ویرگول
ورودثبت نام
سپیده
سپیدههمه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
سپیده
سپیده
خواندن ۳ دقیقه·۷ روز پیش

نامه ای به مقصدِ بهشت

برای کسی می نویسم که مطمئنم میخواند
حتی اگر نمی نوشتم بازهم می دانست چه میخواهم بگویم ؛
امروز بیش از هشت سال از روزی که پر کشیدی می گذرد ‌‌..
از روزی که چاقو را گذاشتند بیخ گلویت ..
آن روزها من درکی از جنگ نداشتم
بچه تر از آن بودم که بفهمم جنگ یعنی چه
ولی ترس مبهمی در وجودم از هیولای جنگ جاگرفته بود
وقتی پنهانی تصاویر جنازه های بدون سری را که داعش در اینترنت پخش میکرد نگاه می کردم از ترس شب ها خوابم نمی برد که مبادا جنازه بدون سر بعدی من باشم ..
تا اینکه روزها گذشت و تصویر پیکر بدون سر تو در اینترنت پخش شد
یک ایران به هم ریخته بود ..
من بازهم می ترسیدم بیشتر از قبل
چون اینبار تصویر پیکر یک ایرانی بود
ظاهرا وقتی هموطن قربانی میشود انسان بطور غریزی احساس خطر بیشتری میکند ..
ولی نه
اینبار خیلی فرق داشت
تو سرت را بالا گرفته بودی و بدون ذره ای ترس یا تردید همراه با قاتلانت به سمت مسلخ می رفتی
شجاعت در چشمان تو را دیدم و کمی ترسم ریخت !
ولی بازهم دلهره داشتم که نکند پای آن وحوش به ایران باز شود

چند روز بعد حاج قاسم وعده داد که تا سه ماه بعد داعش را از بین خواهد برد
من حاج قاسم را هم نمی شناختم
اولین بار بود که تصویرش را می دیدم
ولی با شنیدن صدایش و همان چشمانی که شبیه تکیه گاهی امن بودند دلم آرام گرفت
سه ماه بعد همان شد که حاج قاسم وعده اش را داده بود ..
امروز که از هشت سال بعد با تو صحبت میکنم خودت بهتر میدانی اینجا چه خبر است
شما ها هم که الان در بهشت جمع تان جمع است ..
هشت سال پیش از ترس می لرزیدم
رگ به رگ گردنت را زیر تیغ بردی تا من اسیر دست آن انسان نماها نشوم
یا یکی از جنازه های بدون سری نباشم که داعش کنارشان رجز میخواند
میدانی ..
هیچ کس یک مبارز را دوست ندارد
مگر زمانی که دشمن پشت دروازه های شهر باشد !
آن روزها خیلی می شنیدم که شما ها را تمسخر می کردند
هزار جور شایعه و تهمت پخش کرده بودند
که شما ها برای پول رفته اید تا داعش با سر بریده تان فوتبال بازی کند !
یا مثلا مزدور بشار اسد هستید :))
یا همین روشنفکر نماهای بی وجدان که ورد زبان شان شده بود؛ نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران !

یکی از همین شب ها وقتی همسایه ای که یک عمر از همین شعار ها داده بود و شما را مسخره کرده بود
فقط با شنیدن صدای پدافند ! فقط پدافند نه انفجار نه اصابت! ‌‌
چهار دست و پا خودش را از خانه به کوچه رسانده بود و وسط کوچه نشسته بود و گریه می کرد !
من با تعجب از پنجره به پایین خم شده بودم و او را تماشا می کردم !
در ان لحظات من فقط به تو فکر می کردم
مدام تصویر چهره معصومت مقابل چشمانم بود
اگر در آن لحظات از آن همسایه میخواستم تمام دارایی اش را بدهد تا تو یکبار دیگر برگردی و خودت را پیشمرگ او بکنی مطمئنم دریغ نمی کرد !
می بینی بعضی ها را ؟!
چقدر بی رحم اند
چقدر خودخواه اند ..
نه دیگر نمی صرفد
دیگر سردادن آن شعارِ کذاییِ نه غزه نه لبنان نمی صرفد !
دشمن پشت دروازه های شهر است و با چراغ قوه دنبال تو می گردند تا هزاران کیلومتر آنطرف تر بجنگی و هرشب با اضطراب تا صبح بیدار نمانند
ولی دیگر دیر شده
خیلی دیر ..

شهید محسن حججی
شهید محسن حججی

۰
۰
سپیده
سپیده
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی ، که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید