Ards·۳ روز پیشسیاوشروزگارم همچون چارقد مادرم سیاه است تباهی آهسته بر شیشههای کدرِ اتاقم میلغزید و در ترکهای دیوار، در پوسیدگیِ چوب پنجره، در نفسهای بریده…
محمدعبادی·۳ روز پیشکتاب های نوشته شده توسط خودم:رادیوی مرده ها و متروی ارواح=سبک:هیجان انگیز/ماورایی/بقا/پارت3اگر اعتراف نکنند،واگن شروع به لرزیدن و تاریک شدن می کند.همچنین،یک«مسافر مشکوک»در واگن وجود دارد که هیچ صدایی از او شنیده نمی شود و انگار او…
zyo·۶ روز پیششبمن عاشق شب هستم.عاشق تاریکیاش، سکوتش، و آن راز پنهانی که مثل مادهای نامرئی همهجا را دربرمیگیرد. برای من، شب فقط یک زمان از روز نیست!؛ …
Ryan Carter (Axon)·۶ روز پیش🧩 حاشیههای دوزخ — بدترین نوعِ گمشدنگاهی انسان، پیش از آنکه راهش را گم کند— دلیلِ ادامه دادن را گم میکند.
در میان ستاره ها·۸ روز پیشاُمید...به آسمون نگاه کردم، آسمونی که به وقت غروب به سمت تاریکی می رفت و خورشید رو بدرقه می کرد تا به استقبال ماه و ستاره هایی بره که دلیل تند تر ت…
Horizoner·۱۲ روز پیشژوکری که دست از پرسیدن بر نمی دارد...داناترین مردم کسی است که می داند هیچ نمی داند...
Nyohx·۱۳ روز پیشسقوط ستاره هاتا به حال به آسمان پر ستاره نگاه کرده ای؟تا به حال ستاره ها دنباله داری که سنگینی آرزو ها را به دوش میکشند ، سنگین تر کرده ای ؟میتونی بگی ک…
چکاد·۱۴ روز پیشآوای مردگان: قسمت 1: یتیم خانهقبل از شروع بگم که این داستان چند قسمتی هستش. کلی ضعف داره فقط حال نداشتم ویرایش کنم ، اگه بد و غیر قابل مفهوم بود ببخشید.+« این یک رویاست…
خون و ماتیک·۱۵ روز پیشظلام دلخوری و نیامدنساعت یازده و سی دقیقهی صبح است، آفتاب پشت پنجره لمیده، آدمها به دنبال لقمهی نانی، پول دارویی، یا بدبختی و رنج المبار دیگری، توی راهروها…