گاهی باید ریه ها را پر کرد
از عطر خاک خشکی که با خون سیراب شده
و سپس ذهن را به دستان او سپرد
تا خودش مرز باریک میان حق و باطل را ترسیم کند
گاهی باید ایستاد و با خود خلوت کرد
که شاید خود ما بارها این خون را به روی آسفالت خیابان ها ریخته باشیم ..
مرز میان حق و باطل بسیار باریک است
و فقط با گوش سپردن به ندای او می توان این مرز را تشخیص داد
برای من و تو خنجری که حلقوم او را برید
هیچ گاه با کفر و شرک جلوه گری نخواهد کرد
همانطور که برای دیگران هم جلوه نکرد
آن خنجر در دست رزمندهء نبرد صفین بود
پاهایی که روی سینهء او ایستادند
چهل بار دور خانهء خدا طواف کرده بودند ..
امروز خنجر در دست چه کسی است ؟!
ترامپ یا نتانیاهو ؟!
نه! باطل هیچ گاه آنقدر کودکانه جلوه نمی کند ..
به دستان یهود و نصارا نگاه نکن
بیا همین اطراف را نگاه کنیم
به دنبال پیشانی پینه بسته
انگشت هایی که نشان عقیق دارند
پاهایی که بارها قتلگاه او را زیارت کرده اند
باطل باید همین حوالی باشد ..
شاید خنجر در مشت کسی است که بر لب هایش ناماو را تکرار می کند ..
او اولین ذبیحی بود که مشرکان در ذبحش گناهی نداشتند
و شاید همین راز بود که او را مایه نجات بشر کرد
هند جگرخوار اگر سینه حمزه را به هوای تعصب جاهلانه اش درید
ولی بر بالای منبر اسلام فتوا به دردیدن سینهء او دادند !
من و تو نیز اگر یک عمر از او دمزده ایم
باید هند را رها کنیم
بیا تا ببینم این خنجر زیر کدام عبای دروغین پنهانشده است ..
می بینی ؟!
چقدر مرز حق و باطل باریک است ..
او یکه و تنها یک طرف ایستاده بود
و تمام بزرگان و شیوخ و مقدس نمایان مقابلش
بیا یکبار دیگر فکر کنیم
اگر تو از حقیقتِ خود مطمئن باشی
ولی جماعتی در مقابلت آیه و قران و حدیث بر لب بر باطل خود اصرار کنند
شک می کنی ؟!
او حتی لحظه ای شک نکرد ..
بگذار آرام این را در گوشت زمزمه کنم ؛
هرجا دیدی اکثریتی به ظاهر مقدس
بر روی موضعی پافشاری کردند
باید لحظه ای بایستی و شک کنی
شاید قاضی شریح در میان همین جماعت باشد و دارد حکم به قتلِ حقیقت می دهد ..
این را هیچ وقت فراموش نکند ؛
او به دستِ حق به جانب ترین و مسلمان ترین ها ذبح شد ؛
وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
