دیروز یکی از دوستان می گفت ؛
تو فحش خورت ملسه
اینهمه فحش خوردی و توهین شنیدی خسته نشدی از دفاع از چیزی که فکر میکنی درسته ؟!
لااقل یه جوابی به یارو بده دل ما هم خنک بشه!
جدا از اینکه من اصولا در زمینه فحاشی مهارت چندانی ندارم و دایره واژگانم محدوده 😅
اما به فکر فرورفتم
من واقعا با شنیدن توهین ها ناراحت میشوم ؟!
اگر بگویم نه که دروغ گفتم
راستش را اگر بخواهید قبلا
مثل سه، چهار سال پیش خیلی بیشتر حرص میخوردم
و میخواستم در دم با لگد بزنم و کل دندان های طرف را در دهانش خورد کنم :))
اما رفته رفته برایم کم اهمیت شد
نمی دانم شاید هم عادت کردم
الان کمی دلخور میشوم و بعضا در دلم هم عرض ارادتی به طرف مقابل میکنم 😅 ولی دیگر مثل قبل حرص و جوش نمی خورم
الان که دقت میکنم
این دلخوری ناشی از چیست ؟!
مگر چیزی جز غرور باعث میشود که من از فحاشی طرف مقابل اذیت بشوم ؟!
جدی جدی انگار من خودم را خیلی تحویل گرفته ام و فکر کرده ام کسی هستم !!
حالا دو تا هم فحش خوردم و چهار تا هم تهمت شنیدم
مگر من چه کسی هستم ..؟
مگر من را بر روی هفتاد منبر لعن می کنند ؟!
مگر به جایی رسیده ام که هیچ کس در شهر جواب سلامم را ندهد ؟!
مگر من شبانه به در خانه فقیری غذا برده ام و او هم غذا را گرفته و در جواب فحشی هم حوالی خودم کرده که خدا لعنت کند این امیرالمومنین را غافل از اینکه امیرالمومنین خودم هستم :))
یا مثلا مگر از پشت بام خانه ها بر سرم زباله ریخته اند ؟!
اگر این بلاها را بر سر من می آوردند چه می کردم ؟!
در بهترین حالت آن عرض ارادت قلبی ام را به زبان می آوردم
در بدترین حالت هم می زدم استخوان های طرف را خورد و خاکشیر می کردم
خب طبیعی است من خودم را خیلی تحویل گرفته ام و وجود ناچیز خودم را خیلی ارزشمند می دانم که احدی حق ندارد به آن توهین کند
ولی کسانی هم بودند که وجود خودشان را بسیار کوچک می دانستند و ذره ای غرور نداشتند ..
من اگر بودم و بر سر زباله می ریختند
زباله را در حلقوم شان فرومی کردم !
ولی کسی را سراغ دارم
که وقتی یک روز از خانه بیرون آمد و برخلاف روال هر روز بر سرش زباله ریخته نشد
سراغ کسی را که بر سرش زباله می ریخت گرفت !
گفتند که او مریض شده
و به عیادتش رفت !!!
بله او پیامبر خدا بود و روحش بزرگ تر از آن بود که بخواهد کینه دشمنش را به دل بگیرد و حتی عیادتش هم کرد
ولی خب من با این وجود باارزش باید هم بهم بربخورد که از فلانی فحش شنیده ام :)))
بعضی وقتها هم که خوب فکر میکنم می بینم بعضی از این فحش ها زیاد هم نامربوط نیستند و من واقعا بعضی وقتها کمی شایسته این الفاظ زیبا هم بوده ام !
پس باید روزی چند بار به خودم بگویم ؛
که این غرور مزخرف را رها کن
فحش خوردی ؟!
بعد از این هم باید بخوری
اینها که چیزی نیستند
صبر کن ببین چه چیزهایی قرار است بشنوی
فحش خوردی ؟!نوش جانت !
گاهی لازم است شهید تهرانی مقدم به من نهیب بزند :
[ بچه ها توی وادیِ خدا نون و حلوا خیرات نمی کنن!
وادیِ خدا سخته بچه ها ..
فحش و لعن و دشنام و.. داره
ولی مردش باید مسیر رو تا انتها بره
ما خیلی از مسیر رو اومدیم بچه ها
دقیقه نودی مواظب باشید بازی رو نبازید
این نصیحت من به شما و نصیحت خودم به خودم !]
