شعری از سینا عباسی :
شب شد و باز سقف تکراری،
قصهی چشم من که بیداره!
به عدد خوبِ خوب میدانم
که کجا بیشتر ترک داره!
هی به چپ! چپ به راست! میچرخم
هر طرف دور من یه دیواره!
خالیام از روند اکسیژن،
نفسم تنگه یا هوا تاره؟
خواب حاصل نمیشود وقتی
دائما با غمت گلاویزم!
وقتی از بودن تو محروم و
وقتی از خاطر تو لبریزم!
تا رسیدن هنوز فرسخها
رنج و هجران و درد و اندوهست.
خواب آرام ، بی تو بر چشمم
طبق فتوای عشق مکروهست
بین ما حرف مشترک کم نیست!
سینهی جفت مون پر از رازه
من و تو مبتلا به یک دردیم...
زخم من کهنه ، زخم تو تازه !
گوشمو پر کن از صدای خودت
تا که از درد غم شوم خالی!
به جهنم اگر شوم با تو
سوژهی تیتر های جنجالی
هم تو هستی مقابل چشمم
هم غمت کرده توی دل منزل
شدهام قایقی به آب رها
خالی از سرنشین و از ساحل!
پیلهای را که دور خود بستم
بشکن! دست های ابراهیم!
چشم تو معجزهای نایاب و
هفت اقلیم قلب من تسلیم!
یک شب خوب میرسد اما
آن شبی که تبم به سر آید
جان من تا لبم رسیده ولی
بر لبت آخرش به در آید
آن شب از کهکشان چشمانت،
خوشه خوشه ستاره میچینم
آن شب از بوتهی تمشک لبت،
تا سحر بیشماره میچینم
تا تو در عشق استخاره کنی
اشهد جان خویش میخوانم!
لیک در زیر گور هم حتی...
تا ابد شاعر تو میمانم!

✍ #سینا_عباسی
@Silence_in_chaos🦋