ویرگول
ورودثبت نام
محمدحسین سلمانیان
محمدحسین سلمانیانایران‌شناسی دانشگاه تهران؛ دبیر ریاضی علاقمند به شعر و ادبیات، فلسفه، فرهنگ و زبان‌های باستانی
محمدحسین سلمانیان
محمدحسین سلمانیان
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

«مسافر» یا «مقیم» ؟ نگاهی تازه به سخن جاودان سعدی

در بوستان شیخ اجل، سعدی شیرازی، حکایت کوتاهی آمده است که مناسب احوالات امروز آدمیان است، مایی که در جهان معاصر، در محاصره ی نظام سرمایه داری و رقابتی، و امیال و هوس های کاذب و ساخته و پرداخته کمپانی ها و شرکت های بزرگ و هایپرمارکت ها و غیره، کمتر به جوانب دیگری از خودمان توجه میکنیم، و با حرص روزافزون، از داشته هایمان راضی نیستیم و شکرگزار اندک نعمت های موجود در پیرامون خود نیستیم.

تصویر منسوب به سعدی شیرازی
تصویر منسوب به سعدی شیرازی

سعدی از صاحبدلی نقل میکند که خانه ای برای خود ساخت که وسعت و مساحت آن (با اصطلاحات امروزین!) درحد خودش بود و یک نفر بیشتر جا نداشت. به او گفتند که می دانیم که تو بیش از این مال داری و میتوانی خانه ای بزرگتر و مجلل تر بسازی؛ گفت که همین مقدار برای رفاه و آسایش من نیاز است، بیش از این استفاده ای ندارم و باید بعد از خود برای دیگران بگذارمش. و بعد مثالی میزند از کاروانی که در مسیر خود برای استراحت به سرپناهی نیاز دارد پس خانه ای موقت بنا می کند، اما می داند که این خانه در مسیر سیل قرار دارد؛ پس هرچه خرجش کند درآخر ویران می شود:

شنیدم که صاحبدلی نیکمرد/ یکی خانه برقامت خویش کرد
کسی گفت میدانمت دسترس/ کز این خانه بهتر کنی، گفت بس
چه میخواهم از طارَم افراشتن/ همینم بس از بهر بگذاشتن
نه از معرفت باشد و عقل و رای/ که بر ره کند کاروانی سرای

همو از فرماندهی میگوید که لباسی داشت که هر دو رویش از آستر بود، کسی او را گفت که بیت المال و خزانه مملکت در دستان توست و تو را می‌برازد که لباسی گرانبهاتر و راحت‌تر بر تن کنی؛

بگفت:" این قَدَر سِتر و آسایش است / وز این بگذری، زیب و آرایش است"

اگر آدمی شأن خود را، شأن یک مسافر بداند در خور یک مسافر در مدت عمر چند روزه ی خود رحل اقامت می افکند.
ما را مسافر آفریده‌اند، نه مقیم.

سعدیمعنای زندگیفلسفه زندگیبوستان سعدیادبیات
۱۰
۱
محمدحسین سلمانیان
محمدحسین سلمانیان
ایران‌شناسی دانشگاه تهران؛ دبیر ریاضی علاقمند به شعر و ادبیات، فلسفه، فرهنگ و زبان‌های باستانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید