
چند روزی بود که احساس می کردم حالِ روحی مادر خوب نیست
ناراحت و آشفته بود ولی چیزی نمی گفت
تا اینکه دیروز خودش سرصحبت را باز کرد
و به پیر و پیغمبر قسمم داد تا به کسی چیزی نگویم ..
ماجرا از این قرار است که برای چک کردن جواب آزمایشِ مادربزرگ به درمانگاهِ محله می رود
و آقای دکترِ نامحترم که از مشتریان پدر است و مادر را می شناخت در درمانگاه حضور داشته
و مادر برای بررسی جواب آزمایش پیش او می رود
اول که می خواهد برگه آزمایش را از دست مادر بگیرد
به طرز تهوع آوری و از قصد تمام دست او را لمس میکند ..
و بعد مدام به طرز چندش آوری به صورت مادر زل زده و در جواب آزمایش مزخرف به هم بافته و حرف هایش را کش میدهد
مادرِ ساده من هم دست و پایش را گم کرده و اضطراب داشته
بعد به مادر می گوید که میخواهی برای خودت هم آزمایش بنویسم؟
به نظر می رسد تیروئیدت کم کار شده ( جل الخالق ! از روی قیافه اش فهمیدی دکتر جان ؟! )
مادر با استرس می گوید ؛ نه نه !
دکترِ نامحترم می گوید ؛ حالا اجازه بده یک معاینه بکنم
و شروع می کند و به طرز کثافت واری گردنِ مادر را لمس می کند ..
تازه می گوید ؛ مانتو ات را دربیاور تا فشارت را بگیرم که مادر با ترس یک نهء کش داری می گوید و با سرعت از درمانگاه خارج می شود ..
و حالا مادرِ مظلوم من بابت کار آن دکترِ مریض عذاب وجدان گرفته !
همیشه می شنیدم که قربانیان آزار خودشان را مقصر می دانند
چه تقصیری چه عذاب وجدانی شما با یک بیمارِ روانی طرف هستید ..
آقای دکترِ نامحترم شما خودت بیماری و باید قبل از همه درمان بشوی !
تا حرف های مادر را می شنوم
صورتم داغ می شود
و نبض شقیقه هایم تند تند می زند
شال و کلاه می کنم تا بروم درمانگاه و حساب آن مرد را کف دستش بگذارم که مادر مانع می شود
خودم هم قبلا چنین تجربه ای داشتم
وقتی دندانپزشکِ بیمار از قصد گونه هایم را لمس کرد
و به طرز مشمئز کننده ای خندید
من هم همان لحظه و بی درنگ
و در میانه کارش
با همان دندانِ داغون
بلند شدم
و درب مطبش با بیشترین صدای ممکن کوبیدم و بیرون آمدم
غیرانسانی ترین کار ممکن برای یک پزشک این است ؛
بیماری را که با درد و ناراحتی در مقابلت حضور دارد
و برای درمانِ خود به تو مراجعه کرده
مورد آزار هم قرار بدهی
تا علاوه بر درد خودش یک رنج دیگر هم به او تحمیل کنی ...
نظام پزشکی قبل از دادن پروانه طبابت باید سلامت اخلاقی و روانی پزشکان را بررسی کند !