ویرگول
ورودثبت نام
پرهام سلیمی
پرهام سلیمی
پرهام سلیمی
پرهام سلیمی
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

چرا من از رانندگی میترسیدم!

من از بچگی با چرخ و دنده و ماشین و ابزار الات مشگل داشتم یادمه همه تو دوران کودکیم دوست داشتن بزرگ شن بشینن پشت ماشین ، پدر من در کودکی من یک پیکان جوانان زرد داشت .برای من باور ،زندگی سخت است، در کودکی جالب نبود فکر میکردم اگر ابزار دستم بگیرم یک آدم رنج کشیده به حساب میام و کسی بهم اعتنا نمیکنه ، یادمه درس هنر یه روز تو مدرسه معلمون چندتا قطعه ماشین آورد و طریقه استفاده شدن در ماشین رو بهمون یاد داد من اون روز از تعجب شاخ درآوردم از کارش و اینکه چرا تو درس هنر داره مسخره بازی درمیاره و میخواد اذیتمون کنه . من تقریبا هیچ ذوقی هم نداشتم برای یادگیری گاهی فکر میکنم ژن کنسلی ماشین دارم در خودم چون مثل فوتبال و ورزش های دیگه اصلا رانندگی برام اهمیت نداشت.بزرگتر که شدم فهمیدم قصه خیلی از ادمها به خریدن ماشین ، تصادف ، مسافرت و خیلی چیزای دیگه خوب و بد یه جورایی به ماشین وصله.زمانیکه ۱۸ ساله شدم به اصرار مادرم رفتم برای گرفتن گواهینامه برای کسی که هیچ تجربه ای از رانندگی نداره مطمعنا گرفتن کارتش راحت نبود بعد از سه بار رد شدن تونستن گواهینامه بگیرم .شاید یکی دو دفعه بعدش رانندگی کردم یه مدت کوتاه بعدش ۲۰۶ پدرم خرید که چون من از رانندگی خوشم نمیومد همیشه تو پارکینگ فقط چراغ ماشین رو روشن خاموش میکردم یواش یواش داشت باورم میشد که من یه خصومت بدی با ماشین دارم که چرا اصلا برام اهمیتی نداشت پشت فرمون نشستن مثل خیلیا گاز دادن و سرعت گرفتن و لایی کشیدم خیلی وقتها به این فکر میکردم نکنه من عیب خاصی در سرم دارم که انقدر نسبت به بقیه پسرها نسبت به ماشین و رانندگی بی اعتنا هستم.

من سالیان دوری رو با ترس زندگی کردم ترس از پریدن ترس‌از اشتباه کردن ترس از حرف مردم و ترس از شکست که همیشه هم باهاش مواجه میشدم.

حالا میفهمم برای جنگیدن باید نترسید و حرکت کرد من الان دلم میخواد یکی رو زیر بگیرم شاید باورم بشه اتفاقی بوده و من نترسیدم .

ترس چیز خوبی نیست و حالا میفهمم ترس باعث عدم جسارت و انگیزه میشه.

من دوستام دائم تو مدرسه از مدل ماشین حرف می‌زدن از اینکه کجاها با ماشین رفتن و چقدر با ماشین دوست دارن ویراژ بدن و دنبال هم بیفتن .همین بی انگیزگی ها و ترس ها من رو همیشه تنها و تنها تر میکرد . به نظرم خوبه ادم یادبگیره که مثل بقیه باشه نه اینکه از بقیه خودشو جدا کنه حداقل برای من این قضیه صدق میکنه که متفاوت نباشم و کمی با بقیه از ماجراهای خوب رانندگی سهیم باشم.

زندگی یعنی تجربه کردن آموختن و به جلو حرکت کردن .مثل رانندگی که همیشه باید جلو بری بری تا به مقصد برسی .

من ترسهامو کنار میزنم و سعی میکنم رانندگی رو زندگی کنم شاید یه روزی بخوام مدتی اصلا وردست یک تعمیرکار بشینم و یاد بگیرم حداقل قطعه های ماشین رو یادمیگیرم بشناسم یا تعمیر کنم.

من دیگه نمی‌ترسم

پس رانندگی کن و نترس

رانندگیترسماشیندنده عقب با اتو ابزار
۶
۰
پرهام سلیمی
پرهام سلیمی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید