خیلی وقت است ذهنم درگیرِ آمریکاست
درگیرِ جزیرهء اپستین
درگیرِ اسنادی که یکییکی رو شدهاند
و هنوز هم بوی ناگفته میدهند
گاهی با خودم میگویم ؛
این آمریکا با این همه وسعت،
با جمعیتی چند برابرِ ایران
واقعاً حتی یک شروین ندارد ؟!
یک نفر که بعد از افشای این اسناد
بایستد و برایشان بخواند ..
مثلاً وقتی کلیپِ دخترهایی را میبینم
که در جزیرهی اپستین قربانی تجاوز شدهاند،
کسی باشد که بخواند ؛
برای خواهرم
خواهرت
خواهرامون ..
یا وقتی ذهنم میرود سمتِ زندگیهای تباهشدهی این زنها،
کسی ادامه بدهد ؛
برای حسرتِ یک زندگیِ معمولی
وقتی به آمار وحشتناکِ کودکانی فکر میکنم که به آن جزیره قاچاق شدند
بخواند ؛
برای کودکِ زبالهگرد و آرزوهاش
این روزها فکر میکنم به پدر و مادرهایی
که بچههایشان را گم کردهاند ؛
به آن پنجاهویک هزار کودکِ مهاجری
که فقط در دو سال، در اروپا ناپدید شدند و دیگر هرگز پیدا نشدند ..
والدینشان چه حالی دارند ؟!
شبها با خودشان میگویند ؛
نکند بچهی ما هم سر از همان
جزیره درآورده باشد ؟!
برای گریههای بیوقفه ..
برای تکرارِ تصویرِ آن لحظه
یا وقتی یادشان میافتد
از آخرین خاطرهها ،
از آخرین تصویرِ خنده دلبندشان ،
کسی بخواند ؛
برای چهرهای که میخندید
برای دانشآموزها
برای آینده
برای این «بهشتِ اجباری»
نه، ببخشید
برای این جهنمِ بزککرده !
برای اینهمه «برایِ» غیر تکراری
برای این همه شعار تو خالی ..
واقعاً چرا آمریکاییها شروین ندارند؟
آها… راستی،
خودش گفته بود:
«برای این اقتصادِ دستوری…»
خب، انگار اینجا
اصلاً دستوری نرسیده که بخوانند
حالا فرض هم که یکی بخواند
مگر بلاگرهای آمریکا
مثل دیاسپورای ایران
جرأت دارند هر چیزی را منتشر کنند؟
سؤالها زیادند
سکوتها بیشتر
و هنوز
هیچکس
برایشان نخوانده است ..

