ما هم میتونیم محتوا باشیم؛ میون ورقه های سردِ تکراریه تاریخ...یکی زنگ خونمونو بزنه، کسی باز نکنه! یهو یادش بیاد ماها خونه نیستیم.
خونه نیستیم که پاهامون تیرآهنای سکون و سقفمون بسته باشه_
میشه آینه هامون یه انعکاس از تصویر روح باشه که عشق قاب کرده و روی میز آزادی تکیه داده^^ ولی خب، خونه نباشیم. همه یه خونه داریم ولی بیاین خونه نباشیم. بزنین بیرون...
از آشپز خونه ی رویا تا کتابخونه رو ریسه های رنگی هم بکشیم،نباشیم!
خونه هامون داره تاریک و تاریکتر میشه هرشب، حتی ستاره های کاغذیمونو باور کردیم! بزنین بیرون...
این تن ارزش موندن نداره؛ آزاد کنین رد محو قلباتونو، قدمای دیدن رو میشه دید لای رفتن.
سراغمونو کی میگیره؟
