حیدر پور آقاجانی
خواندن ۳۳ دقیقه·۲ ماه پیش

فصل سوم

((آداب و رسوم فرهنگ شرق گیلان)) (ازسفید رود تاپلورود) __رسم واعتقاد مردمشرق گیلان __ این مرسومات درشرق گیلان خیلی چیز هارا نوشتم این رسم قبلان دراین دفتر اوردم برای جمله هایم تکمیل شود آوردم چند جمله،ی،می آورم دراول هرماه بعداز بیداری بزرگ خانواده مظهر سپهربالاخانواده زن وهمسروبخصوص مادر بعداز هر ماه روز اول هرماه برای گرفتن وضو بحیاط می روددرزمان رفتن برای وضو به همراه خودش یک لیوان یاظرف آب وقران درداخل سینی یادیس می‌برد بعداز برگشت وضوظرف آب می کندچند شاخه شمشاددرشمال این درختچه فراوان است می کندهمراه قرآن‌های آنها داخل سینی بالامی آودر وپااول رابه پله یاایوان می گذارد چند قطره آب به چپ راست میریزدوقران رامی بوسد . قبلان هم توضیح دادم تحویل سال هم همینطور .ولی از۱۵تا۱۰روز مانده به سال نوتحویل سال یعنی قبل از عید .چند گروه هستن در مدت چندروزآینده قبل عید این چندگروه برای شادکردن مردم ودرقبال این عمل شاد کردن مردم برای خودشان هم کسب درآمد می کنند وچیزی بگیرشان می آید.این گروه از همین مردم هستن بیشترین افراد بی بضاعت ودست تنگان جامع می باشند .درآن زمان مردم روستا جای نداشتن برای تماشا همین چیز ها بودبرای سرگرمی وبازی می آمدن مردم سر گرم می کردن دم غروب می آمدن تو تارکی با چند تا چراغ تا شناخته نشوند. بعدن همه بازی هارا نام می برم و امروزیها می‌ گویند تاترخیابانی و یا نمایش خیابانی نام این گروه ها خواهم تعریف کرد.درقدیم خیلی چیزها رسم هابوده که امروز نیست .همه چیزها ازاین رسم هاخوش حال کنند مردم بود دیگرنیستازبین رفته .ازما گرفتندویاازمد افتاده ویا برداشت شده است. (البته مقصرمردم هستن گذشته ها رازودبه فراموشی می سپارندانگارنهاینمردم در گذشته بودن.)درگذشته خنده ای یا شادی ورقصیدن و...ووانقدربا خودشان درگیرند باخودشان قهرن، آنقدر گرفتا شدند تو فکرند هروز یک جورهایی خودشان درگیرهستن حال زنده هستن.امروز زنده هستن دیدن نمی خواهند بدانند کی بودند وای بحال بعدی ها.بازن بچه خودشان می خواهند حرف بزنند دعوا دارنددوست ندارندیک لحظه بازن بچه خودش حرف ملایم یاهم فکری کنند.همیشه بااخم تخم ودرگیر هستن.انگار این زن بچه کسی دیگر استبازنبچه دوست نیستند.اینها باکشت کشتار ومردن بدون شادی جامعه عمل کردن .(یک جوری باهزاران یک بهانه ی اینشادی هاراو سرگرمی هارا ازمردمگرفته شده باهمه همیشه بااخم تخم صحبت میکنیم )بچه های ما آیندگان ماآنهایعنی شادی های قدیم رانخواهند دیدوحتی شنیدن برای آنها انگارخواب دیدن است بسیارنادرخواهدشد .یا کسی درکتاب مانند این کتاب وتاریخی خوانده باشد یاازدهان به دهان به گوش برسد(وگفتم در قدیم یعنی درسال۱۳۵۷ قبل انقلاب چندگروه بودن برای شادکردن وسرگرم کردن قبل ازعیدمیا مدن وازدم غروب تانیم های شب خانه بخانه روستا بروستامی رفتن هرگروه یک نوشهر برای خودشان داشتن.آفتاب غروب می‌کرد این گروه‌ها ازاول روستا به روستا وخان بخانه میرفتن ازهر خانه بازی درمی‌آورد از هرخانه و صاحب خانه بستگی داشت به صا حب خانه ب نج یا تخم مرغ وتعدادی تخم مرغ می گیرفتم .تنهاگروه ی که روزی آمدن بنام درویش می گفتن این گروه دونفر یابه نفرمودند آیت گروه روزمی آمدن ازورودی حیاط شروع به خواندن باصدا بلندمی خواندن اولین بیت اول یک بسم‌الله رحمان رحیم میگفتن این(رسم گروه های نمایشی یا تاترخیابانی ولی اين دونفر اول زبسمه الله رحمان رحیم /_دوم می دهم سلام به صاحب خانه عظیم (یکنفرتنها)بعدن می‌گویم به صاحب خانه یه کلام/_خبردهم به صاحب خانه عیدامدومبارکتان (دونفری)عیدآمدوعیدبزرگ مژده /_دهید ایدوستان سال نوآمده ۲/_باآمدن نوروزنوسال خان آمده /_بابهاران آمده باد بهاران آمده/_(دوتایی)نوروز سلطان آمده /_باغو چندگل درزمستان آمده۲/_باد بهاران آمده ___بادبهاران آمده۲/_(تنهایکی)عید بزرگآمده __مژده دهید ای دوستانرا __نوروز نوسال خان آمده /_(دونفری)نوروزسلطان آمده /_نوروزنوسال باشدمبارک /_نوروز شماامسال باسدمبارک مبارک /_سال نوباشدبرای صاحب خانه مبارک/_تبارک باد بهاران این سال نومبارک/_(تک‌نفره )به یاسین وبه طاهاوتبارک/_خدایااین سال نوراکن به صاحب خانه مبارک /_(دونفری)نوروزسلطان آمده __گل درزمستان آمده/_ (یکنفر)باشدمبارک برشما___این سال نوباشدبرای شما مبارک__چندتابکونیم این پا آن پا/_دس دکن جیب مبان۶۲'-/_بَدَه مزدایندرویشانان __ایصاحب خانه باخدا/_این سال نوعمرصدسال ازاینسال هاتان/_(دونفری) باشدمبارک برشما__باشدمبارک برشما (تنها تک ) نوروزنو سال خوان آمده /_گل درکلستا ن آمده/_چندبَزَنَم این پا آن پا/_می مِرهَ بَده راهی کن درویشان (دونفری)ای صاحب خُونَهَ باخدا/_دَسَ دَکن جیبَ میان/_دربیاریَه تومان/_ هدِن بهَ ماراراهی بکن این نوروزنوسال خُونَ/_نوروزسلطان بَمهَ ای صاحب خُونَ/_گل د گلستان بُمه ایصاحب خُونَ ۲بار(از۶۲ تا ۶۳ '-) ( گروه دیگری ازاین نمایش گروه ها بنام رابچره) رابچره یک گروه پنج تا شش نفره می باشد یکی ازآنها یک چوب که باانوع پارچه های رنگی شبی آهو یاالاغ در آورده است .یک نفربر روی اوبه عنوان سوار به آهو است یکی می‌خواند ویکیدایره وضرب میزند ویکیهمبار برخودشان می‌کنند که تخم مرغ وبرنج میدهند اوحمل میکند؟و وارد حیاط خانه میشوند دست جمعی که همراه اینها بچه ها
وجوانان زن مرد باشنیدن صداضرب دایره بعض وقتها ویلن دارنددراینمدت ده پانزده روز قبل از عیدشاید به دوتا سه تابار ازاینتاترخیابانی درشب بیایند ومردم که با اینها
پشت سراینها جمع می‌شوند کم نیستن وآنها بادست زدن از این هایلایت می کردن واینگروه شایدتانیم شب تو روستاهاخانه بخانه دورمیزننددر یک شب به دوروستا کوچک ویک روستا بزرگ بروند وشعر که به کار میبرند مردآهو سوار باچرخاندن آهو به چپ راست یا پریدن اینآهو بکارمیبرد (مانندترکها این آهو آنها،،تکم،،دارند این ، تکم، بز یاخراست یکنفر پشت پرده بادست اوراچپ راست پایین بالا می‌کند به زبان ترکی می‌خواند وآهو پشت پرده نیست فردی برپست آهو سوپراستار سر ودم آهو میزان است فقطمردسوارکارازگردنآهو تادم پوشانده شده باپارچه ها . شایددههاتیکه پارچه رنگی وپاره آویزان است .سروصورت آهوهم باپارچه پوشانده شده ولی مشخص است که کله آهوگوش آهودرست کرده آندتن حرکت آهو فردسوار کار انجام می‌دهد .پارچه ها تا روی زمین آویزان نند .وقتی وارد حیاط میشوندهمه جمعیت دست می‌زنند سوت مانند داد فریا د سرمیدهند .دایره زن وضرب زن ازاول ورودی حیاط کارخودشان راشروع می‌کنند. مردم بادم گرفتن آنهادست زدن جمعیت وصاحب خانه رااز اتاق بیرون میارند وشعر شان (رابَچره)شروع می کنند .؟ نفر اول راه بچرِه راه بچرِه۲__مِی آهوراه راه مِی چرِه ۲ /_ میِ آهو مَرغُونه خوره__صته۶۴'-به کمتر نخوره۲/_صته هدی خُو قهرکنَ/_خُوچهار دست پاره نعل کنَ/_ای صاحب خونه باخدا/_هَدهِ هرچه زودتر عیدی ما/_راه بچره راه بچره __می آهو راه راه می چرِه/_خَوان بشیم جایی دیگر /_ اَمی عیدی هَدِ ای صاحب خانه/_راه بچره خیلی کار داره __راه بچره راه بچره؟!شایدچند دور ازاول تا آخر می خوانند صاحب خانه پول یا تخم مرغ ویابرنج به آنها می‌دهد .وگروه دیگر گروه بنام عروس قوله یاعروس وقول عروس گل هم گفته می‌شود این اسم هارا درمنطقه بکار میبرند .ولی از آنجایی که کارانجام میدهندبایدعروس وقول باشد .شعر به عروس قول می خورد ودرنمایش که با چشمان خودم درنواحی دیدم اینجایش چنان عمل می‌ کنند به عروس وقول وعروس گل هم گرایش دارد این گروه ازپنج نفر بیشتراست. کمتر از پنج نفر توآن سالها ندیدام یکی از آنها بالباس یا پیرهن زنانه وشلوار(وال تمان یا یَه لَگَ تمان۶۵'-)یالباس قاسم آبادی ولباس زنانه شرق گیلان یک جلقه جلو باز وتمام جلوجلقه باسکه ها دوخته شده اند یک روسری نخی ابریشمی بزرگ تاروی دوش افتاده برسر بسته است .پیرهن قرمزچیندار آستن چندان یک شلوار سیاه زیرزمین ویک آرایش معمولی تاخودشو به خانم ها جلوه بدهد درآنشب مردم به تماشا این عروس وقول بیا یند . مردم راسرگرم کنند. وقول یک آدم قد بلند بیشتر انتخاب می‌شود. یک کلاه دراز بلند مشکی پیرهن قرمز کت پاره یک پلتو بلندپاره به تن

داردشعر زیر ازآن عروس وقوله ۶۶'- ویا عروس گل میباشد مردم یک دایرهمیزنند وواردحیاط خانه میشوند این گروه تا دونفر بار برکه قبول کردند همراه دارند. دست جمعی این جمله می‌خوانند.(عروسگلِه بَاردیِم__جانَ دِیِله باردِیم/_ (تک)از راه دور باَر دِیِم__باضرب زُور بَاردِیِم/_خُونَخاتَرَنَاردِیم _تیِ پسرَ باردِیم /_(دست جمعی ) عروس قوله همینَه ببین چه نازنینَه۲/_عروس قُولَه بَوَردِیم جان دِیِله بَوَردِیم۲/_)( دست جمعی)نوروز مبارک به سال نومبارک به/_ تِی عیدتَره مبارکبه سال‌نوری مبارک به۲/_گروه دوم این گروه هم مانند گروه اول چندباراز اول میخوانندتا مزدودشان را بگیرند. گفتم این گروه وارد حیاط میشوند عروس شروع می‌کند رقصیدن قول وارد میدان می‌شود اورادنبال می‌کند که او نرقصد قول یک ریش وموبلند دارد اگر قد طرف کوتا باشد به پاش چوپ می بندند تاقدشازهمه آدم ها بلندتر نشان بدهد عروس را دنبال می‌کند عروس اورا می‌بیند فرار می‌کند پشت سر صف یامردم وقول هم دنبالش دوباره عروس میاد داخل دایره رقص راادامه می دهد قول دوباره اورادنبال می‌کند .(عروس گل یا عروس قوله از دسته دیگر یاگروه دیگر است .که از نظر ادا حرکت وشعر کمی بااولی هافرقدارند همه چی مثل انهااست این گروه هم مانند آنها پنج نفرند. لباس عروس مانند عروس قبلی است وقول هم همانطور فقط صورت سیاه کرده شعر اول دت جمعی می‌خواند. عروسگله بیاردیم جان دِلِه بیاردِیم عروس گلِه همینه ببین چه نازنینه /_( تکنفر) صاحب خانه بیا بیا__خونه خازن توهم بیا___ناز خانم توهم بیا__ کاس ۶۷'- خانم توهم بیا __تاج خانم توهم بیا __تِی سگِه آدم گِیره__یه تِه لقد۶۸'- زنِی میره __اعنالهَ مره گِیره _/ (دست جمعی )نوروز مبارک به __سال نو مبارک ۲__تِی عید تَرَه مبارک بهَ __سال نو مبارک_/ای صاحب خانه باخدا __وقت ندارم توبیا__باید بشیم ۶۹'-خیلی جا __بده این حق ما__آمدیم ازراه دور __شادکنیم دلها شما__تِی عید تَرَه مبارک بهَ __سال نو بر شما مبارک به_/)صاحب خانه اگردوست داشت بیشترپول یاتخم مرغ و یابرنج به آنها میداد با دست اشاره می‌کرد دوباره بخوانند وآنها هم ادامه می دادند رقاصه می‌رقصید قول یاگل به کارش ادامه میدادن ومردم می خندیدن ؟)(گروه دیگری بنام حاج فیروز یا خواجه پیروز یک چهره افسانه ای درفولکلور ایرانیان است. که‌در اوایل قبل از تحویل سال یاتاچندروز بعدازعید دربعضی ازجاها تاسینزده بدر ودربعض ازجاها درنخستین روزهای هرسال درکنارعمو نوروز به شهرها می‌ آید تااز آمدن نوروز به مردم آگهی دهد ویکی پدیا وشعرش هم زیادنیست این حاج فیروزرنگ رخ وشمایل اینهالباس سر تاپاقرمز وکلاه هم قرمزاست که به تن دارندگاهی تک نفره هستن ولی درشبها تو روستاها می‌آیند سه چهار نفره دیده شوده یکی شان لباس سیاه پاره به تن داشت گول زر بود یاباربر میگفتن ویکی دیگر بالباس قرمز صورت روسیاه کرده ودایره به دست ویکی دیگر هم لباس مشکی پاره پوره صورت هرسه نفرسیاه کرده دونفر ضرب می‌زدند وهردو باهم می‌خواندند . صورت سیاه کرده بودن تا کسی نشناسد ولی رسم حاج فیروز همین است صورت روسیاه می کنندتاسیاه باشد. شعرزیادی نداشتن بیشترتکراریبود ومردم وجوانان رادردم غروب تانیم هاشب سرگرم کرد .عمونوروزم۲__ سال یک روزم۲_ عمونوروز آمده۲__حاج فیروز آمده عمونوروز آمده ۲__ابراب خودم سامبولُو بلیکم ۲__ابراب خودم سرتو بالاکن __ابراب خودم بزبز قندی ابراب خودم چرا نمی خندی __عمونوروزم ۲ عموفیروزم ۲ حاج فیروز آمده عمونوروزآمده یک سیر ی شعر سروده خودشان است من یادم نمیاد ازشما عذر خواهی میکنم چون شعر هارا پشت سر هم می خواندن طولانی بود.امدن حاج فیروز درشب عید توایران نمادنوروز است. فردی یا افرادبودن که دیربازبا پوشیدن لباس قرمز بامدخاص با سیاه کردن چهره خودش بدست گرفتن دایره
زنگی وخواندن سرود هاب بالا شبهای قبل از عید سال نوجوانان وجوانان حتی سالخورده هاراسرگرم شاد می کردن.به هر خانه میرفتن بچه هابادیدن ابن افرادند می‌شدند وصاحب خانه مقداری برنج یاتخم مرغ ویا درنهایت مبلغی پول به این گروه به عنوان حق تماشا میدادن .؟((رسم سینزده سال یارفتن به سینزده بدر)) سینزده بدرکردن ؟سیزدهمین روزاول سال راازخانه بیرون می‌روند؟سینزده ازنظر عموم مردم یعنی این عدد یا روز رانحس می‌دانند.نحس بودن این روزدر دهان مردمشکل گرفته ومردم برای برطرف کردن باشکوهی ونامبارکی این روزسینزده را به صحرا رفتند به شادی پرداختند.؟ (بنا بر نقلی عمرشان هستی دراساطیر ایران دوازده هزارسال است که از عددبرجهای دوازده گانه گرفته شده است باظهور سوشیانت .آخرین نیروی اهریمنی،نابود می‌شود وبابهپایان آمدن این دوازده هزارسال جهان مادی نیزخاتمه می‌یابد. وآدمیان به جایگاه ابدی خویش یعنی عالم مینو ی باز می‌گردند.بنابراین باسپریشدن دوازده روز ازلحاظ تحویل سال که نماد زندگی دوازده هزارساله انسان هاو عمرجهان هستی است.انسان هاروزسینزدهم رابه صحرا می‌روند وشادی سرور،تمثیل پایان یافتن عمرشان مادی بازگشت ارواح به عالم مینوی را درذهن خود مرور می‌ کنند.، مردم ایران ومخصوصاًمردم گیلان دوست دارندچند ساعتی دراین روزدورهم باشند.وخوش وشاد بودن را به هم نبودن ترجمه میدهند. بیشترین تفری دراین روزازبچه تاپیرسالخورده دراین روزازروستا به ساحل رودخانه ساحل دریاوحاشیه کوه وکوپایه دورهم جمع میشوند .تاچند ساعت خوش وشادوحرف بزنند وبخندند وحتی دراین دور هم شادی همراه با رقصیدن دست زدن .دراین روزرا بیرون بگذرانند.اگر یک فرد غریبه به این روستاهای شمال بخصوصشرق گیلان تواین روز بیایندآن چهراخودم دیدم دوباره بیان میکنم بیایند جز زنهای که پادرماه(حامله) ومریضها وپیران فرتوت کسی دیگرنیستن ،البته همراه هانی که نگهبان های آنها درروستا کسی نمانده است .اگر کسی شایدباشد که برای پرستاران ومریض ها وپیران چون نگهدا یدرنظر دارند قبلان می‌کنند.واگرغذایی بخواهندشب برای این افراد آماده می‌کنند.تاروزسینزده آن دسته افرادباشند درساحل رودخانه ودریا درقدیم وسابقان کسی برای خورد خوراک خودشان غذااز خانه برای پخت پذدرآن دوز سینزدبدرازخانه یادرست کند نمی‌برد.این مردم همراه خودش فقط آجیل ومیوه می برند. ودراین روز سبزه سرسفره هفت سین می گذاشتن امروز عمر آخرش است باخودشان میبرند به اولین رودخانه یاجوب به آب روان رها می‌کنند از این رود خانه هاکوچک وبزرگ درشمال زیاد است .ومردم به رود خانه یاجایی که درنظردارند قبلان شناسایی کردن یافته بودن . مردم آن منطقه را دراطراف به آنمنطقه جمع می‌شوند.بیشترین مردم به ساحل رود خانه های بزرگ که ساحل شان بازاست.رودخانه های که آب زیاد وپرآب است درآنجاهم ساحل بازوزیبادارد تجمع می‌کنند. مردم بجایی میروندخوش آب هواخوبی دارد درسراسر ساحل وکوه وکوپایه شمال سرسبز است حتی دوراطراف خانه هاوجلگه ی،ها زیباست.بازدراین روزبه جاهای می‌روند ویاانتخاب می کنندکه زیباترباشد.ساحل رودخانه ورودخانه ای که پرآب وساحلیش دارازسنگ شین وماسه اگر قسمتی هم چمن باشد نورالی نور است. جایی که خوب برای نشستن بازی کردن بچه ها وجوانان باشد . درگذشته توضیح دادم درروزسینزده مامی رفتم آنجا این جوری بود وآنچه که با چشمانم دیدم گفتم نوشتم .ولی نود درصدرودخانه های شمال مانند شلمان رود قسمت ازسیگارود تابلوردکان این رودخانه حاشیه زیادی یعنی ساحل خیلی وسی دارد .، یاشخوسلات از اسمش معلوم است.،، لات به ساحل رود گفته میشود ، ویا پلورود، رودخانه ،ای،که نامش شاید مردم گیلان حتی مسافران که از آن مسیر مسافرت کردن .؟یارودخانه ی،بنام شکرپس لات ویارود خانه تیمجانرود ومانند سفیدرود دیگر تعریف کردن ندارد ونکنیم که مسافرانی که ازراهی دور ونزدیک از جوار این رود بیش از چندین کیلو متراین مسافران می‌بینند.و...و ورودخانه های دیگراین مردم در این روز برای خوش گذرانی درآن روزبسرمی برند.بچه ها وجوانان درآن ساحل به بازی مشغول میشوند.بارسیدن به رودخانه سبزه که به همراه آورده اند به رودخانه رت می‌ کنند ازآب روان شفائی مریضان وخوشبختی جوانان سرانجام گرفتن دختران وپسران ازخدا خواهند. وسینزده تا سنگ کوچک ریزکله گنجشکی ویاحبه قندیراپرت می‌کنند به داخل آب.روان ودرزمان که شروع مکنند به پرت کردن سنگ را همراه بانیت دعا وسلامتی تمام مریضان شادی یه او وخانواده شادی تمام مردم وخودش فامیلان ازدر گاه خداوند خواستارند و مریضان راشفاونجات بدهد .بلاها رااز دور ورخانه دور کندسینزده تا سنگ پرت می‌کردن .اگربچه همراه داشته سنگ جمع می کند به او،بچه ،می‌دهد ازهمان موقع این بچه به‌تعلم یادگرفتن را می آموزد وقتی برای خودش بزرگ شد اینعمل راانجام بدهد.اگرخانواده ی، دوستی فامیلان هرچند نفر دور و جمع باشند آن روز را باخنده شادی خوشی رابه پایان می‌رسانند.، درآن روز بزرگترهاوبرایخودشان داستان وازگذشته ها تواین سال و سالهای گذشته پیش آمده به یادمیادمی گویند می خندند وهرکی یک چیزی رایادش میارد حرف راپیش میگیرد صحبت میکند بچه ها هم جلوچشمانشان بازی‌کننده. ویا دور هم جمعاًدست جمعی بازی می‌کنند. (بازی‌های آن زمان شطرنج مینچ و ورق پاستور نوعی بازی باسنگ دوز بازی )بزرگتر هانشسته بودن بازی میکردن بچه هاهرچه دوست داشتن بازی میکردن هرکی هم بازی نمی کرد با صحبت کردن سرگرم میشدند . (ودرجاهای که مردم جمع میشوند،دست فروشان و کاسیبهای دورگرد درآنجا هستن هرکجا هم بدانندکه جشنی یا شلوغی مانند این جور روز ها تجمع هست این کاسیب ها بساط کارخودشان را در آنجا.پهن می‌کنند.تاازاین موقعیت چیزی به گیرشان بیاید. دراین روزا همین روزهای مواقعه ،ی،برای که کارچه چیزی خوب است برای فروش .یک فروشنده میداندچچیزبارد می سنجد.چون مردم چیزی باخودشان برای پخ پذ نمی اورند هرنوع موتد غذایی بیاورند بفروش می رود .ازقبیل گوشت کباب ،مرغ کباب ،دا،جگر، ووابشکا وهمه چی دراین روزدراین مکان پیدا می‌شود.که مردم لنگ خوردن در اینجانبان ونمی مانندومردم باخودشان قبلان گفتم جز آجیل شیرینی دست پخت خودشان تنقلات میبرند سر گرمی چند ساعت خوردن میوه ازباغ وازخانه میبرند .(یک مثال است می‌گویند چندساعتی درآنجا هم فال است و هم تماشا) چند ساعت دورهم می نیشینند صحبت میکنندهم باهم بد خوب کشاورزی راحرف می‌زنند .انواعی بازی ها دراین محل راه اندازی می‌شود نام خواهم برد. تنفگ بادی بساط قمارپاستور بازیها ودیگ گروه‌های (لافن)بازی وآنهاز که لافن بازی بلدن بساط لافن بازی را دریک گوشه لات، ساحل ،اماده میکنندهم سرگرم‌کننده مردم میشوند وهرکی دوست داشت مبلغی پول می دهند اینها برای جمع کردن پول نیستن دراین روز برای اینکه خودشان را به مردم معرفی کنند در جشن ها شادی ها وماهستیم . همینطور هم کشتی گیران هاجمع میشوند شرط می‌بندند این هایک گوشه که ماسه چمن پیدا می‌ کنند کشتی میگیرند.هرکیدوست داردبرای تماشا کشتی می‌رود یا لافن بازی می‌رود واینها هم برای پولنیست ولی برای معرفی خودشان است پول دادن اجباری نیست .هرکی دوست داردمبلغی پول دردایره کشتی می گذاشتن.یاتحویل یکی بانی می شد جمع می‌کرد. دراین روز همه به فر شادی وخنده خوشی خودشان هستن و نه به فکر فردا چه می خواهدبشود یاچه بایدبکند.با اینکه فردابیشترین کارکشاورزی شروع میشود. اگر کسی خم دوم نزده ازفرداروع می‌کند.هشتاد درصد مردم که اگر روز خوب باشد یعنی قمر درعقرب نباشد فردارا جو (شلتوک) می خسانند می‌گویند (جو اودکن) چون مردم معتقدند که هرماه یاسال سینزده وشماره سینزده نحس میدانند برای همین بعدازاینرزسیده سال رادرکردن و روزبعدقمر درعقربنباشد جو را می‌خسانند (خساندن) جورا بیشتر توضیح خواهم داد.سینزده نحس است دراین روز سر خانواده بلایی نیایده به زبان محلی گفته مشود(یَ بَلَ مَه فَکَته ویا حَکَته۷۰'-)دراین کار نمی کنندتاچیزی بدپیش نیاید. مثلانمریضی یاچیزی دیگر انجام می‌شود. به شکست ویا شکستنی پیش بیاید به آن روزیاپاط ف ربط میدهند ویابهروز سینزدهم ربط میدهند.به هر حال به یک چیزی ربط میدهند.به این فکر نیستن که شاید ازدست دررفته یامصلحت این بود افتاده شکسته .این اتفاقچرا به گردن روزسینزده نحس بوده یاکسی روز اول ماه به‌خانه آمده دیگردرنهایت به چشم زدن یا چشم بدربط میدهند .؟
((باغ چای )) (اولین باغ چای درایران ) اولین باغ چای درایران مرکزش شرق گیلان لاهیجان میباشد. این چای مدیون مردبزرگ بنام محمدخان قاجار قوانلو ،قاجار ،ملقب به کاشف السلطنه ومشهور به چیکار زاده.، اولین چای کشت شد دردوران باستا تاپیش ازدوران قاجارچای درایران نبود این چای رااین مدرنیستی کسی است که کشت چای را درایران رواج داد وبه همین دلیل پدرهای درایران خوانده میشود. بذرچای یکجا روایت است درعصای کاشف السلطنه ۲۳مردادبذرچای رادرعصایش مخفی کرده دوراز چشم کمپانی هندشرق وکاخانجات آنها وارد ایران کرد. به روایت دیگر آمده به صورت گلدان برای کشت به ایران آورد .نوشیدنی قبل از چای درایران قهوه بود .واین نوشیدنی عادی بین مردم تبدیل شد. وبه گفت های مردم اگرعصایی افسانه ای کاشف السلطنه نبود حالا خبری هم ازباغ های همیشه سبزهای نبودکشت چای درایران ۱۳۱۴ هجری قمریآغاز شدودراین سال یکی از رجال آن دوراه به نام محمد میرزاکاشف السلطنه که به عنوان ژنرال کنسول ایران درهند مامور بخدمت بود توانست در بازگشت به ایران چند بوته چای رابازحمت فراوان وارد ایران کند.این آقا دریک فروردین۱۲۴۴ __ درگذشت۳۱فروردین۱۳۰۸ تاریخ این را ثبت کرده است .بزرگترین محبت این شخص برای مردم ایران ومردم گیلان آوردن راهنمای او به ثمر رساندن از چای سبز تادم کردن .، شایددرآن زمان کسی نمی دانست ولی او.؟ ودرآن زمان کسی باغ چای زیاداشت یک جوری (یکصد متر مربع بود)ولی باآمدن کارخانه چای امروزبعصی ها بیش از چندین هکتار باغ چایی دارند. وامروزه بالا یی یکصد هزارخانوار از این محصول امرمعاش می‌کنند شاید یکصد کارخانه چای سازی در این مناطق ( جنوب دریا خزر قرار دارد)هزارخانی شاید بالا ۱۵ تا بیست نفر کارگر مشغول کار هستن وبیش از۸۰درصدمردم ایرانچای خوارمی باشند . وهرخانواده درروزکمتر ازدوبارچای دم می‌کنند می خورند. ولی یک بارتوسال به این بزرگواران نمی کنند.مسولین این شهرها۲۰ تا۳۰ درصدازدرآمد اینچای شهر رامی چرخانند وحتی سازمان چای صاحبان کارخانه هاوصاحبان باغ چای برای آنمردبزرگ که تمام زندگی که دارند ودرامدها صاحبان باغ این محصول استفاده می‌کنند همه نام برده‌های بالا از اینچای بهره می برند یک روزرا بنام این مردویاد بوددرسال یاد کنندحتی یک استکان چای بیاد اوبه مردم فقیر اسم آن نمی دهند تامردم بی سواد اعادی بدانند واین چای را کی آورده است ونامش چیست .کی این خدمت بزرگی را به این مردمکرده ویک فاتحه برای اوبخوانند.مردم ومسئو لین چراقدر زحمت های بزرکان رازود فراموش میکنند؟! چراقدردانی نمی کنند،بخصوص مردم گیلان بیش از۲۰ درصد مردم گیلان باغ چای دارند یا سر باغ چای کارمیکنند آقایان مسولین یک روز هم شما یک کاری انجام دادین اسم شما درمردم ودفتر یاداشت بماند ومانندهمین بزرگوار بعدها به فراموشی نرود .؟(اینجانب کوچک کوچکتر ازهمه هستم ولی یاد آوری میکنم مسولین آنقدر کاردارند یادی به این کارهانمی افته که اینکارهارا انجام بدهد.باز مسو لین و دست اندرکاران بخصوص مردم شرق استان بدانندو انتظار ازمسولان دولت مردان نباشیدکه آینه‌ای کاری بکنند ویک روز رااختصاص برای آن دانشمند ودانشمندان بزرگ شرق استا قرار بدهند. و۸۰ درصد مردم شرق استان نمی‌ دانند کاشف السلطنه ویادکترمعین کیست۵۰درصدمردم اطراف و خود آستانه اشرفیه دکتر معین بزرگ مرد نمی شناسند درسال ۱۳۷۹ د تحقیقاتم دراین شهر ازیک سیری آدمها دربازار روز آستانه اشرفیه پرسیدم دکترمعین بزرگ مرداین شهرستان رانمی شناختند بااین که کتاب لغت نامه ای این مردبعد ازکتاب لغت نامه دهخدا توایران معروف است .و کتاب دومین لغت نامه معرف ایران میباشد. مردم این شهر واطراف این شهر می‌پرسیدم نمی دانستن ووقتی می‌پرسیدم میگفتند جراح است یکی میگفت دکتر داخلی است دکتر چی هست. بعضی هاحتی اسم نشنیده بودن ونمی دانستن یکسری شنیده بودند مرده نمی دانم زنده است .یکی بود گفت مرده، قبرش تواین خیابان است .دانشمندان دیگری تو خطه شمال شهرهای کوچک بزرگ این منطقه بودن و هست کسی ازنام نمی شناسد و نمی‌دانند. امیدواریم مسولین این شهرها عکس های ازاین بزرگان بامعرفت ازدانش آن به اول ورودی شهر بزنید تامردم ازدیدن عکس ناماورابدانند..بزرگواری دراین شهرداران. بخودشان افتخارکنند مردم که ازشهرهای دور ونزدیک برای گردش گری می‌آیند.(حتی یک نظراین بزرگان رادیدن بیادشان بماند وبزرگان حقی درگردن یکا یک ما مردم گیلان دارند ) ومسو لا ن در این امر وبه فکرشان باشند .!ماراببخشند ؟! بچه راازبچه گی ادب باید داد وآینده خودشان؟! مردم شهرستان آستانه اشرفیه فقط دکتر معین نیست بلکه آقای پور ابراهیمی است که اومحبت کرده بادام را به این شهر ستان آورده است. زمین باغ چای رادرسال شخم می‌زدند. شخم اول اوایل تا دی ماه تمام می‌شود تاکرم ومیکروب ها از زیر زمین رفتن بیایند بالا تازه‌وارد می‌شود براثر سرما ازبین بروند .وشخم دوم رابرای جمع آوری کرد ن علف هرز وریشه ها ودرزمان قبل ازعیدتاعیددراول بهار است .دربهار وتابستا از علف هرز راحت باشند دور بوته چای راکمی خالی کم خاک میکنندتاهوائی به ریشه چای برسد .اگر کود حیوانی بزند باید قبل از عید بعداز شخم دوم کود بزنند تادرفصل بهار فروردین باران زیاد است کودراببرد زیر ریشه های بوته چای .،دراین فصل بهاری کار مردها زیاد است شخم زدن زمین چای زمین مزرعه برنج کاری هم دریک زمان است .چای دردوزمان هرس می کنندوآن هم بستگی دارد به زمین وبوته های چای وهردوسال یک بار هرس مشود زمین را دوقسمت و یک قسمت دراسفند ماه وقسمت بعدی رابعد از دوبار کندن چای سبز هرس میکنند و میگویند هرس بهاره بعداز هرس چه زمستانه چه بهاره برگ سبز انقدر سبز زیبا است انگار روی سبزه روغن ریخته بشاش است این هرس دوم زمان‌های است اگر احتیاج نداشت هرس نمیکنند.، چای در‌زمان قدیم(هرچه رانوشتیم و توضیح دادیم ازقدیم است تاقبل ازانقلاب و اگر برای جدید یااخیران باشد اشاره می‌کنیم) وگفتم، چای درزمان قدیم کارخانه چای سازی یاخشکن نبودو اگرهم بودهمه جانبود فاصله زیاد بود خیلی کمبود دوربود .(من بچه بودم دراوایل دهه چهل توخانه خودمان چای حشکن داشتیم دیدمبعد توضیح میدم. )هرکی برگ سبز چای رابه کارخانه چای سازی نمی توانستن ببرند برای همین هرکی باغ چای داشت توگوشه همجوارخانه (اینهارا توخانه خودمان دیدم )یک چیزی مانند دراور امروزی ۵ویا۶ کشو ،ی،این چای خشکن هرکی باغش زیاد بود در جوارخانه اش درکردهبودن شبی دراور چندتاکشوداست این چای خشکن دوطرفکشو به هرطرف دو سه سانتیمتر بین کشو ودیوارخالی بود تاگرما آتش به بالا برسد. هر کشو باکشو بالایی هم یک فاصله داشت .جلواین کشو ها درداشت تاگرماحدرنرود.چون آتش آزپایین یعنی زیرکشو بود هرچنددقیقه ،ی، یک بارچای داخل کشورازیررو بهم میزدن تاگرما یک نواخت چایهابرسد حتی کشوهاراهرنیم ساعت شایدگمترکشو اولی نزدیک آتش بود باکشوبالای جابجا می کردن.چون آتش از پایین به کشو اولی زودتر می‌ رسید. براثر گرما یک وقت نسوزدوجابجایی کشو وهم بهم زدن چای برای بهتر برشته ترشود انجام میدادن وهم بهتر به فروش برسد. اززمانی که کارخانه های چای سازی در منطقه زیاد شد باغ هایچای هم زیادشد به هکتاری رسیده وبرای شخم زدن باغ چای کم شد بیشتر (بلو) میزدن و دراین سال های اخیر بعداز ۷۰هم این کار بلو زدن جمع شوده .،گفتیم درزمان که کشاورزان کار کشاورزی و زمین‌ های برنج کاری راشروع می‌کنند دراین فصل بهترین فصل شروع کار می باشد در همین فصل زمانی زمین برنج کاری همراه باغ چای هم شروع میشود. همراه با باغ چای با کمی ترین وقت فاصله همزمان با ( نوغان گذاری۷۲'-) میباشد .همه کار ها دریک زمان شروع می شودبا چند روز زودتر یاعقبتر .آنهای که زمین برنج کاری زیاد دارند وباغ چای کم دراند ولی به دنبال نوغان گذاشتن نمی روند وبه نوغان گذاشتن نمی رسند.ولی کسانی که زمین برنج کاری کمتردارندباغ چای به اندازه دارند که سازند واین دسته آدم هابه کمک یک دیگر به نوغان گذاشتن تن میدهند . چون نوغان گذاشتن خیلی سخت است. به کمک همدیگر مثل بریدن(خال)شاخ برگ همینطورگذاشتن شاخ برگ برای نوغان وزمین برنج وباغ چای با کمک هم ازیک جعبه تا چند جعبه نوغان برداشت می کردن.دراین فصل سال درشمال ساعتها کار پراست.شاید تاچند ساعت بعد ازتارکی شب باچراغ وفاوس کارهای روز مره عقب افتاده یانرسیده را به کارشب بافا نوس وچراغ انجام میدهند .چون مردم سختی این کارهارا تعمل می‌کنند.(الته تمام کارها این منطقه مانند برنج وکاری چای ونوغان همه این کار ها سخت است برای منبع درآمد ردمشرق گیلان است .دراین فصل سال سخت‌ترین فصل اری مردم است کهانجام می دهند . درفصلهای دیگرکار زیاد سختی ندارند (تمام کارهادرقست های دیگراوردم ودرقسمت هاودرجای خودش نوشتم باید به قسمت ها مراجع کنید وبخوانید درچه فصلی ودرچکاری مردم انجام میدهند.)از زمان باغ چای درزمان قدیم تازمانی که کارخانجات چای خشکن نیامده بود.هرکی باغ چای داشت تمام کارهای چای داشت که قبلان گفتم خودشان انجام میدادن.( این چای را توسط کاشف السلطنه که چندسالی ازطرف مظفرالدین شاه جهت مطالعه درامرنباتات به هندوستان اعزام شدبود ودرهندوستان بود. درسال۱۳۲۲ هجری ۱۹۰۴ م ،وارد گیلان شدآزمایش گشت چای درلاهیجان شروع شد. ) واکنون این خط جنوب دریای خزر از اسالم تا(شهسوار) تنکابن بااین طول وباعرض بیش ازبیست کیلو متر ازدامنه کوه بجز دشت تاارتفاعات بالابیست کیلومترکشیده شده. مردمازاینمحصود امرمحاش زندگی مخصوصاً شرق گیلان از همین باغ های چای می‌گذرانند. ،چای بعداز برنج قرار دارد و برنج اولین محصول مردم گیلان است. چای روکن دیگر مخاریج زندگی مردم شرق رابه خودش اختصاص داده.درامد مردم شمال اصلبرنم وچای دومی محصول این منطقه عوده دارد.مردم شمال بعدازاین دونوع محصول پر بار برکت گیلان است .محصولسوم نوغان میباشد .چای که حدوداً یک قرن مردم ازاینمحصول زندگی خودشان را ازهمین راه می گذارند وشاید۹۰ درصدمردم شمال نمی‌ دانند چای ازکجا آمده وکیه کی آورده اند.کاشف السلطنه دانه های این محصول ،،چای،،رادرداخل عصاء ،،البته روایت است،،که داخل عصاءخالی بود دانه های چای را داخل عصاءکرد ازچند وارد ایران ولاهیجان کرد ویک روایت دیگر است ،،ازآنجا می گیرد می آورد،،درلاهیجان باغ چای بنا می‌کند.، شخم زدن زمین باغ چای سالی دوبار بوده . این شخم زدن با وسیله ی بنام( گرباز )بود اینگرباز ویا وسیله به دسته آهنگر ،،سقل،، ساخته می‌شود مانندبیل بااین وسیله شخم می زدند.(درکشاورزی منطقه شمال در زمان قدیم چند وسیله بدسته آهنگر ها درست می شد مانند،،گرباز و از وتورم وتیشه وداره وبلو۷۳'-)همه این هادا نام برده ام کشاورزان برای کشاورزی بکار میبرند .این ها کاردست سقل یا آهنگر میباشد .امروزه این وسائل را صنعتی شده وجا ی وسیله دست سازمان گرفته ولی باکیفیت وسائل دستی نمی رسد .گربازوسیله ،ی ،برای شخم زدن زمین باغ چای وسبزیجات میباشدو، پارو، این وسیله مخصوص مرزکردن زمین برنج کاری و پاک کردن جوب ورود خانه نهر ودِیمه ۷۴'-،این پارو مانند گرباز بوده وکمی پهن‌تر وکمی عرضتروتیغه تیز به تیزی داس وبعداز شخم زدن نوبت بَلو زدن میرسددرداخل بوته های چای هرچهاربوته یکفاصله ی دارد درداخل آن بوته ها وسائل مانند گوجه ،لوبیا،مکابیج توروف ۷۵'-،، می‌کارند براهین بلو یزنند تاعلف های هرز وبرای خوردکردن( گلگوته) کلوخ ها درشت راهموارکنند سطح زمین رایک سان تا وسائلی میکارندوکشاورزی می‌کنند راحتر کشاورزی کنند.این بَلو زدن برای خوردکردن وهموار وزیر روکردن زین وخاک وعلف های هرز جمع آوریکدن.این علفها وبه این وسیله،بَلو زمین رازیر رو می‌کنند.این وسیله درساز های مختلیف میباشد.این وسیله برعکس بیل میباشد یعنی قسمت آهن خمیده به طرف داخل، درجای خودش خواهددید، اولین بَلو را می‌زنند وبرگ سبزچای رامی کنند لوبیا مکابیج کشت های بهاری راانجام میدهند تابه شروع نشاء. در داخل بوته‌های چای پاک سازی جمع آوری می‌کنند که بعدازکشت کاسبی چندمدتی سرزمین برنج کاری درگیر هستن وقت بَلو زدن ویاجمع آوری علفهای هرزنیستن چون درداخل بوته ها یک قسمت زمین خالی است توآن زمین از قبیل بادمجان پاچباقله وپامودور وتروف وکاسبی ودیگر وسائل که قبلان گفتم بین بوته هامی کارند درقدیم مردم شمال مرد زن دربیشترین ساعتها روزحتی شب هابا چراغ فانوس مشغول کارند .دراین فصل سال بهار وتابستان درزمان نشاء وقت کلاه بیفتد فرصت برداشتن ندارند. یعنی البته قبلان گفتم بعدازاذان صبح نماز صبح را میخوانند(سک شال۷۶'- )نمی شودتشخص دادزنها می‌روند سرزمین برای نشاء بخصوص صاحب زمین باشد .توضیحات بیشتر درصفحه نشاءخوام داد.امروزه همه کار هامانندشخم زدن درداخل بوته های چای وجود ندارد.شاید هرچند سال یک بارآنهم خیلی کم نرم انجام میدهند. وروزی می رسد که‌این جور پیش میرود کسی به‌بار چای شخم نزند.همینطورکندن برگ سبز چای در قدیم بادست ودانه به دانه می‌کندند. امروزی هاباآمدن دستگاه های کندن چای ودیگر آن زحمتهاراندارد.درسال چندین بارزمین را ،بَلو،میزدندکم کم داردازبین می رود.و سازنده های وسایل های که دربالا نام بردم مانند گربازو پارو یا بَلو این سازنده هااین وسایل هاکم رنگ یا بی رنگ میشودیک شغول از بین می رود .درحال‌حاضر (سقل یا آهنگری)کمشوده اند.سازنده این شغول داس، تبر، گرباز،و یا پارو دیگر سفارش نمی کنند مردم دیگر مردم سابق نیستن ومردم با آمدن موتورتنبل شداند.آب داری زمین ها یبرنج کاری (اوسوار)مهراب آب را وتنظیم تقسیم می‌کند بین زمین هامردم.ازکشاورزی کردن اسم مانده است نه برکتی است نه و...ونه آنکه روستا یان بلکه شهرها هم تنبل شوداند. تادهه قبل از ۷۰کسبه ها ومغازه دارهااول صبح قبل ازساعت هفت صبح مغازه ها رابازمی کردن خودشان رابه مغاه می رساندند.خودم شایدبودم، درسال های ۱۳۵۴ الی درتهران چهارراه قوام السلطنه نادری روبروی سفارت شوروی بودیم مغازه دارها میآمدن کارگر داشتن کارگر جلو مغازه را آب جارو می کردن تمیز می کردن آماده مشتری بودن خیر برکت زیاد بود.مردم کسانی خریدمی خواستن ازساعت اولیه صبح خرید خانه راجمع جور می‌کرد. وازدهه۸۰به بعدمردم هس کاری ندارند صبح زود۱۰ است.البته به من مربوط نیست برگردیم به کشاورزیان درقدیم برعکس امروزی ها بودن صبح زود از خواب بیدارمیشودند کارهای اولیه توخانه راانجام میدادن. یعنی نصف روزکارامروزی ها راصبحزود انجام میدادن . دوشیدن شیر گاوها پای زنها بوده. تمیزکردن زیرگاوها ویعنی پاک کردن طویله وآب دادن باقی چهارپایان و (گُو ،وکُولُو زدن۷۷'-)پایی مردها است .ومرغ ،جِیِری ماکیان دیگررا دانه دادن آب دادن وهمینطور پرچین کردن و...و وبعداماده می‌شوند .برای بیرون ازخانه سرکار فتنه و بعد رفت سرزمین باغ چای یاسرزمین برنج کاری انجام میدهند.؟ ) ((رسم نوغان گذاشتن)) نوغان گذاشتن۷۸'- نوعان یک مسیرکوتا مدت ولی پر سخت ترین مسیر گذاشتن نوغان است.نوغان ازساعت اول شروع تاکنون پیله یادگرفتن کج ،وبرداشت کج چهل چند روز به طول می انجامد. ولی پرزحمت وپردردسر است.کسی که می خواد نوغان بزارد فرقی ندارداز یک جعبه تاچند جعبه مسیر زحمت گذاشتن تا برداشتن یک سان است.فقط هردفعه یکی دوساعت وقت شان بیشتر گرفته می‌شود. برای اینکه زدن خال گذاشتن خال (توضیح درباره خال خواهم داد)برای اینکه دارد زحمت میکشدیکی دو ساعت بیشتر.حالا یکی زمین برنجکار بمقداردارداین فردنوغان نمی زارد .قبلان گفتم کسی زمین برنجکاری کم دارد باغ چای کم دارد یانداردچندجعبه می گذارد بستگی دارد به آن فرد. یک وقت خانوادهاچند نفرند به کمک هم کارهارا می رسانند.انهای که‌زمین برنج کاروباغ چای به مقدار دارند یا کم دارندنوغان ورمیدارند به کمک هم مسرسانند.تخم نوغان ازتخم درمی یاد دو تاسه میل قد دارد ازسهمیل تجاوز نمی‌کند.صاحب نوغان روزهای اول تاچند روزاوله برگ توت که نوک شاخه هانرم تازه بازشده را می‌کنند.این برگ نرم توت رانرم ریزخوردمیکنند مانند قورمه سبزی خردکرده را برای این کرم نوغان می‌ریزند چند روزاول این برگ را می یزید به همین طریق بایدبرگ تازه باشد.این نوغان را تاچندروزاول صاحب نوغان مثله مارد به بچه نوزاد شیر خواره شیر بدهد.صاحب نوغان روزی چند بار برگ تازه ونرم توت را ازدرخت جداکردن وخوردکرده تا آنها بتوانند بخورند تاچند روزجون بگیرندرشد کنند. سه چهارروز میخورند. این کرم نوغان روز ها اول ازتخم درمیان دریک ظرفی بنام(خاس ویا لاک نیمکار چوپَارَ ۷۹'-) و یا مجمعه تاخواب اول به‌خواب بروند.تواین مدت خواب جای آنها رادرست می کنند . یعنی قبلان درست کرده اند کرم ازخواب بیدارشدغذایبیشتری ازهمین نوع غذا برگ خورد شده می خواهد کمی درشترباشد .دراین دوره دوم که بخواب می رونداز پنج تاده میل قدکردن. دراین زمان به خواب دوم نوغان می‌روند این هارا انتقال میدهند به طلنمبار. ودرخواب اول اگر ازصاحب نوغان بپرسندکه نوغان( چند تاوِرِسَه۸۰'-)خواب اول باشدبیدارشوند می‌گوید (سَه کله) این مثال ها یا جمله ها مال نوغان گذار هاست آنها می‌دانند. بعداز۲۴ساعت دوباره می‌خوابند دیگرچیزی احتیاج ندارند به ارامی می خوابند صاحب نوغان ۲۴ساعت وقت دارند به کارهای دیگربرسند وچند ساعت آخر که می‌خواهند ازخواب بیدار شوند. صاحب نوغان میداند کیه ازخواب بیوارمی شوند.آن چند ساعت آخرهرچه برگ احتیاج دارندمیبرنداماده میکنندتااز خواب بیدارشوندبرگ داشته باش۸ند .دیگربرگ خوردکردن ندارد ولی برگ نرم می خواهد یاد می خواهند . چون ازخواب بیدار میشوند دو برابر قبل از خواب غذا یعنی ب میخورند ودر این وقت اول که به خواب میروندازصاحب نوغان بپرسندچندوقت خواب رفته کسانی که نوغان دارند می‌گویند ،سَه کله، طرف می‌فهمد سَه کله یعنی چه خواب اول بعد ۲۴ساعت بعد بیدارمیگویند (سَه تاب و سَتاب وِرِسَه)بعد بیدارشدن نوغان صاحبش برگ توت راآماده کرده و (چندپشته یا دسته )برگ می خواهند وآنها میخورند ومیبرند .وقتی ازخواب بیداشودند او ،صاحب، نوغان پشتسرهم د فاصله چندساعت برگ می‌ریزند.الان کمی قد کردن وجتن گرفتن قدشان به یکی دوسانتیمتر بیشتررسیدن. بعدهرنوع برگ توت باشد میخورند.بعد بار سوم بیدارشدند سه روزغذاخوردن دوباره۲۴ساعت بخواب می‌روند.و دراین زمان که می‌خواند ببدارشوند صاحب نوغان می داند کارسختی درپیش دارد کارشوبلداست کرم نوغان هرباری که می‌خوابند وقتی بیدار میشوند غذا .برگ دوبرابرقبل ازخواب غذا میخورند چند میل بزرگتر ازقبل از خواب شوند شودند. خودن غذا هم بیشتر می‌شود. دراین خواب وبیدار شودن ها چندمیل رشد می‌کنند .ودروقت غذاخوردن چند میل ک می‌آیند چاقترازروزقبل میشوند صاحب نوغان این را می‌داند که بعدازبیداری برگزیادی میخواد برگ اضافتر می برد. دراین زمانگفته میشود(سَتو وِرِسَ)وقتی بیدارشودند چقدر برگ میخواهند به نوغان برسانند .درین زمان هرنوعبرگتوت باشد یعنی برگ زخیم هم باشدآنها میخورند بعداز بیداری صدای خوردن برگها تاسی متری به گوش آدم می‌رسد که مردم می‌فهمند کرم
نوغان طرف درحال خوردن غذا است تا چهار روز برگ می خورند بعد ازچهاروز ۴۸ ساعت به خواب می‌روند وبعد بیدارمی شوند پنج روزبرگ یا غذامیخورند دوباره ۴۸ ساعت به خواب می‌روند بیدارشدند۸ تا۹ روزبروز میخورند تابهخواب بروند. دراین زمان صاحب نوغان روزی چندین مرتبه برای بریدن شاخه برگ توت به باغستان توت می‌رود تابتواند به این کرم برگ برساند .درنهایت عالی رشد این کرم نوغان تا به ۸ الی۱۲ سانتیمتر میرسند.بعداز این مدت کم کم غذا خوردن کم وضعیف میشودودرنهایت آخرین کشیده شده به آخرین روز تنیدن تار میرودمی گویند (خال نهادن ) شاخه های توت که قبلان برگ را این کرم خوردن اند شاخه های بدون برگ آن شاخه خشک را می گذارند کرم ابرشیم روی این شاخه هاخشک تار می‌ تنندو تبدیل به پیله میشوند.چند روزهم طول می‌کشد تا کرم به پروانه شود قبل از پروانه شود وازداحل پیله دربیاد باید پله را فروخته یا خشک کرد.اگر برای فروختن درنظر دارد باید بفروشد وانه دربیایدپیله سبک ویک حالت بد درمی‌آید برای فروش ضرر است صاحبش می‌تواند برای نخ می‌تواند استفاده کند.ایننوغان ازشروع تخم تاپیله ازچهل تاچهل وپنج روزبه طول می‌انجامد بستگی دارد بهتخم نوغان مثل زکمادر بالا سر نوزاد بایدشب و روزباشد.دراین مدت آفت نزند ویامورچه نیوفتد یا مارمولک وموش وحتی مار هم یکی ازعاشقان این بی استخوان هنرمندان است. صاحب نوغان چهار چشمی این مدت مواظیبت می‌کند. این نام برده هاخورده نشوند تاسال به سلامتی به‌سمر برسند. ازهمه چیز درست باشد .(به‌قول قدیمی هاچهار شاهی بدست صاحبش برسد) ازروزاول،، تو لاک یاخاس،، پرورس تخم تاکرم چند روزی میگذارد کرم ازتخم درمیاد
به چند میل قبلان گفتم وبعد به جایگاه انتقال می دهند میگویند تلمبار ارتفاع این تلمبار ازسطح زمین به دومتر کمی بلندتر یاکوتاتر میباشد. ستون های این تلمبار ها را درقدیم ستون هااز چوب بود پوست درختها را می کندن ستونهاراتا یکمتر روغن سیاه ویاقیر می مالیدن تا هیچ جانوری که نام برده بالاازاین ستون نتوانندبالا بروند جوری درست می کردن دوکله تلمبار را با گونی وتوری یاپارچه میگرفتن که گنجشکهاهم کمتر از مار ،مارمولک موش نیستند . آنهاهم برایشان سرکردن به هرسوراخ سومه سرمیکشند تاکنم راضی‌کننده ودوستان دور زمین ستون رابا گیا هابد بومیکنند تانامبرده هاراازتلمبار دور کنند.امروزی هاگیر استفاده می‌کنندتاازاین جانوران جلو گیری بشود.دراین زمان ازابتدای تاپیله چندروزکه تمام می شود به زمانی دروبرنج نزدیک نرسد به آخر هاشهریور خوشه های برنج روبه زردی میرود کارآب دهی زمین برنج کم می‌شود دیگرآب نمیخواد باغ چای هم کم کم کم میشوددیگرمثل بهارمست برگ سبز هر بیست تابیست
وپنج روز کنده شود .کندن، پیله، باهمیاری خانواده هاانجام میشود.وچند خانواده جمع میشونداین (کج پیله۸۰'-)باهمکاری چینند همسایه ها باخبرشوند بدونه دعوت برای چندساعتی دورهم باشند یک عصرانه نان پنیر هندوانه باشند میایند(قبلانهم گفتم که ۹۰ درصدکارها ی مردم خطه شمال مخصوصاًشرق گیلانکارها یاوری انجام میگیرد این رسم ازقدیم خیلی دور که تاریخش نامعلوم میباشد. ریشه یاوری ازکجا آمده مشخص نیست .شاید دردوران آریایی ها به این سر زمین آمده .؟یاوری را درصفحه یاوری توضیح خواهم داد.
(خشک کردن وچای )
خشک کردن چای درقدیم قبل ازکارخانه خشک کن بیاید هرکی باغ چای زیاد داشت . درجوار خانه یک چای خشک کن انجام میدهند.ابتدا بعدازکندن برگ سبزچای یک دو روز توخانه درجای که‌این سایه باشد .روی حصیر یاگونی این چای را پهن می‌کنند تا نیم جان شود. میگویند (پیرابه ویاپلاس)شود بعدازنیم پلاس یعنی بی جان شدند چای وهمان چای را توظرف چوبی بنام(لاک)درداخل این لاک چای رادست می‌زنندیا میگویند،مالش،دادن ویادست زدن واگرچای زیاد باشد از فامیلان ودوستان حتی همسایه ها برای یاری به کمک می گیرند .و درشمال هرخانه،ی،یکی از این لاک هادارند.وهرکی داردمیادبهمراه خودشان این لاک می‌آورند. اینکار رابیشتردر شبها انجام میدهند.چون شب هامردم بیکارهستن.مردم شمال این رسم را دارند و رواج است برای شب نشینی چه بهتراست دراین شب کاری انجام بدهند. یک تیر دونشان هم برای شب نشینی وهم کاری انجام بدهند. ویک چای شب چهره میخورند .صاحب خانه یاصاحب چای دمغروب به آنها نظرش است خبر می‌ دهد.بعدازشام می‌آیند. هرکی هرچند نفر هستن یاآن کسان که خبرکرده می‌آیند تانیم های شب دورهم می نشینند.زن صاحب خانه برای پذیرای این افراد چای ووشب چهره می آورد.آن افراد مشغول دست زدن چای هستن شب چهره میخورند حرف میزنند.بعداز اینکه چای را دست مزننداین دست زدن خودش راه رسم داردکار هرکی نیست. انقدراین برگ سبزچای راتوظرف چپ راست این ور آن ور می زنند (مالش)میدهند.تابرگ چای لوله وخورد شود.از چای کف کرده به حالت کف تولد شود. بعد جمع می‌کنند تویک ظرف دیگرروی ظرف راباید پارچه یاچاردشب تمیز می پوشان تاصبح یاچند ساعت می‌ماند چای بعدآماده برای خشک کردن است.درقدیم قبل ازکار خانه چای سازی بیاید یک چیزی بود مشابه دراور امروزه وچندتاکشوداشت کف کشو توری بود .سه طرف این دراوربایک فاصله‌ای به دیوار گلی داشت کشوها جوری بوددور تادور کشو گرمابه همه طبقه هامیرسید.بستگی داشت به صاحب باغ که چندتا کشوی انجام دهد.زیرطبقه تحتانی بایک فاصله نیم متر خالی میکردن.برای آتش دان وآتش کردن.گشوها توری بود چای هاراروی توری نازوک پهن می‌کنند تاآتش ملایم بهمه برسد.هرچند دقیقه چای رابهم می‌زدندزیررو میکردن وهمینطورهرنیم ساعت کشوهاراپایین بالامیکردن تایک نواخت خشک شود.ویک وقت چای هانسوزدبه ملایمتر خشک میکردن.اگرچای زیادبودشبانه روز خشک کن کار میکردتاچای قبل ازخواب شودن خشک می‌شود.چای دست زده۴۸ساعت می ماند خراب می‌شود.وروزهاتو افتاب نیم خشک میکردن تاچای زودتر دردستگاه گامل
وزودترخشگ میکردن ازنصف روز تا یک شبانه روزبستگی به آتش وچای داشت.چای خشک رابفروش می رساندند. ویک وقت ها همسایه هاباغ چای کم داشتن وچای خود شان را می آوردن خشک می کردن.؟حتی پیله نوغان راهم میاورند خشک میکنند؟!
(خشک کردن کج یاپیله ابریشم) پیله یا کج اول باید پخت شودبعدخشک شود.خشک کردن درزمان قدیم دستگاه های خشک کن پیله نیامده بود هرچندکه پیله خشک کن خارجی هااز همینگرفتن














































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید