ویرگول
ورودثبت نام
روناک صادقی
روناک صادقی
روناک صادقی
روناک صادقی
خواندن ۴ دقیقه·۵ روز پیش

راز های ناگفته ای گلها در سکوت طبیعت

گل؛ زمزمهای از جنس آرامش

همیشه فکر میکردم گلها فقط تزیین طبیعتاند. چیزی برای قاب گرفتن، برای هدیه دادن، برای عکس انداختن. اما یک روز بارانی، وقتی کنار گلدان کوچک نشسته بودم روی پلههای حیاط، فهمیدم که گلها حرف میزنند. نه با کلمات، با چیزی عمیقتر. با موجی از سکوت که درون آدم مینشیند و تمام هیاهوی ذهن را خاموش میکند.

آن روز باران نمناک بود و بوی خاک نمناک با عطر یاس گلدان در هم آمیخته بود. یاسی که برگهایش را مثل دستهای کوچک به سمت آسمان گرفته بود. ناگهان احساس کردم تمام نگرانیهایم، تمام فکرهای تکراری شبانه، تمام اضطرابهای بیاسم، در برابر این همه سادگی، بیمعناست. گل به من چیزی نگفت، اما تمام وجودم را پر کرد از حس بودن. از حس اینکه همین حالا، همین نفس، ارزشمند است.

طبیعت، از طریق گلها، مهربانانهترین پیام را به آدم میرساند: «تو هم مثل من ریشه داری. تو هم برای شکوفا شدن، فقط به زمان و نور نیاز داری.» و این همان حسی است که هر استانی، هر شهری، هر کوچهپسکوچهای به آن نیاز دارد. استانی که دلش به گرههای روزمره تنگ شده، به یک گل نیاز دارد تا یادش بیاورد هنوز زیبایی هست. هنوز امید هست. هنوز میتوان از میان آسفالت سرد خیابانها، یک شاخه سبز جوانه زد.

وقتی به گلی نگاه میکنی که در میان سنگفرش پیادهرو روییده، میفهمی که زندگی حریصانه نمیخواهد؛ قانع است به کم، اما در همان کم، تمام زیبایی ممکن را به نمایش میگذارد. این دقیقا همان چیزی است که استان ما، که مردمش، که دلهای خستهمان به آن محتاج است؛ یادآوری این نکتهی ساده که برای خوشبخت بودن، به چیزهای بزرگ نیاز نداریم. یک لبخند، یک نگاه، یک نفس عمیق در کنار یک گل سرخ، میتواند تمام یک روز خاکستری را نارنجی کند.

به نظرم اگر هر استانی میتوانست بوی بهار نارنج را در هوای خود پخش کند، یا رؤیت اولین شکوفهی گیلاس را جشن بگیرد، دیگر خبری از دلتنگیهای بیهوده نبود. گلها به ما یاد میدهند که فصلها تغییر میکنند، اما زیبایی هرگز از بین نمیرود؛ فقط شکل عوض میکند. پاییز میآید و برگها میریزند، اما در دل همین ریزشها، بذر بهار آینده نهفته است. استانی که این را بفهمد، از پس هر سختی برمیآید.

پس بیایید در این صفحهی کوچک، اما پر از نگاه، به احترام گلها بنشینیم. به احترام همان لحظهای که جوانه میزند، همان لحظهای که میشکفد، و همان لحظهی کوتاه اما بینهایتِ بودن. باشد که عطر گلها، درست مثل یک دعای بیصدا، در همهی کوچههای استانمان بپیچد و هر دل گرفته را به آغوشی از آرامش دعوت کند.

چرا که طبیعت، بیآنکه کلمهای بر زبان آورد، گویاترین پیامها را دارد. و ما، تنها با یک نگاه، میتوانیم ترجمهاش کنیم.

گل و عشق

عشق بدون گل ناقص است. نه به این دلیل که گلی زیباست، بلکه چون عشق نیز مثل گل، ظریف، زودگذر و نیازمند مراقبت است. شاید به همین دلیل است که ساقهی گل رز خار دارد؛ تا یادمان بدهد عشق بیزحمت، عشق نیست. شقایق را نگاه کنید، سرخ چون دلی که آتش گرفته. سنبل را ببینید، خوشهای از عطر که یادآور بهار جوانیست. هر گلی زبانی دارد. هر گلی به کسی که به آن هدیه میدهد، اجازه میدهد بدون اینکه حرفی بزند، تمام حرف دلش را بگوید.

گل و غم

با این حال گلها فقط برای خوشیها نیستند. آنها در ماتمها هم در کنارمان هستند. وقتی واژهها خشک میشوند و صدا در گلو میماند، یک دسته گل سپید در کنار تابوت، فریاد جانسوز «دلتنگت میشوم» را فریاد میزند. گلهای داودی که بر مزار عزیزان میگذاریم، فریاد سکوت ما هستند. گلها حتی در سوگواری هم نجیباند؛ میآیند، اندکی میمانند و سپس پژمرده میشوند، همانطور که غم هم روزی رنگ میبازد.

گل و معنای زندگی

شاید عجیب به نظر برسد، اما گلها میتوانند فلسفهی زندگی را به ما بیاموزند. یک گل:

· از تاریکی خاک میروید اما به سمت نور حرکت میکند (پس از سختیها میتوان به زیبایی رسید).

· خار دارد اما باز هم دوستداشتنیست (پس کمال، در بیعیب بودن نیست).

· زود پژمرده میشود (پس قدر لحظهها را بدانیم).

· به هیچکس وابسته نیست، اما همه را شاد میکند (پس سخاوتمند باش).

کلام آخر

اگر امروز کسی را دوست دارید، بدون بهانه یک گل به او هدیه دهید. اگر از کسی رنجیدهاید، یک گل برایش ببرید. اگر هیچ حرفی برای گفتن ندارید، اجازه دهید گل به جای شما حرف بزند. چون گلها مسکناند برای زخمهایی که اسم ندارند. گلها التیاماند برای اندوهی که واژه ندارد. گلها معجزهاند؛ کوچک، شکننده، اما بینهایت قدرتمند.

🌼 شاید وقتش رسیده که امروز، بدون منتظر ماندن برای بهانه، به نزدیکترین گلفروشی بروید و برای کسی که دوستش دارید، یک پیام خاموش اما ماندگار بفرستید.

تاریکیزیباییگل
۱
۰
روناک صادقی
روناک صادقی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید