اگر علی به دل خیبر نمی زد
اگر در احد یکه و تنها در میانهء شمشیر ها خود را سپر پیامبر نمی کرد
اگر آن شب در بستر پیامبر نمی خوابید در حالیکه می دانست قرار است به جای پیامبر ترور شود
اگر آن جوانِ کم سن و سال مقابل عمر بن عبدود قهرمان نامی عرب نمی ایستاد
اگر علی جوانمرد نبود
و ذوالفقار هم در دستانش نبود
میثم بر بالای دار سرش را بالا نمی گرفت و نام او را صدا نمی زد
مالک در نبرد ها افسانه وار سنگ او را به سینه نمی زد و شجاعتش ضرب المثل نمی شد
اگر علی ، علی نبود
نه مالکی در کار بود و نه میثمی و نه ابوذری ..
آن سوی قضیه معاویه است
در نبرد صفین وقتی عمروعاص به علی و ذوالفقار برخورد کرد
از ترس جان حقیرش
لخت شد تا علی رو برگرداند و او را نکشد !
خوب علی را می شناخت و می دانست که حیا میکند و رو برمی گرداند ..
معاویه عمروعاص می سازد
و علی مالک می سازد ..
الناس علی دین ملوکهم ؛
مردم آیینه حکومت اند !
وقتی علی می گوید ؛
برای او مرگ با هزار ضربه شمشیر از مرگ در بستر گوارا تر است
عمار به دل صفین می زند تا خونش ملاک تمایز حق از باطل باشد و چشمان مردم به روی حقایق گشوده شود همانطور که پیامبر گفته بود ؛ گروهی که عمار را می کشند باطل اند ..
تاریخ دوباره تکرار می شود
حاج قاسم میگفت ؛
به سربازانم دستور نمی دادم که بروید
خودم جلودار بودم و می گفتم ؛ پشت سرم بیایید
بسیار تفاوت است بین بروید و بیایید ..
بروید عمروعاص می سازد
و بیایید مالک می سازد ..
مرگ با هزار ضربهء شمشیر هم برای علی گوارا است و هم برای مریدانش
پس اینبار هم مریدِ او جلوتر از همه به مصاف تیغ و خون رفت
تا عمار ها حق را فریاد بزنند و میثم ها بالای دار مدح علی بخوانند
اگر سیدعلی داخل همان پناهگاه های تودرتو و زیرزمینیِ تخیلی پنهان میشد
و یا به روسیه و ونزوئلا فرار می کرد
سلیمانی و تنگسیری نمی ساخت ..
عمروعاص هایی را می ساخت که موقع خطر تنها چیزی که بذل می کنند لباسشان است !
بسیار تفاوت است بین شاهِ شهید و شاهِ فراری
بسیار تفاوت است بین رهبرِ شهید و رهبرِ فراری
آنکس که پشت لانچر و پدافند نشسته
و خودش می داند که به احتمال زیاد کشته خواهد شد
فقط به هوای علی می جنگد
آن مردمی که هرشب در خیابان ایستاده اند
این شجاعت را از علی آموخته اند
که وقتی شاه این سرزمین
در جنگ جهانی دوم از کشور گریخت
نه سرداری ماند و نه سربازی
و نه مردمی در کف خیابان
ارتش در عرض یک روز فروپاشید و ایران اشغال شد ..
حال آنکه ارتشی که سیدعلی ساخت
بعد از مرگش و بدون حضور او چهل روز جنگید
این همان میراثی است که از علی برجای می ماند
که حتی اگر علی را بکشند ؛
بازهم حجر بن عدی را از خود به یادگار گذاشته تا معاویه را رسوا سازد ..
ما همان روزی نامیرا شدیم که به اقیانوسِ علی متصل گشتیم
تاریخ می گوید ؛ حتی تیغِ حجاج بن یوسفِ سفاک و بی رحم هم حریف مریدانِ علی نشد
که هر تیغی جز ذوالفقار تیغِ ترس و یاس است و در هنگامهء نبرد صاحبش با تنِ عریان از معرکه می گریزد
تنها تیغِ علی تیغِ شجاعت است
و ما دیگر حتی در مقابل حجاج ها هم زمین نخواهیم خورد
و دیگر در هیچ ظرفی جای نخواهیم گرفت
نباید از اقیانوس انتظار داشت
در آکواریوم آرام بگیرد !
