ویرگول
ورودثبت نام
سپیده
سپیدههمه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
سپیده
سپیده
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

از آن پیرمرد چه خبر ؟؟

راستی از آن پیرمرد چه خبر ؟!
همانی را می گویم که همیشه شوق گوش دادن به سخنانش را داشتم
همانی که با هشتاد و اندی سال سن بدون تپق ساعتها دریایی از حکمت بر زبانش جاری می شد
همانی که سی و هفت سال راس نظام بود ولی تنها میراثِ مادی اش بیتی ساده بود در مرکز تهران
با فرش هایی مندرس
یک صندلی چوبی
درختانی در حیاطی باصفا که خودش آنها را کاشته بود
و کتاب خانه ای بزرگ مملو از کتاب ..
الان بیش از چهل روز می شود که آن خانهء نورانی در زیر خاکستر ، خون ، غبار و ترکش دفن شده است
پیرمردی که اهل شعر و ادب بود و اگر میخواستی با او به مشاعره بنشینی مطمئنا مغلوب میشدی
پیرمردی که قلبش مملو از عشق و محبت بود و می گفت ؛ من همه مردم را دوست دارم حتی اگر خودشان ندانند

آن روزی که جسم نحیفش را زیر بمب های سنگرشکن دفن کردند
گمان کردند پیرمرد می میرد و برای همیشه از شر او راحت می شوند
ولی نه ..
پیرمرد باغبان بود
وقتی خونش ریخته شد ..
زمین نتوانست آن خون را در خود فروببرد
خونِ پیرمرد وارد رگ های تک تک ما شد ..
و حالا دیگر همهء ما هم خونِ او هستیم
باغبان اینبار هم این گلستان را آبیاری کرد
اما با خونش ..

حالا خیابان های شهر حیاط باصفای منزلِ پیرمرد شده اند
گویا نهال هایی که کاشته بود
در باغچه ای به وسعت یک وطن شکوفه داده اند
آن بیت ویران نشد
اینک تمام ایران بیتِ رهبری است
و من در این خیابان ها قدم می گذارم
شکوفه ها را می بینم
عطر بهار همه جا پیچیده است ..
پیرمرد کنار من است
حالا او در وجود تک تک ما تکثیر شده است
گرچه توانستند پیرمرد را بُکشند
اما نمی توانند خون او را در رگ های ما بخشکانند ..

پ.ن ؛ ویرگول جان لطفا منتشر کن ، ممنون 🤚

۱۸
۰
سپیده
سپیده
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید