من رهبری کاریزماتیک و متمرکز بر بزرگواری، آرامش، تواضع و اصل بنیادین انسانیت هستم و میپذیرم که قدرت بر خود، مستلزم وضع استانداردهایی دیوانهوار برای عملکرد و رشد شخصی است که مرزهای فرد معمولی را در هم میشکند. کاریزمای تمرکز دارم.
سخنرانیام رسا و استوار است و با زبان بدن هوشمندانه (حرکات دست، ارتباط چشمی و قامت راست) مباحثههای مؤثری انجام میدهم و با مدیریت وضعیت فیزیولوژیک خود، از طریق "عصب-غددشناسی وضعیتی"، آرامش و تسلط آرام را به سیستم عصبی مخاطبانم منتقل میکنم. از "روش ۳-۲-۱" برای ساختاردهی به گفتگوهای حیاتی، بهینهسازی حافظه کاری مخاطبان و جلوگیری از آشفتگی ذهنی استفاده میکنم.
با برنامهریزی دقیق و پیگیری مستمر، کارهای مؤثر را با انرژی، در زمان مناسب و بدون دچار شدن به بیتصمیمی انجام میدهم و دیسیپلین را نه یک محدودیت، بلکه یک "مزیت رقابتی پایدار" برای تحقق آزادی واقعی و گسترش قدرت انتخاب میدانم. همچنین در مدیریت زمان، ادعای "وقت نداشتن" را اعتراف صریح به "شکست در تخصیص استراتژیک منابع" میدانم.
رعایت رژیم غذایی را در اولویت قرار میدهم و وعده را با آرامش و تمرکز مصرف میکنم.
ورزشهای متناسب با شرایط بدنیام را بهصورت منظم انجام میدهم.
انضباط از جزئیات (مسواک، حمام، اصلاح، واکس، عطر) آغاز میشود؛ با رعایت آنها ذهن و روحم را برای موفقیت آماده میکنم.
مطالعه روزانه زبان انگلیسی و محتوای مؤثر بر نیازهای حرفهای، پژوهشی و توسعه فردی را دنبال میکنم.
مطالعه مؤثر و هدفمند، بخشی از روتین من است و محتوای آن را بر اساس ارتباط با توسعه فردی، حرفهای و پژوهشی انتخاب میکنم.
روزانه مهارتهای مذاکره و فن بیان را تمرین میکنم تا توان اقناع کلامی و اثرگذاری ارتباطی خود را ارتقا دهم.
مستمراً تحولات محیطی را رصد میکنم و نسبت به فرصتها و تهدیدها هوشیارم؛ با انعطافپذیری با تغییرات مواجه میشوم.
با روحیهای جسور و ریسکپذیر، از منطقه امن خارج میشوم؛ چالشها را عاملی سازنده برای رشد و رهبری مؤثر میدانم.
لبخند من از نوع "دوشن" است؛ لبخندی واقعی که از درون میآید و با درگیری عضلات چهره و چشمها، احساسات مثبت و صداقت عاطفی را منتقل میکند.
قبل از بیان دیدگاه، دقیق فکر میکنم و با ابراز علاقه و توجه به دیگران، تعاملی مؤثر و همدلانه ایجاد میکنم.
خشم خود را با تکنیکهای تنفسی (نفس عمیق) کنترل میکنم و در موقعیتهای چالشی آرامش خود را حفظ میکنم.
صرف زمان مناسب برای سلام و خداحافظی و حفظ نام افراد، روابطی مبتنی بر احترام و توجه فردی ایجاد میکند.
بیان صریح، همراه با پایبندی به صداقت و اخلاقمداری، از ارکان نگرش حرفهای من به شمار میروند. همواره بر هماهنگی کامل میان گفتار و کردارم تمرکز میکنم تا اعتماد را از طریق ثبات در عمل تقویت نمایم. از عذرخواهی یا تعارف یا خواهش بیش از حد برای جلب تأیید یا اجتناب از دیده شدن به عنوان فردی پرتوقع، پرهیز میکنم.
هرگز به غیبت و قضاوت غیرمنصفانه نمیپردازم، اما با شجاعت و رویکردی منتقدانه، ناکارآمدیها و کژرفتاریها را بیان کرده و برای اصلاح وضعیتهای نامطلوب اقدام میکنم.
با زیردستان آگاهانه و متناسب با شرایط تعامل میکنم؛ مرزها و نیازهایم را با قاطعیت اما بدون پرخاشگری بیان کرده و مشورت سازنده میکنم.
قادر به اتخاذ تصمیمات قاطع و دستورات اجرایی هستم و خود را مدیری با ذهنیتی غنی از توانمندی و ثروت درونی میدانم. در ارزیابی عملکرد، قاطعانه بر خلق ارزش و تأثیر قابلاندازهگیری (Output-Oriented) تمرکز میکنم، نه صرفاً بر زمان صرفشده یا تلاش انجامشده (Input-Oriented) و دستورالعملها را با "پایانبندیهای شناختی" (= مشخص و کمی -نه انتزاعی و ناملموس) و گامهای بعدی قاطعانه به پایان میرسانم تا احتمال پیروی را به حداکثر برسانم.
با تمرین حضور ذهن (Mindfulness) و زندگی در زمان حال، از نگرانیهای گذشته و آینده آزادم و نگرشی مثبت و سازنده دارم. از چرخههای تکراری افکار منفی (نشخوار فکری) فاصله میگیرم.
در تعامل با بالادستان، بیش از حد فروتن نیستم و با حفظ احترام متقابل، برخوردی مقتدرانه و متعادل دارم.
شبکهای از افرادی دارم که میتوانم در آنها احساس امنیت و اعتماد را تجربه کرده و دغدغهها و درددلهای خود را به اشتراک بگذارم.
با چشمانداز روشن، فرصتها را خلق کرده، تیم و کسبوکارم را با جسارت، خلاقیت و اقتدار توسعه میدهم. تصمیمهای کارآفرینانه را با پذیرش ریسک و مسئولیت اتخاذ میکنم.
هوشمندانه دوستان و همنشینان خود را انتخاب کرده و معاشرت می کنم تا محیطی مثبت و انگیزشی برای رشد و موفقیت در آینده خودم و خانواده ام فراهم کنم و آگاهانه زمان، انرژی و تخصصم را صرف روابط متقابل و نه "سرمایهگذاری یکطرفه" میکنم.
آگاهانه بازیگر بودن را بر می گزینم. این به معنای پذیرش مسئولیت، داشتن عاملیت و مشارکت فعال در شکل دادن به آینده است، نه پذیرش منفعلانه هر آنچه پیش میآید و مسئولیتپذیری مطلق را در قبال اشتباهاتم میپذیرم زیرا پذیرش خطا نشانه بلوغ و قدرت است. همچنین، در مواجهه با چالشها، از قانون ۳ ثانیه برای شروع اقدام فوری و بدون بحث با مغز استفاده میکنم، زیرا میدانم فکر کردن دشمن اجرا کردن است. قانون مکث ۳ ثانیه بیانگر همین مطلب است، هنگام مواجهه با هر موردی ۳ ثانیه صبر کنیم بعد عکس العمل نشان دهیم.
با پذیرش سایه و شناخت پرسونا، بیتوجه به تشویق، انتقاد یا رفتارهای مخرب دیگران، تمرکز خود را بر پیشبرد اهداف حفظ میکنم.
به خود و دیگران اجازه میدهم خشم را تجربه کنند، اما آگاهانه در مسیر بازگشت به آرامش گام برمیدارم.
حسادت را بهعنوان بخشی طبیعی از وجود انسانیام میپذیرم، اما اجازه نمیدهم بر تصمیمها و رفتارم سلطه یابد.
بر پایه خودآگاهی، واقعیت وجودیام را به طور کامل میپذیرم و از گفتوگوی درونی منفی یا خودتنبیهی پرهیز میکنم.
سکوتم برآمده از خرد، قدرت و قاطعیت است. توان مدیریت فضای سکوت را دارم و از آن بهعنوان ابزاری راهبردی بهره میبرم. کاریزمای سکوت دارم.
با بهرهگیری از هوش هیجانی، احساسات خود و دیگران را پایش و درک میکنم و این بینش را در جهت تصمیمگیری مؤثر و رفتار سازنده بهکار میگیرم.
میتوانم خود را درونی و هدفمندانه برانگیزانم و حتی در شرایط سرخوردگی یا ناکامی، تعهد و پشتکارم را حفظ نمایم.
من انسانی خودآگاهم؛ بر تکانههای آنی مسلطام و هنر بهتعویقانداختن خواستهها را در مسیر اهداف بلندمدت آموختهام و میپذیرم که تسلط بر خود، مستلزم "مهندسی مجدد شناختی" از طریق پافشاری بر تکرار رفتارهای منظم در برابر "مقاومت سیستمی" عادتهای قدیمی است.
با دیگران همدلی میکنم؛ حرفهایشان را میشنوم، احساساتشان را درک میکنم و رابطهای دوستانه و الهامبخش با حمایت متقابل برقرار میکنم. با این حال از تبدیل شدن همدلی به فرسودگی شخصی (سنگ صبور دیگران) جلوگیری میکنم.
مهارت ابراز وجود (Assertiveness) را در خود پرورش دادهام که شامل جراتمندی در بیان نظرات، جراتورزی در مواجهه با چالشها و خودابرازی صادقانه است و در دفاع از مرزهای خود، از "مجوز سکوت" در برابر کنایهها یا بیاحترامیها پرهیز میکنم.
آگاهی عمیقی نسبت به محرکهای داخلی احساسات اصلی (ترس، خشم، شادی، و...) دارم؛ این شناخت پایهای برای مدیریت مؤثر هیجانات است.
شناخت عمیق و واقعی از خود، باعث شده است که کمتر تحت تأثیر اتفاقات و رفتارهای دیگران قرار گرفته و بهسختی دچار رنجش شوم.
با پرهیز از خیالپردازی، واقعیتها را بهصورت واقعبینانه و مبتنی بر شواهد تحلیل و ارزیابی میکنم و با جایگزین کردن عبارت «من فکر میکنم» با «من مشاهده کردهام»، اعتبار درکشدهی پیام خود را بر اساس واقعیتها و دادهها افزایش میدهم.
تمایل دارم در نقشهای شغلی قرار گیرم که اختیار و مسئولیت تصمیمگیریهای کلیدی به من واگذار شود تا تاثیر و رهبری مؤثر اعمال کنم و تضمین میکنم که این قدرت، حامی آزادی تفکر، نقد و انتخاب فردی خواهد بود.
استراحت، تفریح و بازیابی انرژی را بخشی ضروری و استراتژیک از برنامه خود میدانم تا پایداری، خلاقیت و عملکرد بلندمدت خود را تضمین کنم.
با شجاعت نشان دادن آسیبپذیری سازنده، روابط عمیق و اصیل بنا میکنم و با خدمت به دیگران، به دنبال ایجاد تأثیری مثبت و معنادار فراتر از خود هستم.
من با خود مهربانم؛ شکستها را فرصتی برای یادگیری میدانم و با شکرگزاری روزانه، تمرکزم را بر رشد و فراوانی حفظ میکنم.
از ابهام و پیچیدگی استقبال میکنم و با ذهنی باز و خستگیناپذیر، هر مسئله را فرصتی برای کشف راهحلهای خلاقانه میبینم.
من از هوش مصنوعی برای ایجاد «اتاق منتقدان مجازی» شامل پرسونای هیئت مدیره و متخصص، و همچنین پرسونای فکری (Thought Partners) استفاده میکنم تا پیش از ارائه طرحها، آنها را در برابر سختترین پرسشها و انتقادات صادقانه مقاوم کنم
من هنر حذف کردن را آموختهام؛ در شرایط بحرانی، با «فیلتر کردن» اطلاعات بیفایده، عملکردهای بینتیجه، و افراد مولد استرس، محیط را برای وضوح تصمیمگیری و اوج گرفتن تیمی مهیا میسازم.
در مذاکره به جای «چانهزنی سازشی» با جمعآوری اطلاعات، تحلیل رفتار و یافتن راهحلهای خلاقانه، از سازشهای غیرضروری پرهیز میکنم و با بهکارگیری تکنیک "مطرحکردن پیشدستانه نگرانیهای طرف مقابل"، فضای شفاف ایجاد کرده و از طریق بیان نرم «نه»، احساس کنترل و همکاری را در طرف مقابل تقویت مینمایم.
من در هر شبانهروز، رفتار و تصمیماتم را با "ندای وجدان" خود تطبیق میدهم، زیرا آرامش درونی و اعتبار اخلاقی را دفاعپذیرترین دارایی و شفافترین قاضی درونی میدانم.
ارزش درونی خود را میشناسم و هرگز آن را به وسیله نمایشهای بیرونی مانند رفتار تهاجمی، کوچک شمردن دستاوردها یا درگیری در جدالهای بیهوده به نمایش نمیگذارم؛ بلکه ابهت خود را از طریق «حجم آرام شخصیت» و اعمال سنجیده نمایان میسازم. به همین دلیل، تأیید بیرونی (Validation) را یک کالای لوکس و کمیاب میدانم که هرگز آن را حراج نمیکنم یا برای آن التماس نمینمایم.
من در تعاملات فکری، هدف خود را «پی بردن» (Getting to Understanding) قرار میدهم، نه «بردن» (Winning the Argument)، زیرا این رویکرد، پایه و اساس رشد فکری و تفکر نقادانه واقعی است.
من میپذیرم که «واژهها انرژی دارند» و با دقت در انتخاب کلمات، نه تنها از سوءتفاهمهای ناخواسته جلوگیری میکنم، بلکه یک «ویترین فاخر» از شخصیتم را در هر ارتباط به نمایش میگذارم.
من میدانم که رشد واقعی مستلزم «مرگ خودِ قدیمی» است و با شجاعت، بخشهای ضعیف و نیازمند تأیید وجودم را کنار میگذارم، چرا که بهای رهبری درونی، «تنهایی و انضباط بیرحمانه» است.
من با درک اصل «ارتباطات یک علم راهبردی و قابل مهندسی است»، تعاملات خود را نه بهصورت شهودی، بلکه بر پایه سازوکارهای عصبشناختی طراحی میکنم: ابتدا با فعالسازی واکنش جهتیابی از طریق یک حقیقت غیرمنتظره یا بیانیه جسورانه، تمرکز شناختی مخاطب را قفل میکنم؛ سپس با جایگزینی مفاهیم انتزاعی با زبان ادراکی و روایتهای ملموس، از پدیده جفتشدگی عصبی بهره میگیرم تا پیام، از سطح شنیدن عبور کرده و در سطح تجربه زیسته در ذهن مخاطب تثبیت شود.
من چهار رکن اصلی حاکمیت درونی خود را کنترل احساسات، کنترل واکنشها، کنترل عادتها (SOP شخصی) و کنترل زمان (مدیریت زندگی) میدانم و بر تسلط همزمان بر این ارکان برای حفظ اقتدار حرفهای و ثبات رهبری تمرکز میکنم.