ویرگول
ورودثبت نام
یاسمن امینی
یاسمن امینی
یاسمن امینی
یاسمن امینی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

شهرارواح قارچ ها1404#داستان #داستان_کوتاه #فانتزی #نویسندگی #ارواح#داستان #داستان_کوتاه #فانتزی #نویسندگی #ارواح

شهر ارواح قارچ ها.
شهر ارواح قارچ ها.

در خواب دیدم که با همسر م شکار چی روح سمی در شهر قارچ سمی هستیم در آنجا به دنبال یه گمشده می گشتیم که من توست آقای روح قارچی دزدیده شدم و مرا به شهر قارچ های سمی بردن و همسرم سعی کرد که آنها مرا نبرند وآنها یک قارچ سمی به خورد همسرم دادن و هما نجا راهیش کردن ووقتی به شهر رسیدیم قارچ ها قارچ نبودن آن ها اصلن معلوم نبودن واگر از شهر آن هارا بیرون می دیدی تورا می گشتند و مرا پیش پادشاه قارچ هابردن او هم معلوم نبود ولی چون مرا دید خوشش آمد و گفت باید بامن ازدواج کنی من قبول نکردم داشتن مرا اعدام می کردن که همسرم کل شهر رابه آتش کشید و شهر قارچ سمی نبود شد ماو گمشده از آنجا فرا کردیم گمشده را به پدرو مادرش تحویل دادیم این پایان شهر قارچی نبود پادشاه قارچی از آنجا فرار کرده بود به دنبال ماه بخانه پدرم آمده بود بعد از ۳ سال در حیاط خلوت خانه مادرم درختی بزرگ درآمد و بالای آن بعداز ۲ ماه شهری ساخته شد که دور ور آن شیشه‌ای بود و می تونستی شهر را ببینی ودر شهر دیدم که همان قارچ های سمی هستند و تصمیم گرفتیم تا بزرگ تر از این نشدن شهررا به آتش بکشیم شهر ارواح به خاکستر تبدیل شد ودیگر ارواح قارچ ها دیگر وجود نداشت

شهرقارچ سمی
۰
۰
یاسمن امینی
یاسمن امینی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید