_86 در تلگرام پیام دهید.