ویرگول
ورودثبت نام
سپیده
سپیدههمه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
سپیده
سپیده
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

سردارِ دریا

میخواهم بنویسم
قلم یاری نمی کند
مگر می شود دریا را به بندِ قلم کشید
دلم تنگ است ،
دریا از من هم دلتنگ تر است
به حالش غبطه می خورم
خوش به حال دریا ..
در این زمانهء پرنیرنگ کسی کمتر کسی مثل تو ساده و باصفا بود
رفیق دریا بودی دیگر
مگر می شود نگهبانِ دریا باشی و قلبت به وسعت همان آب ها نباشد ؟!
دریا را که نمی شود به بند کشید ..
خوش به حال دریا که تو مدافعش بودی
ببین کارم به کجا رسیده
حتی به دریا هم حسادت میکنم !

در میان این مردانِ بی پوتین
صداقت و مردانگی ات یادگارِ مردانِ دهه شصت بود
از حماسهء نادر مهدوی شنیده بودم ولی گمان می کردم مهدوی ها برای همیشه در همان خلیج فارس دفن شدند
و دیگر خبری از آن مردانِ مخلص نیست
تا اینکه تو را دیدم ؛
نادر مهدوی ها و رئیسعلی دلواری ها در چشمانِ نجیبت نفس می کشیدند ..
ترس در وجودت معنایی نداشت، به دل دریا زدی و معنای جدیدی از اراده را به نمایش گذاشتی
حال باید حسرت آب هایی را بکشم که یک عمر تو حافظِ حریمشان بودی
و در پایان نیز با خونت مرز های دریا را تحکم بخشیدی
ای کاش من جای یک قطره از آب های مکران بودم
ای کاش یک موج از امواجِ خلیج فارس بودم
و در همه این سالها همنشینِ پوتین هایت میشدم
من دلتنگ هستم
بدون شک دریا از من هم دلتنگ تر است
رفیق و مدافعِ قدیمی اش را از دست داده
و با همهء وسعتش قلبش مچاله شده است !

خلیج فارسشهید
۱۹
۴
سپیده
سپیده
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید